زبانهای کهن و میانه ایرانی

زبانهای کهن و میانه ایرانی

زبانهای کهن و میانه ایرانی

کفسابی کابینت سقف کناف اتوبار کفسابی

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

رویدادهای خلیج فارس

آمار سایت


بازدید روز

۷۶

بازدید دیروز

۲۱۹۱

بازدید ماه

۷۶

بازدید کل

۳۶۰۵۸۷۹

افراد آنلاین

۱۳۴

 

زبانهای کهن و میانه ایرانی

استاد احسان یارشاطر

 از زبانهاي ايراني کهن به دو زبان فارسي باستان و اوستائي به وسيله مدارک کتبي آشنائي داريم:
فارسی باستان :  این زبان که فرس قدیم وفرس هخامنشی نیز خوانده شده ، زبان رسمی  آریاییان دردورۀ هخامنشیان بود ، وآن با سنسکریت واوستایی خویشاوندی نزدیک دارد . مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است ، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به «  اریارمنه » پدر جد داریوش بزرگ ( حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد ) [ یعنی دوهزارو شش صدو هفده سال قبل از امروز ] و تازه  ترین آنها از ارد شیر سوم ( 358 ـ 338 ق. م. ) است .  مهمترین وبزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبۀ بغستان ( بیستون ) است که بامر داریوش برصخرۀ  بیستون ( سرراه همدان بکرمانشاه ) کنده شده . این کتیبه ها بخط میخی نوشته شده وازمجموع آنها قریب 500 لغت بزبان فارسی باستان استخراج می شود .

 

زبان اوستائي:  زبان يکي از نواحي شرقي ايران بوده است‚ ولي به درستي معلوم نيست کدام ناحيه‚ و نيز روشن نيست که اين زبان در چه زمان از رواج افتاده. تنها اثري که از اين زبان در دست است اوستا کتاب مقدس زرتشتيان است. سرودهاي خود زرتشت  گاثاها  که کهنترين قسمت اوستاست حاکي ازلهجه قديمتري از اين زبان است. کمترین زمانی که برای پیدایش زرتشت ميتوان قرار داد قرن ششم قبل از ميلاد است. بنابراين زبان گاثاها تازه تر ازاين زمان نيست ولي ميتواند بسیار قديمتر باشد.
اوستا به خطي نوشته شده که به خط اوستائي مشهور است و ظاهرا در اواخردوره ساساني  در حدود قرن ششم ميلادي .  به همين منظور از روي خط پهلوي اختراع گرديده و به خلاف خط پهلوي خطي روشن و ساده و وافي به مقصود است.
اوستا کتاب دینی – تاریخی زرتشتیان در يک زمان نوشته نشده‚ بلکه چنانکه از چگونگي زبان و مضمون قسمتهاي مختلفش پيداست در دورههاي مختلف انشاء گرديده است . کتاب اوستا به مرور زمان توسط موبدان مختلف گردآوری و تهیه شده است و مرجع اصلی دینی زرتشتیان گاتها است .
از زبانهاي کهن ديگر اثر مستقلي هنوز به دست نيفتاده‚ ولي از وجودبعضي از آنها به وسيله کلماتي که در زبانهاي ديگر به جا مانده و يا ذکري که مورخان کرده اند و يا به وسيله صورت ميانه اين زبانها‚ آگاهيم.
از اين جمله يکي زبان مادي کهن ایران است که زبان شاهان سلسله ماد و مردم مغرب و مرکز ايران بوده است.  در کتيبه هاي شاهان آشور از مردم ماد نام برده شده. کلماتي از اين زبان در زبانهاي يوناني و لاتيني باقي مانده‚ ولي ماخذ عمده اطلاع ما از اين زبان کلمات و عباراتي است که درکتيبه هاي شاهان هخامنشي که جانشين شاهان مادي بودند به جاي مانده است.
ديگر زبانهاي سغدي و خوارزمي و سکائي و پارتي است که از صورت ميانه آنها مدارک کتبي در دست است و همه به نواحي شرقي فلات ايران تعلق دارند . در کتيبه هاي داريوش بزرگ نام شهرهایی که اين زبانها در آنهارايج بوده ياد شده: سغد‚ خوارزم ‚ سکا و پارت . همچنين از شهرهای ديگري چون هرات  و رخج و بلخ  نام برده شده که زبان جداگانه داشته اند. در مآخذ ديگر نيز به نام زبانهاي بلخي و رخجي و هروي و مروزي و سگزي و کرماني برميخوريم که به تدريج از ميان رفته اند.
زبانهاي ايراني کهن با زبانهاي کهن هندوستان به خصوص زباني که درسرودهاي ودا ‚ که قديمترين اثر زبانهاي آريائي است‚ به کاررفته نزديکي و شباهت بسيار دارند. غالب افعال و پيشوندها و پسوندها ولغات اصولا يکي است‚ اما افعال و کلماتي نيز هست که مخصوص يکي از دودسته است‚ مانند گفتن و سال و برف که تنها درزبانهاي ايراني ديده ميشود. براي دريافتن شباهت اساسي اين زبانها ميتوان به ده عدد اول زبان سانسکريت و اوستائي توجه نمود:
در اصوات و قواعد صرفي نيز اصولا زبانهاي کهن هند و ايراني مشترک اند‚ولي چنانکه از مقايسه ده عدد اول نيز برميآيد بعض تفاوتهاي اصلي دراصوات ميان دو زبان وجود دارد که ميتوان آنها را به عنوان ميزان تشخيص به کار برد. 

