اهمیت استراتژیک خلیج فارس

اهمیت استراتژیک منطقه خلیج فارس

اهمیت استراتژیک منطقه خلیج فارس

آجیل کوارتز سقف کناف کفسابی میکروپیگمنتیشن

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

آمار سایت


بازدید روز

۳۶۲۲

بازدید دیروز

۵۶۳۸

بازدید ماه

۳۱۶۱۴

بازدید کل

۳۲۳۶۳۱۴

افراد آنلاین

۲۷۵

اهمیت استراتژیک منطقه خلیج فارس

برگرفته از: جغرافیای سیاسی شیعیان منطقه خلیج فارس
پیشروی آب اقیانوس هند و دریای عمان در شیار هلال گونه ای در جنوب زاگرس، دریای نیمه بسته خلیج فارس را به وجود آورده است. این محدوده، در حد فاصل کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان، قطر، بحرین، امارات متحده و عمان قرار دارد و بخشی از منطقه ی خاورمیانه به شمار می آید.مدخل آن در تنگه هرمز، با حدود 85 کیلومتر و بخش پایانی آن در رأس خلیج فارس، با حدود 320 کیلومتر بوده و بیش ترین عرض آن، شامل 325 کیلومتر است.

مساحت این خلیج، 226 هزار کیلومتر مربع و ژرفای متوسط آن 35متر ثبت شده است که در پاره ای نقاط، به نود تا صد متر نیز می رسد. بنابراین، برخلاف بحر احمر یا خلیج العربی که در آن سوی جزیره العرب واقع است، دریای کم عمقی به شمار می آید.خلیج فارس در منطقه ای فرو رفته است که در جنوب آن، فلاتی لم یزرع و در شمال آن، فلات دیگری با نمایی از کوهپایه های زاگرس قرار گرفته است.(1)به گونه ای که تمامی خلیج فارس، یک فلات قاره را تشکیل می دهند.به لحاظ زمین شناسی، این منطقه از پدیده های دوران سوم زمین شناسی است و حدود سی میلیون سال قبل به وجود آمده است.(2) و آن گونه که زمین شناسان مطرح می کنند، وسعت آن تقریباً دو برابر وسعت فعلی بوده که اثر تحولات زمین شناسی و ریزش رسوبات رودخانه ای، پسرفت نموده است.اهمیت این منطقه، در گذشته ای با پیشینه چند هزار ساله ریشه دارد؛ چرا که محل برخورد تمدن های بزرگ باستان بوده و قرار گرفتن در چهار راه ارتباطی سه قاره، اهمیت آن را در قرون میانه بیش از پیش آشکار می کرد. گذشتن راه های مهم تجاری از این منطقه، عاملی در گسترش تجارت بود، به ویژه تجارت مروارید که اهمیت ویژه ای داشت. اندک اندک با ورود استعمار و رقابت های جهانی، این منطقه به عرصه تاخت و تاز قدرتهای جهانی تبدیل شد و قدرتهای پرتقالی، هلندی، فرانسوی، بریتانیایی، روسی و آمریکایی، به ترتیب شانس خویش را در چپاول اقتصاد جوامع آن به بوته آزمایش گذاشتند تا این که در نیمه قرن بیستم، با اکتشاف نخستین چاه های نفت، در بحبوحه جنگ های جهانی، توجه بیش از پیش کشورهای صنعتی به این منطقه جلب شد.در سده بیستم با اکتشاف نفت، این منطقه به عنوان گذرگاه شصت درصد ذخایر جهانی نفت، نگاه نیازمندانه جهانیان را به سوی خود کشانده و سرزمین های پیرامون خویش را به تب نوسانات اقتصادی- سیاسی جهان پیوند داده است. کشورهای این منطقه در درون مرزهای زمینی خود کانسارهای پرمایه نفت و گاز دارند، در ر گستره 220 هزار کیلومتر مربعی آب های خلیج فارس کانسارهای بزرگ نفت و گاز غنوده است و همین خود پرسمان، «فلات قاره» و «دریای سرزمینی» و در پی آن موضع گیری های اقتصادی و سیاسی و نظامی در پیوند با این پرسمان را به میان می کشد.(3)آری، آن چه خلیج فارس را به شاهرگ حیاتی جهان تبدیل نمود، کشف طلای سیاه بود؛ کالایی که پس از گذشت قرن ها، با وجود پیشرفت علم و فناوری هنوز جای گزین مناسبی برای آن یافت نشده است. اما اهمیت این منطقه، صرفاً در وجود منابع گسترده معدنی آن خلاصه نمی شود و نقش سیاسی منطقه خلیج فارس، با توجه به اهمیت ایدئولوژیکی، ارتباطی، ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک آن متبلور و آشکار می شود. در واقع، برای بررسی و تحلیل اهمیت استراتژیک منطقه خلیج فارس، بررسی و مطالعه مؤلفه های ذیل امری ضروری می نماید:

الف)وضع طبیعی و موقعیت جغرافیایی خلیج فارس؛
ب)ذخایر عظیم نفت و گاز؛
ج)بازار مصرف؛
د)نقش فرهنگی و ایدئولوژیکی.

الف)وضع طبیعی و موقعیت جغرافیایی خلیج فارس:
خلیج فارس به لحاظ وضع طبیعی و موقعیت جغرافیایی، از دیر زمان حائز اهمیت بوده است. از یک طرف، این منطقه حلقه ارتباطی میان شرق و غرب بوده و از سوی دیگر، به دلیل داشتن تنگه هرمز که یکی از استراتژیک ترین تنگه های جهانی است، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است.در واقع:خلیج فارس محور ارتباط بین اروپا، آفریقا، آسیای جنوبی و جنوب شرقی است و از نظر استراتژیک، در منطقه خاورمیانه، به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین مرکز ارتباطی بین سه قاره است و بخشی از یک سیستم ارتباطی را که دو دریای مدیترانه و سرخ و دو اقیانوس هند و اطلس را به هم می پیوندد، تشکیل می دهد. به همین جهت، این موقعیت از روزگاران پیشین مورد توجه قدرت های جهانی بوده است و تجار و بازرگانان، کالاها را از شرق و جنوب آسیا به خلیج فارس حمل می کردند و از آن جا به سواحل مدیترانه و اروپا و بالعکس می برند.(4)در حقیقت تا قبل از کشف آمریکا، یعنی سال 1492 میلادی، کالاهایی چون مروارید، ابریشم، چینی، ادویه و...، از دو راه به غرب حمل می شد و آن دو راه مهم عبارت اند از:

1.راه زمینی معروف به جاده ابریشم
2.راه دریایی معروف به راه ادویه

دو راه حیاتی فوق، از خلیج فارس و سواحل شرقی مدیترانه می گذشته اند... . با کشف دماغه امید نیک، اهمیت خلیج فارس از نظر ارتباط کاسته نشد؛ زیرا به واسطه دوری مسیر دریایی، از دیرباز خلیج فارس یک چهار راه ارتباطی دریایی محسوب می شده است و از این رو، بنادر خلیج فارس لنگرگاه مناسبی برای کشتی ها بوده است. در حقیقت، کشتی ها خلیج فارس را ایستگاه دریایی مناسبی برای دریافت خدمات دریایی و تبادل کالا می دانستند.(5)اما نکته قابل توجه آن که بحث اهمیت استراتژیک خلیج فارس، بدون بررسی مسایل تنگه هرمز کامل نخواهد بود؛ زیرا این تنگه، به عنوان مدخل خلیج فارس، تأثیر ویژه ای بر حوادث منطقه دارد.این تنگه، با طول حدود 158 کیلومتر و عرض حداقل 56 و حداکثر 180 کیلومتر و عمق 115 متر، یکی از استراتژیک ترین گذرگاه های جهان به شمار می آیدکه خلیج فارس را از راه دریای عمان (مکران) اقیانوس هند و خطوط کشتی رانی بین المللی دریای آزاد پیوند می دهد، این آبراه به علت موقعیت خاص استراتژیک، شاهرگ حیات اقتصادی جهان به حساب می آید.(6)و به عنوان راه ورودی و خروجی خلیج فارس، از موقعیت ژئواستراتژیکی برخوردار است. از آن جا که روزانه حدود چهل درصد نفت مصرفی ج از این تنگه عبور می کند، احاطه و سلطه بر این گذرگاه، امکان عبور و مرور نفتکش ها را در منطقه فراهم می آورد.این آبراه، نقش بسیار حساس و بی چون و چرایی در توازن اقتصاد، مالی و تجاری کلیه کشورهای صنعتی و کشورهای ساحلی منطقه ایفا می کند و هر رخدادی که سلامت و امنیت دریانوردی را در این ناحیه تهدید نماید، به همان نسبت منافع این کشورها را در معرض خطر قرار خواهد داد.(7)هم چنین تنگه هرمز، راه ارتباطی ساحلی خلیج فارس به اقیانوس هند بوده و بنابراین، همواره به صورت منطقه ای عملیاتی در استراتژی های نظامی مورد توجه بوده است.