 

زبان ایرانی میانه

 زبانهاي ميانه‚ فاصل بين زبانهاي کهن و زبانهاي کنوني ايران اند. دشوار است بگوئيم زبانهاي ميانه از چه تاريخي آغاز ميشود. اگر در نظربياوريم که سير و تحول زبان از صورتي به صورتي ديگر تدريجي است‚ اين نکته نيز به دست ميآيد که تصور حد قاطعي ميان زبانهاي کهن و ميانه وکنوني هميشه ممکن نيست.
ميزان تشخيص زبانهاي ميانه اصولا يکي تفاوت آنها نسبت به صورت قديمتراين زبانها  عموما ساده تر بودن ‚ و ديگر متروک بودن آنهاست. اما ممکن است بعضي از زبانهاي رايج در تحول محافظهکارتر از بعضي زبانهاي متروک باشند . چنانکه پشتو و آسي از پارتي و فارسي ميانه محافظه کارترند .
از کتيبه هاي شاهان اخير هخامنشي ميتوان دريافت که زبان فارسي باستان از همان ايام رو به سادگي ميرفته و اشتباهات دستوري اين کتيبه ها ظاهراحاکي از اين است که رعايت اين قواعد از رواج افتاده بوده است. بنابراين ميتوان مقدمه ظهور فارسي ميانه را به اواخر دوره هخامنشي منسوب داشت حدود قرن چهارم پيش از ميلاد .
اطلاع ما از زبانهاي ايراني ميانه با کشفياتي که از اوايل اين قرن درآسياي مرکزي و چين حاصل شد افزوده گرديد و چند زبان ميانه که قبلا ازآنها آگاه نبوديم به دست آمد. فعلا از زبانهاي ميانه‚ فارسي ميانه  پهلوي‚زبان ساسانيان  و زبان پارتي  زبان اشکانيان  و زبان سغدي و زبان سکائي ختني  و زبان خوارزمي شناخته شده. قطعات کوچکي نيز به خطي مشتق از خط يوناني به دست افتاده که ظاهرا هپتالي و از زبانهاي ايراني است .از اين گذشته کلمات بسياري‚ از زبانهاي پهلوي و پارتي که در دوره هاي ساساني و اشکاني وارد زبان ارمني شده از مآخذ عمده براي تحقيق زبانهاي ميانه ايران به شمار ميرود.
زبانهاي ايراني را معمولا ميتوان برحسب شباهت صوتي و دستوري ولغوي آنها به دو دسته عمده تقسيم کرد: دسته غربي و دسته شرقي.
زبانهاي فارسي باستان و مادي و فارسي ميانه  پهلوي  و پارتي و فارسي کنوني به دسته غربي تعلق دارند. زبانهاي سغدي و سکائي و خوارزمي و آسي اوستي  به دسته شرقي متعلق اند. زبان اوستائي از جهاتي به زبانهاي دسته غربي و از جهاتي به زبانهاي دسته شرقي شبيه است‚ ازاينرو منسوب داشتن آن به يکي از اين دو دسته آسان نيست. از لحاظ موطن از زبانهاي شرق ايران است .
اين تقسيم بندي در زبانها و لهجه هاي امروزي ايران نيز صادق است‚ چنانکه پارسی و کردي و لري و بلوچي و لهجه هاي سواحل جنوبي خزر و لهجه هاي مرکزي و جنوبي ايران همه به دسته غربي تعلق دارند ولي پشتو  زبان محلي افغانستان  و يغنوبي  بازمانده سغدي  و لهجه هاي ايراني فلات پامير و آسي که مردم آن از مشرق به قفقاز کوچيده اند به دسته شرقي متعلق اند. لهجههاي کافري افغانستان دنباله زباني هستند که شايد حد فاصل ميان زبانهاي هندي و ايراني بوده است‚ و از اين جهت با هر دو دسته وجوه مشترکي دارد .
در زبانهاي ميانه به طور کلي ميتوان گفت که دستور زبان ساده تر شده و تصريف اسامي و صفات و ضمائر اگر از ميان نرفته مختصر گرديده ودستگاه مفصل افعال با وجوه و حالات و زمانهاي متعدد به سادگي گرائيده و به
کار بردن حروف اضافه براي تعيين حالات مختلف اسم بيش از زبانهاي کهن معمول گرديده و افعال مرکب رواج بيشتر يافته اند.
در زبانهاي ميانه دسته غربي تطور به سوي سادگي بيشتر پيش رفته. درپهلوي و پارتي عملا اسامي صرف نميشوند‚ تثنيه از ميان رفته است‚ تشخيص مذکر و مونث و خنثي نيز عملا ناپديد شده  در کتيبه هاي پهلوي بعضي اساميبه
y ختم ميشوند که در پهلوي کتابي به صورت w درآمده.