ب)ذخایر عظیم نفت و گاز
مهم ترین عامل استراتژیک خلیج فارس، وجود منابع عظیم نفت و گاز است، به گونه ای که این منطقه را «مخزن نفت جهان» نام نهاده اند.با وجود تحولات دهه های اخیر و تلاش برای جای گزین کردن انرژی های آب، باد، خورشید، اتم و...، هم چنان نفت به عنوان انرژی برتر و اصلی ترین ماده اولیه تولیدی صنایع، اهمیت خویش را حفظ کرده است و روز به روز بر ارزش آن افزوده می شود. در واقع نفت، «کالای استراتژیک»(8) به شمار می آید که از راه های گوناگون بر سیاست های جهانی تأثیرگذار است و هر گونه تغییر و تحولی در صادرات آن، پیامدهای یکسانی بر کل جهان دارد و عدم ثبات بهای نفت، تهدیدی جدی است که همواره بازارهای نفتی را با بحران مواجه می کند.نفت در طی قرن بیستم، در حقیقت عامل بسیار مهمی در تحولات نظامی سیاسی و اقتصادی جهان بوده و برای سال های قابل پیش بینی نیز چنین خواهد بود. در این میان منطقه خلیج فارس، به علت تسلط بر ذخایر عظیم و قدرت تولید و توان صادراتی قابل توجه، در حقیقت مرکز این تحولات و وقایع مهم بوده است و هست و تقریباً همه کشورهای جهان، کم و بیش وابسته به این حوزه می باشند و حیاط اقتصادی و نظامی- سیاسی بسیاری از این کشورها، به خصوص کشورهای عتی غرب و ژاپن، به ادامه بی وقفه جریان نفت از حوزه خلیج فارس وابسته است.(9)بنابراین خلیج فارس از مهم ترین مخازن انرژی جهان به شمار می آید که در تأمین انرژی آینده جهان، نقشی اساسی بر عهده دارد. نیاز روزافزون کارخانجات صنعتی به نفت و غیر قابل جای گزین بودن آن توسط انرژی های دیگر، به منطقه خلیج فارس «جایگاه ژئواکونومیکیِ» خاصی بخشیده است. در واقع، منطقه خلیج فارس افزون بر موقعیت ژئوپولتیک، موقعیت ژئواکونومیکی نیز دارد و آنچه از همه بر احراز چنین موقعیتی تأثیرگذار بوده، مسأله نفت و گاز است.تحولات نظام بین الملل، بیانگر آن است که در هزاره سوم میلادی، قدرت برتر از آنِ کسی خواهد بود که بر انرژی جهانی، به ویژه نفت و گاز تسلط یابد و بنابراین، جای تعجب نیست که خلیج فارس به عنوان بزرگ ترین مخزن انرژی جهان، کانون توجه جهانی قرار گرفته است.این منطقه، دارای ذخایر نفتی جهانی بسیار بالایی است و از این نظر، برای کشورهای صنعتی شاهرگ حیاتی به شمار می آید که چرخه اقتصاد را به گردش در می آورد. کشورهای خلیح فارس، 62 درصد از مجموع نفت مصرفیِ بازارهای جهان را تولید می کنند.(10)به علاوه، عمق کم این خلیج، امکان بهره برداری از منابع نف هم چنین منابع دریایی آن را به سهولت و ارزانی فراهم می آورد و هزینه های پایین استخراج نفت و گاز، توجه کشورهای صنعتی را به خود جلب کرده است. اکتشاف نفت، باعث درآمیختن خلیج فارس با اقتصاد جهانی شده، به ویژه آن که استخراج نفت از این منطقه، بسیار به صرفه تر از دیگر مناطق جهان برآورد می شود.به طور کلی، عرضه کنندگان نفت در جهان دو گروه هستند: اعضای اوپک و کشورهای غیر اوپک. البته بیش ترین تولید، از آنِ کشورهای عضو اوپک است. که بیش تر آن ها، از کشورهای حوزه خلیج فارس هستند.تفاوت اصلی میان مخازن کشورهای اوپک و غیر اوپک در این است که دسترسی به مخازن غیر اوپکی ها مشکل تر است، به ویژه در میان مدت هزینه تولید بیش تر می شود. در بسیاری از کشورهای غیر اوپک، به دلیل کوچک بودن میادین نفتی و «نسبت کم میانگین تولید»، هزینه تولید بیش تر است.(11)با توجه به مطالعات توماس استوفر(12) تحلیلگر آمریکایی نفت، تولید هر بشکه نفت خشکی در ایران، ابوظبی، عراق، کویت و عربستان سعودی، یک تا چهار دلار هزینه در بر دارد. این رقم که با توجه به بازده چاه برآورد شده، شامل هزینه های اکتشاف، ارزیابی و توسعه و نرخ بازگشتی حدود ده تا پانزده درصد می باشد. د قابل، این هزینه ها در دریای شمال دوازده تا بیست دلار در هر بشکه، در غرب تگزاش هفده تا نوزده دلار و در کانادا بیش از نوزده دلار می باشد. در عین حال، هزینه ایجاد یک بشکه ظرفیت تولید اضافه، در شش کشور عضو اوپک، در منطقه خلیج فارس (ایران، عربستان، عراق، کویت، امارات متحده عربی و قطر) بسیار کم تر از هر نقطه دیگری در جهان است. برای نمونه، این هزینه در عراق کم تر از پنج هزار دلار در هر بشکه، و در ایران در حدود شش هزار دلار می باشد. در کل، این هزینه در خلیج فارس حدود سه هزار دلار برای هر بشکه ظرفیت تولید اضافی است که در مقایسه با سایر تولید کنندگان اصلی غیر اوپک، نظیر دریای شمال و آمریکای شمالی، بسیار کم تر است.(13)افزون بر این، پیش بینی می شود، سهم منطقه خلیج فارس در تولید جهانی نفت، از 7/25 درصد در سال 1996، به 9/40 درصد تا سال 2020 افزایش یابد. بر این اساس، احتمالاً در آغاز هزاره جدید، وابستگی اقتصادهای آسیا، اروپا و آمریکا به تولیدات نفتی خلیج فارس، البته در سطوح مختلف افزایش خواهد یافت.(14)به علاوه، عمر متوسط ذخایر نفتی کشورهای خلیج فارس، در برخی نقاط به صد سال نیز می رسد؛ در حالی که عمر نفت در دیگر نقاط جهان، ب ور متوسط هیجده سال است.با ورود بازارهای نفتی جدید و مصرف کنندگان نوظهور، تقاضای جهانی برای نفت افزایش می یابد و با رشد تقاضا، رقابت در این بازار گسترش یافته، به افزایش قیمت ها خواهد انجامید. در واقع، رقابت در بازار نفت، نقش مهمی را در تثبیت قیمت های بالاتر خواهد داشت.اقتصادهای بزرگ آسیا نظیر چین، کره جنوبی و هند، به حجم معتنابهی انرژی، به ویژه نفت نیاز خواهند داشت که با احتمال زیاد، باید از منطقه خلیج فارس و هم چنین دریای خزر تأمین شود. ضمناً پیش بینی می شود که آمریکای شمالی 20%، اروپای غربی 31% و آسیا 86%، از نیازهای نفتی و انرژی خود را از دو منطقه مزبور تأمین کنند.(15)با وجود آن که با گذشت زمان، روز به روز بر تعداد مصرف کنندگان نفت خلیج فارس افزوده می شود، سیاست های نفتی کشورهای عمده صنعتی، در درازمدت به سود تولید کنندگان نفت نخواهد بود؛ به ویژه سیاست ذخیره سازی انرژی که از سوی بیش تر این کشورها دنبال می شود، اهمیت و نقش کشورهای تولید کننده و اوپک را در سیاست قیمت گذاری کم رنگ خواهد کرد.پیش بینی می شود که تقاضای جهانی انرژی تا سال 2020 در مقایسه با سال 1970، تا سه برابر افزایش یابد و تقاضای انرژی از سوی کشوای صنعتی تا سال 2010، تا بیش از دو برابر افزایش خواهد یافت. در نتیجه، تقاضاهای جهانی از 6/71 میلیون بشکه در روز، به بیش از 115میلیون بشکه تا سال 2020 خواهد رسید.البته برخی تحولات پیش بینی نشده، می تواند روند پیش بینی تقاضا را برای انرژی تغییر دهد. در این میان، می توان از مواردی نظیر رکورد اقتصاد جهانی، تغییر سیاست های یارانه ای یا مالیات بندی در کشورهای مصرف کننده و فناوری های مقرون به صرفه نام برد.(16)بر اساس پیش بینی های به عمل آمده، از سال 2010، یگانه تولید کنندگان عمده نفت جهان، کشورهای حاشیه خلیج فارس، به ویژه ایران، عراق و عربستان خواهند بود و به لحاظ ویژگی های منحصر به فرد نفت این منطقه، از جمله هزینه تولید پایین، ظرفیت بالا، کیفیت مطلوب نفت و... روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شود.به طور خلاصه به لحاظ ذخایر نفتی، مزیت خلیج فارس در برابر دیگر نقاط جهان، به شرح ذیل است:

الف)منابع نفتی فراوان منطقه (64 درصد کل ذخایر جهان، در کشورهای حوزه خلیج فارس قرار دارد).

ب)سهولت استخراج

ج)هزینه تولید پایین (هزینه تولید اوپک، بین یک تا سه دلار در مقایسه با هزینه شش تا ده دلار برای هر بشکه تولید کنندگان غیر اوپک می باشد).

د)مازاد ظرفیت تولید، به طوری که این کشورها، دارای مصرف بسیار محدود بوده و اصولاً جهت صادرات و اقدام به تولید و استخراج نفت می نمایند. کل کشورهای اوپک، دو درصد و کشورهای حوزه خلیج فارس، کم تر از یک درصد مصرف جهانی نفت را دارند.

ه)کیفیت بالای نفت خام منطقه

و)سهولت حمل و نقل

ز)توان تولید زیاد چاه های نفت (در حوزه خلیج فارس، از هر حلقه چاه نفت، حدود 250000 تن نفت در سال می توان استخرج کرد، در حالی که حجم قابل مقایسه در آمریکا، فقط 1000 تن در سال است)

ح)امکان کشف ذخایر جدید نفتی وسیع در این منطقه، در مقایسه با سایر مناطق جهان.(17)
حداکثر متوسط حداقل تقاضای کل
8/93 7/91 6/89 تولید
95/44 2/42 7/47 اوپک
جدول شماره 1:پیش بینی موازنه عرضه و تقاضای جهانی نفت تا سال 2010 (بر مبنای میلیون بشکه در روز
حداکثر متوسط حداقل کشورها
7/0 6/5 6/0 ایران
4/0 3/5 3/0 عراق
5/0 45/0 4/
0 قطر
4/6 4/4 2/3 امارات
13/0 12/5 12/0 عربستان
جدول شماره 2:سناریوی پیش بینیِ ظرفیت تولید کشورهای خلیج فارس در سال 2010 (بر مبنای میلیون بشکه)یکی دیگر از منابع پراهمیت انرژی، گاز طبیعی است. مصرف این انرژی به لحاظ زیست محیطی، کم خطر تر از دیگر انرژی های متداول، چون نفت و زغال سنگ بوده، آلودگی کم تری به همراه خواهد داشت. از این رو، تلاش برای جای گزین کردن گاز طبیعی به جای نفت خام در مصارف سوختی، هر روز بیش تر و بیش تر می شود.میزان قابل توجهی از این انرژی، در منطقه خلیج فار س یافت می شود. تحقیقات نشان می دهد که بیش ترین رشد در ذخایر گاز جهان، مربوط به دو ناحیه اتحاد شوروی سابق و کشورهای حاشیه خلیج فارس و خاورمیانه بوده است. پس از روسیه، جمهوری اسلامی ایران، قطر، امارات متحده عربی و عربستان، به ترتیب دومین، سومین، چهارمین و پنجمین ذخایر بزرگ گاز را در دنیا در اختیار دارند. ذخایر این منطقه، مخازن گازی شمال قطر و میدان پارس جنوبی ایران را در بر می گیرد.(20)به دلیل بالا بودن هزینه های بهره برداری، تولید، انتقال و توزیع گاز طبیعی، صنعت گاز منطقه خلیج فارس، عمدتاً توسعه نیافته است و صرفاً طی سالهای اخیر، شاهد حرکت برخی از این کشورها به سمت اکتشافات و توسعه گاز هست.
درصد دنیا-1999 ذخایر درصد دنیا-1999 تولید کشور
15/7-23/0 2/3-25/5
ایران
5/8-8/49 1/0-24/0
قطر
4/1-6/00 1/6-38/ امارات
4/0-5/79 2/0-46/2 عربستان
جدول شماره 3: ذخایر گاز طبیعی در ایران، قطر، امارات، عربستان با وجود این، منطقه خلیج فارس به صورت بالقوه، ذخایر عظیم گاز طبیعی دارد. برای نمونه، کشوری چون ایران، به تنهایی با در اختیار داشتن بیش از 14% گاز طبیعی جهان، استعداد فراوانی را برای تبدیل شدن به یک تولید کننده مهم گاز دارا می باشد.رویکرد سیاست گذاران این کشورها، هم چنین سیاست هایی که در راه کنترل مصارف داخلی به عمل آمده و سرمایه گذاری های اخیری که برای استخراج بیش تر گاز منطقه صورت گرفته، به احتمال زیاد، آینده روشنی را برای صنعت گاز منطقه خلیج فارس رقم خواهد زد.