 در اين دو زبان از ماده هاي اصلي فعل ماده مضارع که فعل امر و فعل التزامي نيز از آن ساخته ميشود باقي مانده; ماضي و مشتقات آن‚ چنانکه درفارسي دري و غالب لهجه هاي کنوني ايران معمول است‚ از صفت مفعولي ساخته ميشود‚ و اين يکي از مميزات مهم اين زبان هاست. براي اداي معني من گفتم در حقيقت عبارت گفته من با ضميرملکي به کار ميرود.

 اين طرزبنا کردن فعل ماضي يکي از موجباتي است که در نتيجه آن در غالب لهجه هاي غربي ايران‚ و از جمله فارسي‚ ضماير و صيغه هاي حالت اضافه اهميت وتسلط يافته و غالبا ضماير فاعلي و ساير ضماير را به کلي از صحنه زبان راندهاست. در فارسي من اصولا ضمير ملکي است‚ که از منا در فارسي باستان نتيجه شده. ضمير فاعلي در فارسي باستان براي متکلم آدم است که درفارسي اثري از آن به جا نمانده‚ ولي در لهجه هاي شرقي ايران عموما و دربعضي لهجه هاي غربي مانند پارتي و خلخالي و تاتي اثر آن بجاست.
در مورد افعال لازم‚ صفت مفعولي با فعل معين‚ يعني با زمان حاضر فعل ,
ha  = بودن ‚ براي ساختن ماضي به کار ميرود. در سوم شخص صفت مفعولي به تنهائي کار فعل را انجام ميدهد. در پارتي سوم شخص جمع گاه با فعل معين به کار ميرود و گاه بدون آن.