ج)بازار مصرف:کشورهای حاشیه خلیج فارس که بیش تر از شمار کشورهای جهان سوم هستند، در اولیل قرن نوزدهم و با اکتشاف نفت، به درآمدهای بادآورده ی کلانی دست یافتند که هیچ گونه تلاشی برای کسب آن انجام نداده بودند. از سویی دیگر، به دلیل ساختار غیر دموکراتیک حاکمیت در این منطقه، بیش تر حاکمان، مقبولیت چندانی در بین افکار عمومی داخلی نداشتند و با علم به این واقعیت، حرکت به سمت سیاست های رفاه عمومی را آغاز کردند، بی آنکه اقتصاد این کشورها از زیرساخت های مناسب برخوردار باشد. کم کم فرهنگ مصرف گرایی در میان اقشار جامعه رواج یافت و دولت مجبور بود برای پاسخ به تقاضاهای مصرفی، هر روز بیش از پیش به واردات کالاهای لوکس خارجی بپردازد.هم چنین در حوزه سرمایه گذاری های صنعتی، از آن جا که توانایی جذب سرمایه های کلان را نداشتند، به جای گسترش صنایع مادر، به توسعه صنایع مونتاژ اکتفا کردند و بدین ترتیب، هر روز بیش از پیش به واردات خارجی وابسته شدند.اسراف در مصرف، تمایل زیاد به واردات و افزایش بی حساب هزینه های نظامی موجب برگشت قسمت زیادی از درآمدهای نفتی به غرب گردید و بیش تر ممالک عضو اوپک، برای پرداخت قروض خارجی خود، ناگریز به گرفتن وام ی سنگین از سازمان های مالی بین المللی شده اند.(22)ذخایر ارزی فراوان و بالا رفتن قدرت خرید، این امکان را به وجود آورده است که هر کالایی را به هر قیمتی که شده، از هر نقطه دنیا، از ریودوژانیرو گرفته تا توکیو، و نیویورک تا سنگاپور تهیه کنند. مقامات دولتی برای خشنودی مردم، بدون آینده نگری، هر آن چه را با پول می توان به دست آورد، خریداری می کنند و تلاش دارند که کمبودها را با واردات جبران کرده، اشتباهات خود را پوشیده نگاهدارند، بدین ترتیب، درآمدهای کلان نفت، مانع ظاهر شدن نارسایی ها و مشکلات موجود حاصله از اعمال سیاست های غلط کشاورزی و صنعتی می شود.(23)این کشورها، حتی برای تهیه مواد غذایی نیز نیازمند بازارهای خارجی شده، و در حوزه کشاورزی نیز که عموماً تا قبل از آن صادر کننده بودند، نیازمند واردات از خارج شده اند. در واقع، مصرف گرایی بیماری جدیدی است که اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس را فلج نموده و بیش از پیش به محصولات خارجی وابسته ساخته است. گویی تولید و استخراج نفت، بیش از آن که به نفع تولید کنندگان باشد، در راستای منافع کشورهای سرمایه داری است. درآمدهای بادآورده ی نفت، توان خرید این کشورها را بالا برده و به تبع، زان واردات آن ها را افزایش داده است و به این ترتیب، دلارهای نفتی، بار دیگر به ممالک صنعتی بازگردانده می شوند.از سویی دیگر، اختلافات مرزی و ایدئولوژیکی و تنش های موجود در منطقه، عامل محرکی برای تمایل کشورهای این حوزه به خرید اسلحه و تجهیزات نظامی است، به گونه ای که در سالهای اخیرصدور اسلحه و تجهیزات مدرن جنگی به کشورهای حوزه خلیج فارس، بیش از کالاهای دیگر رونق گرفته است... . تخصیص قسمتی از درآمدهای نفت به خرید اسلحه، علاوه بر هدر دادن ذخایر ارزی، موجب افزایش نفاق، دشمنی، عدم اعتماد و همکاری های منطقه ای شده است.(24)دیگر کشورهای منطقه نیز، بودجه های کلانی را به خرید تسلیحات نظامی اختصاص می دهند که همه این درآمدها، به جیب سهام داران کارخانجات تسلیحاتی می رود.در این میان، سیاست های مالی بی برنامه و سرمایه گذاری های بی اساس، این کشورها را با کسری پرداختی مواجه ساخته که لزوماً برای پرداخت قروض خارجی خویش، مجبور به گرفتن وام های کلان از مؤسسات مالی و بانکی بین المللی شده اند. این رویکرد، عامل دیگری برای وابستگی دوباره آنان و خروج ذخایر ارزی از این کشورها می شود. به تعبیر دیگر، اقتصاد کشورهای صادر کننده ی نفت، قدرت ج سرمایه های کلان را نداشت. رهبران اوپک (کشورهای حاشیه خلیج فارس، اندونزی و...) قسمتی از ذخایر ارزی خود را صرف سرمایه گذاری های مستقیم و یا خرید سهام و اوراق بهادار کردند. قسمتی دیگر هم به صورت وام در اختیار مؤسسات مالی بین المللی و بانک های بزرگ گذاشته شد تا بعد از اتمام منابع، مورد استفاده قرار گیرد.(25)به طور کلی می توان گفت:جمعیتِ حدود یک صد میلیونی حوزه خلیج فارس که مشمول درآمدهای نفتی می شود، بازار مصرف جویی برای کشورهای صنعتی غرب اند. در نتیجه، بر سر تصرف این بازار و جذب دلارهای نفتی آن، بین قدرت های اقتصادی غرب، چون آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و اخیراً روس ها رقابت هایی وجود دارد. سالیانه میلیاردها دلار پول های بادآورده نفتی، خرج سلاح های جنگی غربی ها می گردد.(26)و به دلیل کمبود نیروی انسانی ماهر و متخصص در زمینه نظامی و صنایع، این منطقه، از مهم ترین بازار فروش خدمات به شمار می آید.

د)نقش فرهنگی اهمیت ایدئولوژیکی به گواه تاریخ، منطقه خلیج فارس، همواره گهواره تمدن های درخشان بشری بوده است و اقوام بسیاری چون ایلامی ها، سومری ها، کلدانی ها، آشوری ها، بابلی ها، مصری ها، کنتانی ها و فنیقی ها، فرهنگ خویش را از راه خلیج فارس به دیگر نقاط جهان صادر می کردند. گویی آنان «از خلیج فارس به عنوان کانون صدور پیام تمدن خود استفاده می نمودند.»(27) به علاوه، این منطقه نه تنها جایگاه تمدن های بزرگ بوده، بلکه خاستگاه پیامبران بزرگ الاهی نیز بوده است؛ به ویژه، زادگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر الاهی، در این منطقه قرار دارد.دین اسلام در قرن هفتم میلادی با ظهور پیامبر بزرگ آن، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله، در شبه جزیره عربستان و در حقیقت در سرزمینی که تا آن زمان بستر حوادث و درگیری های بزرگی بود، به وجود آمد. این تفکر الاهی ، به سرعت گسترش یافت و قلمرو عظیمی را از اقیانوس اطلس تا کرانه های غربی اقیانوس آرام در برگرفت.در حال حاضر، مجموعه عظیم جغرافیای جهان اسلام، سرزمینی را به طول یازده کیلومتر و به عرض بیش از پنج هزار کیلومتر، با ترکیبی بسیار متنوع از نظر انسانی و طبیعی شامل می شو(28)که همه این مجموعه عظیم، تحت رهبری ایدئولوژیکی مرکز آن، یعنی خلیج فارس قرار دارد، به گونه ای که این منطقه، امروز به عنوان قلب جهان اسلام، هدایت تمام جریان های اسلامی را بر عهده گرفته است و خط دهنده تمامی حرکت های سیاسی- مذهبی و اسلامی سراسر جهان به شمار می آید.از آن جا که تحولات بزرگ سیاسی مذهبی جهان اسلام از این منطقه آغاز شده است، از ابتدای پیدایش قدرت های جهانی و شکل گیری سیستم های بین المللی، به این منطقه توجه ویژه ای صورت گرفته است؛ به خصوص حوزه خلیج فارس که حکم قلب منطقه را بازی می کند. این توجه، روزبه روز ابعاد گسترده تری به خود گرفته است، تا جایی که گستره آب های خلیج فارس و دریای عمان، به عنوان محور استراتژی های جهانی در قرن بیست و یکم مورد تأکید قرار گرفته است.(29)پس از فروپاشی شوروی در سال 1991 و تضعیف کمونیسم، اسلام به عنوان نیروی سوم که همواره در تقابل لیبرال- دموکراسی ظاهر شده، مورد توجه بیش از پیش نظام سرمایه داری قرار گرفته است. از یکسو خاطرات سال ها استعمار سرزمین های اسلامی و از سوی دیگر، بنیان های اندیشه دینی- اسلامی، مردم کشورهای این حوزه جغرافیایی را در رویارویی با هجوم فیزیکی و معنوی غ به تحرک وا می دارد. مکتب اسلام که از اساس با لیبرال دمکراسی غرب جمع ناشدنی است، یگانه رغیب پرقدرت ایدئولوژیکی آن به شمار می آید که در رویارویی با فرهنگ و تمدن غربی به پا خواسته است. این حقیقتی است که اندیشمندان غربی نیز بدان معترف اند و در پی چاره جویی از آن برآمده اند.زی بیگنیو برژینسکی در کتاب خارج از کنترل می نویسد:اسلام در مقام یکی از مهم ترین مذاهبی که گرایش به آن شدید است، اگر چه از دیرباز بیش از مسیحیت به تسلیم پذیری در برابر تقدیر متمایل بوده است، ولی در عصر حاضر، به نیروی محرکی تبدیل شده است که نابرابری را از طریق انکار نوگرایی غربی طرد می کند؛ زیرا از نظر اسلام معاصر، نوگرایی غربی اساساً فاسد است و از فرهنگ تسلیم سریع به هوای نفس نشأت می گیرد. در عصر حاضر، متفکران اسلامی از دستاوردهای تکنولوژیکی تمدن غربی منهای مفاسد فرهنگی آن بهره مند شوند. در این تلاش، اندیشمندان اسلامی، فصلی از تاریخ گذشته اسلامی را نجوا می کنند که در آن دوران، جهان اسلام پیشرو علم و دانش خلّاق در جهان بوده است. در این مسیر، تلاش متفکران اسلامی در نوگرایی فلسفی- اجتماعی، با تلاش برای خنثی کردن چیزی که از نظر بسیاری از مسلمانان در ایسه با برتری غرب شرایط نابرابر سیاسی و فرهنگی تلقی می شود، همراه است.در واقع، در جهان اسلام که از گرایش های مذهبی جامع تر و قاطع تری برخوردار است، یک نظریه تدافعی در حال رشد است که نفوذ تباه کننده غرب را نفی می کند، در حالی که تجدید حیات و نوگرایی تمدنِ به خواب رفته ی طولانی مدت مسلمانان را نیز ترغیب می نماید. بنابراین، مذهب و سیاست هر دو برای فراهم ساختن یک راه حل اسلامی که در آن نوگرایی تکنولوژیکی و نه فرهنگی در داخل نظام ارزشی مبتنی بر معیارهای مذهبی جذب شده، در آمیخته اند. در تحقق این هدف، اسلام شرایطی را که در آن حاکمیت فرهنگ بیگانه ای که از نظر فلسفی فاسد و از نظر اقتصادی مخرّب و از نظر سیاسی امپریالیستی است، نفی می کند.(30)این واقعیت که تنها اسلام قابلیت مواجهه با تمدن غرب را دارد، نظریه پردازانی چون هانتینگتن را واداشته تا با ارائه «دکترین برخورد تمدن ها» آشتی ناپذیری این دو گفتمان فرهنگی را تشریح کنند.