زبانهاي دسته شرقي يعني سغدي و سکائي  ختني  و خوارزمي و آسي و پشتو و عدهاي از لهجههاي فلات پامير در لغات و تغييرات صوتي وقواعد دستوري مشترکاتي دارند که آنها را از دسته غربي متمايز ميسازد.

از حيث مشترکات دستوري ميتوان فقدان کسره اضافه يا نظير آن را در زبانهاي شرقي ذکر کرد . همچنين در ساختمان افعال ميتوان مشترکاتي يافت‚ چنانکه در سغدي و خوارزمي صيغه ماضي را ميتوان از ماده مضارع بنا کرد‚ به خلاف فارسي و پارتي که ماضي را هميشه از صفت مفعولي ميگيرد و نيز اين دو زبان کلمه کام را براي بناي فعل آينده و به عنوان معين فعل به کار ميبرند .

زبان پارتي : زبان پارتي زبان قوم پارت از اقوام شمال شرقي ايران است وزباني است که از جمله معمول اشکانيان بوده است. از اين زبان دو دسته آثارموجود است: يکي آثاري که به خط پارتي‚ که خطي مقتبس از خط آرامي است‚نوشته شده و ديگر آثار مانوي است که به خط مانوي‚ که مقتبس از خطسرياني است‚ ضبط گرديده.
قسمت عمده نوع اول کتيبه هاي شاهان متقدم ساساني است که علاوه بر زبان فارسي ميانه به زبان پارتي هم نوشته شده  و گاه نيز به يوناني . قديمترين اين نوع آثار اسنادي است که در اورامان کردستان که به مهد ایران کهن مشهور است به دست آمده  کتيبه کالجنگال نزديک بيرجند به احتمال قوي متعلق به دوره ساساني است  . ازمهمترين اين آثار روايت پارتي کتيبه شاپور اول بر ديوار کعبه زرتشت نقش رستم  و کتيبه نرسي در پايکولي کردستان و کتيبه شاپور اول در حاجي آباد فارس است.
در اين کتيبه ها مانند کتيبه هاي پهلوي عده زيادي هزوارش آرامي به کاررفته که عموما با هزوارشهاي پهلوي متفاوت است.
اسناد سفالي که در اکتشافات اخير نسا ‚ شهر قديمي پارت که محتملا مقبره شاهان اشکاني در آن قرار داشته‚ به دست آمده‚ به خط آرامي  نزديک به خط نسخه اورامان  است. هنوز کاملا مسلم نيست که زبان اين اسناد پارتي است يا آرامي. اگر چنانکه محتمل است پارتي باشد ميتوان اين اسناد را که متعلق به قرن اول پيش از ميلاد است قديمترين سند زبان پارتي شمرد .
آثار مانوي پارتي از جمله آثاري است که در اکتشافات اخير آسياي مرکزي  تورفان  به دست آمد. اين آثار همه به خطي که معمول مانويان بوده و مقتبس از سرياني است نوشته شده و به خلاف خط پارتي هزوارش ندارد ونيز به خلاف خط کتيبه ها که صورت تاريخي دارد‚ يعني تلفظ قديمتري از تلفظ زمان تحرير را مي نماياند‚ حاکي از تلفظ زمان تحرير است.
اين آثار را ميتوان دو قسمت کرد: يکي آنهائي که در قرن سوم و چهارم ميلادي نوشته شده و زبان پارتي اصيل است‚ ديگر آثاري که ازقرن ششم به بعد نوشته شده و محتملا پس از متروک شدن زبان پارتي براي رعايت سنت مذهبي به وجود آمده  هنوز اثري که قطعا بتوان به فاصله ميان قرن چهارم و ششم منسوب دانست به دست نيامده .
نسخي که از آثار مانوي به دست آمده عموما متاخر از تاريخ تاليف و متعلق بهقرن هشتم و نهم ميلادي است. در خط مانوي حرکات به صورت ناقص ادانموده شده است.
گذشته از آثاري که ياد شد کلمات پارتي که در زبان ارمني باقيمانده به خصوص از اين جهت که با حرکات ضبط شده براي تحقيق اين زبان اهميت بسيار دارد.
اگر آثار نسا را پارتي به شماريم‚ و همچنين با توجه به سند اورامان و پديدآمدن خط پارتي در قرن اول ميلادي  به جاي خط يوناني که از زمان سلوکيها رواج يافته بود  ميتوان گفت که زبان پارتي از اوايل قرن اول ميلادي يا کمي قبل از آن قوت گرفته و زبان رسمي و درباري شاهنشاهان ایران بزرگ شده بود.
انحطاط زبان پارتي را ميتوان به بعد از قرن چهارم ميلادي‚ يعني پس ازجايگير شدن سپاهيان ساساني براي مقابله با حملات اقوام شمالي منسوب داشت.
از لهجه هاي موجود ايران هيچ يک را نميتوان دنباله مستقيم زبان پارتي شمرد‚ لهجه هاي امروزي خراسان عموما لهجه هاي زبان فارسي است وزبان اصلي اين نواحي در برابر هجوم اقوام مختلف و نفوذ زبان رسمي دوره ساساني از ميان رفته است‚ ولي زبان پارتي در دوره حکومت اشکانيان به نوبه خود در زبان فارسي ميانه  پهلوي  تاثير زیادی کرده و اين تاثير را در زبان فارسي امروز نيز ميتوان ديد .
 