آقای مظفر نامدار در کتاب خود، از قول «برنالد لوئیس» می نویسد:مواجهه بعدی، یقیناً از ناحیه جهان اسلام خواهد بود... ما با روحیه و حرکتی فراتر از سطح مسائل و سیاست هایی که دولت ها به دنبال آن هستند، روبه هستیم. این اوضاع، چیزی جز برخورد تمدن ها نیست. ممکن است این مسأله غیرمنطقی تصور شود، ولی تردید یک واکنش تاریخی است که رقیب دیرینه ما [اسلام] بر ضد میراث یهودی- مسیحی و سکولاریزم ما، و هم چنین گسترش جهانی این دو پدیده، از خود نشان می دهد.(31)آری، هراس غرب از نفوذ فرهنگ ملتی است که پس از سالها چپاول اقتصاد و فرهنگ، در حال بیداری است. احیای تفکّر اصیل اسلامی، زنگ خطری است که فرهنگ غرب را به چالش خواهد کشید، آن گونه که برژینسکی می گوید:ممکن است آمریکا با خطر رویارویی فرهنگی- فلسفی با جهان اسلام روبه رو شود؛ جهانی که غرب را به طور قابل توجه ای از گرایش های عقیدتی و بنیادگرایانه آن در هراس است و در عین حال، به شدت در پی تحقیر آن نیز برآمده است.(32)دنیای اسلامی که در هفتاد- هشتاد سال گذشته، هم چون غولی به خواب رفته بود، امروز دوباره بیدار گردیده است. حرکت یک مذهب که هم راه مردمی و اجتماعی و هم جهت سیاسی یک انسان را برنامه ریزی می نماید، شروع شده است.(33)این در حالی است که رهبری و هدایت مسلمانان جهان، در منطقه خلیج فارس قرار دارد؛ منطقه ای که خاستگاه دین اسلام بوده و مقدس ترین مکان های مذهبی مسلمانان در آن واقع است. ز یکسو با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، الگویی عینی برای حرکت های اسلامی به ویژه جنبش های شیعی شکل گرفته و باور مبارزه با غرب در ذهن مسلمانان تقویت شده است و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان خط دهنده ی حرکت های اسلامی به جهان اسلام معرفی نموده است و از سویی دیگر، نگاه جهان اسلام به عربستان سعودی دوخته شده، کشوری که زادگاه پیامبر و مکان های مقدسی چون مکه و مدینه (قبیله مسلمانان و مرقد مطهر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) در آن قرار دارد و داعیه دار رهبری جهان اسلام به ویژه جهان عرب به شمار می آید. از این رو، تحولاتی که در این منطقه رخ می دهد، هر چند کوچک و جزئی، تأثیری ژرف بر جهان اسلام خواهد داشت و جای تعجب نیست که کشورهای غربی، به رویدادهای منطقه حساس بوده و همواره از خود واکنش نشان می دهند.حضور قدرت ها در منطقه خلیج فارس حدود سال 1506 م بود که پرتغالی ها با کشف دماغه امید نیک، به آب های اقیانوس هند و پس از آن، به آب های دریای عمان و خلیج فارس راه یافتند و این نخستین استیلای یک قدرت خارجی بر این منطقه بود. پس از آن، هلندی ها و سپس فرانسه، بریتانیا و روسیه به این منطقه گام نهادند. طولی نکشید که این طقه، جزو منافع حیاتی انگلستان شمرده شد و این کشور، روز به روز بر نفوذ خود افزود، به ویژه پس از جنگ اول جهانی و با کشف نفت، حرص قدرت های خارجی در چنگ انداختن بر خلیج فارس افزایش یافت.در پایان جنگ جهانی دوم، انگلستان که بیمار جنگ بود و با مشکلات پس از آن دست به گریبان، جایگاه خود را در منطقه به آمریکا سپرد. این گونه بود که آمریکا، جای پای خویش را محکم ساخت و به حاکم بی چون و چرای خلیج فارس تبدیل شد.حوادث دو جنگ خلیج فارس یعنی تجاوز عراق به ایران و کویت، باعث گردید که آمریکا بیش ترین قدرت نظامی خود را در منطقه متمرکز نماید.(34)افزون بر آن، به بهانه ی خلع سلاح عراق در سال 2003 و با لشکرکشی به این کشور و سرنگونی حاکم آن، تسلط خویش را در منطقه تثبیت نمود.آن چه گذشت، سیر تاریخی تسلط قدرت های خارجی بر منطقه، از سال 1506 تا 2004 میلادی است که به اختصار بیان شد. گرچه هر کدام از این کشورها، سالیانی طولانی، ویرانی و مصیبت با خود به ارمغان آوردند، ولی بیان آن ها در این مجموعه ضروری نیست. اینک که در سال 2004 میلادی به سر می بریم،آمریکا و متحدانش، مهم ترین قدرت های امپریالیستی هستند که در منطقه ایفای نقش می کنند.ایالات متحد مریکا، همانند سایر قدرت های جهانی در جستجوی بهره گیری از امکانات خلیج فارس و به ویژه «نفت» آن، پا به منطقه گذاشت.(35)منطقه ای که هم به لحاظ ژئوپولیتیکی و هم ژئوکونومیکی امیت دارد.از دیدگاه دستگاه سیاست گذاری ایالات متحده، منافع این کشور، از جمله امنیت کشورهای میانه رو عرب و هم چنین خروج آزادانه نفت از منطقه، از سوی منابع گوناگون مورد تهدید است. از این رو، آمریکا به حضور نظامی خود در منطقه شرقی مدیترانه، خلیج فارس و اقیانوس هند هم چنان ادامه خواهد داد.(36)