فارسي ميانه :  از اين زبان که صورت ميانه فارسي باستان و فارسي کنوني است و زبان رسمي ايران در دوره ساساني بوده آثار مختلف به جامانده است که آنها را ميتوان به چند دسته تقسيم کرد: کتيبه هاي دوره ساساني که به خطي مقتبس از خط آرامي‚ ولي جدا از خط پارتي‚ نوشته شده. کتابهاي پهلوي که بيشتر آنها آثار زرتشتي است و خط اين آثار دنباله خط کتيبه هاي پهلوي و صورت تحريري آن است. عباراتي که بر سکه و مهر ونگين و ظروف و جز آنها به جا مانده است. آثار مانوي که به خط مانوي نوشته شده و همه از کشفيات اخير آسياي مرکزي است. همچنين بايدکتيبه هاي منقوشي را که در کنيسه دورا يافت شده‚ و نيز مخطوطات پهلوي را که به خط تحريري شکسته بر روي پاپيروس به دست افتاده در شمار آورد. در همه اين آثار به جز آثار مانوي هزوارشهاي آرامي به کار رفته است. خط کتيبه ها و خط کتابها و همچنين خط سکه ها و مهرها و نگينها خطوط تاريخي است‚ يعني حاکي از تلفظ قديمتر زبان است‚ ولي خط مانوي تلفظ معمول زمانرا منعکس ميسازد.
 آثار موجود زبان پهلوي مفصلترين جزء ادبيات پيش از اسلام است و ازاين ميان سهم عمده خاص آثار زرتشتي است. بيشتر نزديک به تمام آثارپهلوي کتابي آثار زرتشتي است که غالبا در حدود قرن سوم هجري تدوين شده‚ هر چند اصل بعضي از آنها به دوره ساساني ميرسد.
مهمترين کتيبه زبان پهلوي کتيبه شاپور اول در کعبه زرتشت  نقش رستم است. از کتيبه هاي ديگر ميتوان کتيبه کرتير موبد ساساني را در نقش رجب و کعبه زرتشت و کتيبه نرسي را در پايکولي اطراف کردستان نام برد.از آثار پهلوي کتابي که خاص ادبيات زرتشتي است دينکرد و بندهشن ودادستان دينيک و ماديگان هزارداستان و ارداويرافنامه و مينوگ خرد ونامه هاي منوچهر و پندنامه آذرباد ماراسپندان و همچنين تفسير پهلوي بعضي اجزاء اوستا را نام بايد برد. از آثاري که جنبه ديني بر آنها غالب نيست يادگار زريران و کارنامه اردشير بابکان و درخت آسوريگ و خسرو کواتان وريذک و ماديگان شترنگ درخور ذکر است.
زبان فارسي کنوني دنباله زبان پهلوي است. اما‚ عده زيادي لغات پارتياز زمان تسلط اشکانيان در فارسي ميانه  پهلوي  و در نتيجه در فارسي کنوني راه يافته. از اين قبيل است کلمات فرشته‚ جاويد‚ اندام‚ افراشتن‚خاستن ومرغ . همچنين پور  در پهلوي پسر  و مهر وچهر و شاهپور و فرزانه و پهلوان را بايد طبق قواعد زبانشناسي از کلمات پارتي محسوب داشت.
 

زبان سغدي : اين زبان در شهر سغد که سمرقند و بخارا از مراکز آن بودند رايج بوده است. سمرقند و بخار از مراکز مهم ایران بوده است که متاسفانه در روزگار قاجار به اشغال روس در آمد و امروزه نیز در تصرف کشوری ساختگی به نام ازبکستان قرار گرفته است . زمان سغدي زبان بين المللي آسياي مرکزي به شمارميرفت و تا چين نيز نفوذ يافت. آثار سغدي همه از اکتشافات اخير آسياي مرکزي و چين است.
آثار سغدي را ميتوان از چهار نوع شمرد: آثار بودائي‚ آثار مانوي‚ آثارمسيحي‚ آثار غيرديني. از اين ميان آثار بودائي مفصلتر است.
خط سغدي خطي است مقتبس از خط آرامي و در آن هزوارش به کار ميرود‚اما عده اين هزوارشها اندک است. همه آثار بودائي و همچنين آثار غيرديني و کتيبه قربلگسون در مغولستان  به خط چيني و اويغوري و سغدي‚ متعلق به قرن سوم هجري  هم به اين خط است. آثار مسيحي به خط سرياني و آثار مانوي به خط خاص مانويان نوشته شده.ميان آثار بودائي و مسيحي و مانوي مختصر تفاوتي از حيث زبان ديده ميشود که نتيجه تفاوت لهجه و تفاوت زماني اين آثار است. آثار سغدي مسيحي ظاهرا تلفظ تازه تري را نشان ميدهد. خط اصلي سغدي که آثار بودائيبه آن نوشته شده مانند خط پهلوي خط تاريخي است و حاکي از تلفظ قديمتري است.
زبان سغدي در برابر نفوذ زبان پارسی و ترکي به تدريج از ميان رفت. ظاهرا اين زبان تا قرن ششم هجري نيز باقي بوده است. امروز تنها اثر زنده اي که از زبان سغدي به جا مانده لهجه مردم يغنوب است که در يکي از دره هاي رود زرفشان بدان سخن ميگويند و بازمانده يکي از لهجات سغدي است.
 

زبان سکائي  ختني : اين زبان‚ زبان يکي از اقوام سکائي مشرق است که يک زمان برختن در جنوب شرقي کاشغر استيلا يافتند و زبان خود را در آن سامان رايج ساختند  اطلاق نام ختني به اين زبان ازاينروست .
آثار زبان سکائي عموما متعلق به قرن هفتم تا دهم ميلادي است و عبارت ازآثار بودائي‚ متون طبي‚ داستانها و قصص‚ نامه هاي بازرگاني ‚ اسناد رسمي و غير اينهاست. قسمت عمده اين آثار ترجمه از سانسکريت‚ ولي قسمتي نيزترجمه از زبان تبتي و يا انشاء اصيل است.
در آثار موجود اين زبان ميتوان صورت قديمتر و صورت تازه تري تشخيص داد. صورت قديمتر اين زبان از حيث دستور زبان به زبانهاي ايراني کهن شبيه است : اسم در هفت حالت صرف ميشود و دستگاه افعال مفصل است‚ اما درصورت تازه تر سکائي صرف اسامي خيلي ساده تر شده. تلخيص فوق العاده اصوات سکائي تازه يکي از مميزات آن به شمار ميرود.
 