پی نوشت ها:
1-ناصر تکمیل همایون، مسایل خلیج فارس، ص 11.
2-همایون الاهی، خلیج فارس و مسایل آن، ص10.
3-لواء فیلی رودباری، کویت (کتاب سبز)، صص 15و16.
4-بهادر زارعی، «جغرافیای سیاسی خلیج فارس»، رسالت، 14شهریورماه 1378، ص1.
5-عبدالله رفیعی، «بازنگری جایگاه استراتژیک خلیج فارس و جزاری ایرانی»، نشریه ابرار، 20آذرماه 1381، ص 1.
6-همان.
7- مصطفی دولتیار، رژیم حقوقی تنگه های بین المللی با تأکید بر مسایل حقوقی تنگه هرمز، ص 100.
8-کالای استراتژیک: (STRATEGIC MATERIAL) هر نوع ماده خام یا اولیه که از نظر استراتژی با ارزش، و برای دفاع ملی و پیشبرد جنگ مدرن ضروری باشد. اگر در یک کشور عرضه واقعی یا بالقوه کالاهای استراتژیک کم تر از مقداری باشد که برای شرایط اضطراری پیش بینی شده است، قبل از پدید آمدن چنین شرایطی، اقدام به ذخیره سازی (STOCKPILING) می گردد. فرهنگ علوم سیاسی و نمایه انگلیسی فارسی، ص 329.
9-همایون الاهی، پیشین، ص 113.
10-لواء فیلی رودباری، پیشین، صص 16و 17.
11-نفت در آستانه قرن 21، سیاست و تعامل نیروهای بازار، ترجمه: داود علمایی، ص 43.
12-THOMAS STAUFFER.
13-علی امامی میبدی و مرتضی بهروزی فر، «قدرت اوپک در بازار جهانی»، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ش 166-165، سال 1380، صص 146و 147.
14-جودت بهجت، «امنیت نفت در هزاره جدید، ژئواکونومی در برابر ژئو استراتژی»، ترجمه: قدیر نصری مشکینی، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ش 165-166، سال 1380، ص 170.
15-جعفری کمپ، «خلیج فارس منطقه ای همیشه استراتژیک»، ترجمه و تلخیص: غلامرضا عباسیان، سلام 4، 6و8 اسفندماه 1377.
16-همان، ص 2.
17-همایون الاهی، پیشین، ص 117.
18-ماهنامه اطلاعات سیاسی-اقتصادی، ش165-166، سال 1380،ص157.
19-همان.
20-جودت بهجت، پیشین، ص 62.
21-ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، پیشین، ص157.
22-امیر باقر مدنی، اوپک اثرات تخریبی تطبیق قیمت نفت، ص 222.
23-همان، ص 149.
24-همان، ص 150.
25-همان، ص 172.
26-بهادر زارعی، پیشین، ص 2.
27-همایون الاهی، پیشین، ص 18.
28-عزت الله عزتی، جغرافیای سیاسی جهان اسلام، ص 31.
29-همان، ص 33.
30-زی بیگنیو برژینسکی، خارج از کنترل اغتشاشات جهانی در طلیعه قرن بیست و یکم، ترجمه: دکتر عبدالرحیم نوه ابراهیم، صص 205 و 206.
31-مظفر نامدار، پیشین، ص 11.
32-زی بیگنیو برژینسکی، پیشین ، ص 225.
33-ویلهیم دیتل، جهاد در راه خدا، ترجمه: دکتر جواد کرمانی و سکینه کرمانی، 1376، ص 20.
34-عبدالله رفیعی، پیشین، ص 2.
35-شمس الدین صادقی، «نقش منافع ژئوپلتیکی ممالک نافذ خاجری در برخورد با مسایل خلیج فارس»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، ش 2، س 8، تابستان 1380، ص 116.
36-همان، ص 128.