زبان خوارزمي : زبان خوارزمي معمول خوارزم بوده و ظاهرا تا حدود قرن هشتم هجري رواج داشته است و پس از آن جاي به زبان فارسي و ترکي سپرده. ترکی زبان غیر ایرانی است که در آذربایجان ایران رواج یافته است و متاسفانه به مرور زبان آذری کهن ایران را ریشه ای پهلوی دارد را از میان برده است .
کشف آثار زبان خوارزمي ‚ گذشته از کلماتي که ابوريحان بيروني درآثارالباقيه ذکر کرده‚ به کلي تازه است . اين آثار عبارت است از دو نسخه فقهي به زبان عربي که در آن عباراتي به زبان خوارزمي نقل شده‚ و نيز لغت نامهاي که براي توضيح عبارات خوارزمي يکي از اين نسخ نوشته شده‚ ولي مهمترين اثر زبان خوارزمي مقدمةادب زمخشري است مشتمل بر لغات عربي و ترجمه خوارزمي است .آثار خوارزمي همه به خط عربي نوشته شده ولي هنوز خواندن و تعبير آنها پايان نيافته  خواندن آثار مختصري که از زبان قديم خوارزم به خطي مقتبس از خط آرامي به دست افتاده هنوز ممکن نگرديده است . اشکال عمده اي که درخواندن عبارات خوارزمي مقدمةادب وجود دارد اين است که کلمات عموما اعراب ندارد و نقطه گذاري آنها نيز ناقص است.
زبان خوارزمي با زبان اطراف يعني زبان سغدي و سکائي و آسي نزديک است.در زبان خوارزمي چنانکه از مقدمةادب ونسخ فقهي مذکور برميآيد عده اي لغات فارسي و عربي وارد شده که حاکي از تاثير اين دو زبان در خوارزمي است.
گذشته از زبانهاي ميانه فوق الذکر که زبانهاي عمده اي هستند که آثار آنها امروز به دست است‚ زبان ديگري که با زبان سکائي ختن رابطه نزديک دارد در حوالي تمشق در شمال شرقي کاشغر معمول بوده که آثار مختصري از آن به دست افتاده‚ ولي هنوز کاملا روشن نيست.
صورتي از زبان آسي ميانه را ميتوان در بعضي اسامي تاريخي و جغرافيائي وهمچنين در بعضي کلماتي که در زبان مجارستاني داخل شده بازيافت .

 

شکوه ای از استاد یارشاطر :

دکتر احسان یارشاطر نویسنده همین جستار ارزشمند , در یک مقاله ای بسیار تعجب برانگیز در شمارهء پانزدهم مجله ميراث ايران که در امريکا به تيراز 15 هزار نسخه به چاپ رسید نام ایران را شایسته کشور ما ندانست !! با سوابقی که از این استاد گرانمایه در دست است این جستار ایشان همه سوابق ارزشمند وی را به زیر سوال می برد . ایشان نام کشور "فارس" را برازنده "ایران بزرگ" می داند . در حالی که فارس یا پارس تنها یک استان از کشور ایران بزرگ بوده است و ایران ما شامل همه اقوام آریایی ( کورد , آذری , فارس , لر , بلوچی , خوزی , ترکمن , ارمنی , تاجیک و . . . ) می باشد و ایران را پرشیا یا فارستان خواندن دروغی بزرگ بر همه هویت ملی و فرهنگی ایران زمین است . پرشیا یا پارس نامی است که کشورهای بیگانه بر ایران زمین نهادند همچون یهودیان در کتاب تورات , گزنوفون و هرودوت در یونان . تمامی اسناد سه الی چهار هزار ساله دینی زرتشتیان حکایت از آن دارد که سرزمین ما همان ارئینه وئیجه ( خواستگاه آریایی ها یا همان ایران کنونی ) بوده است . امیدواریم ایشان این جستار تفرقه انگیز خود را هرچه سریع تر اصلاح کنند .