تاريخ اجتماعي ايران باستان (حمورابي)

تاريخ اجتماعي ايران باستان (حمورابي)

تاريخ اجتماعي ايران باستان (حمورابي)

کابینت

سقف کناف

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

رویدادهای خلیج فارس

آمار سایت


بازدید روز

۷۰۶

بازدید دیروز

۲۴۸۳

بازدید ماه

۹۰۶۱۴

بازدید کل

۳۸۸۲۸۵۸

افراد آنلاین

۳۷۷

 

تاريخ اجتماعي ايران باستان (حمورابي)

 

 

 نویسنده : رویا غلامپور

 

از بركات طغيان رودهاي دجله و فرات و در نتيجه كوشش نسلهاي فراوان ؛سرزمين بابل به صورت يكي از مهمترين ماكز تمدن قديم در آمد.نژاد بابلي در نتيجه آميختن اكديان با سومريان به وجود آمد و در اين نژاد جديد غلبه با عنصر سامي بوده است.در آغاز اين دوره تاريخي،شخصيت ممتاز حمورابي (2123-2081 ق.م)جلوه گري ميكند كه در طي 43سال سلطنت خود غير از كشور گشايي با تدوين قانون نامه بزرگ تاريخي از ستايش خدايان آغاز ميشود ولي بزودي رنگ مذهبي خود را از دست ميدهد.

در اين مجموعه قانوني،آزاد منشانه قانونها و سخت ترين كيفرها در 280 ماده پهلوي يكديگر قرار گرفته است و از حقوق متعلق به اموال منقول و اموال غيرمنقول و تجارت و صناعت و خانواده و آزارهاي بدني و كار و غيره بحث شده و بدون شك از مجموعه قوانين آشور كه بيش از هزار سال پس از آن تدوين يافته ،مترقي تر و به اصول تمدن نزديكتر است و از پاره اي جهات به اندازه قانون يك كشور جديد اروپايي خوب است.

حمورابي در مقدمه قانون نامه خود ميگويد:خدايان به من كه حمورابي هستم فرمان دادند تا چنان كنم كه عدالت بر زمين فرمانروا باشد،گناهاكاران و بدان را براندازم و از ستم كردن توانا برناتوان جلوگيرم و روشني رابر زمين بگسترم و اسايش مردم را فراهم سازم.اين منم كه هنگام سختي دست كمك به جانب ملتم دراز كرده امو مردم رابر آنچه دربابل دارند،ايمن ساخته ام.من حاكم ملت و خدمتگذاري هستم كه كارهاي او مايه خشنودي انونيت است.

با اينكه ريشه اين قانون نامه از قوانين سومري گرفته شده و اكنون ششهزار سال از تاريخ تدوين آن ميگذرد ،هنوز در پاره اي از مواد آن آثار تجدد و عدالتخواهي به حدي قوي است كه با قوانين جديد غرب برابري مي كند.

غير از اين اثر گرانبها ،كه بر روي ستوني از سنگ ديوريت به صورت زيبايي نبشته شده ودر سال 1902 م از ميان كاوشهاي باستان شناسي شوش بدست آمده است،حمورابي در دوران حكومت خود ترعه بزرگي ميان كيش و خليج فارس حفركرد كه سرزمين هاي پهناوري را آبياري مي كرد و شهرهاي جنوبي را از خطر طغيان مخرب دجله محفوظ ميداشت.وي با رساندن آب به اراضي خشك ،آنها را براي كشت و زرع و چراندن حيوانات اهلي مساعد كرد.

وي انبارهايي براي ذخيره گندم ساخت واز مالياتهايي كه مي گرفت،قشوني را،كه براي حفظ نظم و حمايت قانون لازم بود،اداره مي كرد وبقيه عوايد مالاتي را به مصرف ساختن پلي بر روي فرات،اختن كشتي ،و ايجاد كاخها و پرستشگاههابراي مردم رسانيد.

در آن ايام كشتيهايي كه كمتر از 90كارگر نداشت برروي فرات رفت و آمد ميكرد.در نتيجه همين اعمال خير خواهانه،حس احترامي عميق از طرف مردم نسبت به وي پيدا شده بود.

 

 

زندگي خصوصي مردم در زمان حمورابي

سكنه بابل مشكين موي و سيه چرده بودند.مردان غالبا ريش داشتند و كلاه گيس به سر مي گذاشتند.زن و مرد هردو گيسوان خود را بلند نگاه ميداشتند و با مواد معطر مي ساختند.

لباس معمولي هردو ميانبندي از كتان سفيد بود كه تا نزديك دوپا را مي پوشانيد.در زنان شانه چپ برهنه مي ماند،مردان براين لباس مشترك قبا و عبايي مي افزودند.

با افزايش ثروت عمومي،لباسهاي رنگارنگ با صور و نقوش مختلف معمول شد.

بابليان پاپوشهاي زيبايي به پا مي كردند.مردان در دوره حمورابي عمامه به سر مي گذاشتند.زنان با گردنبند و دستبند و نظر قرباني خودرا مي آراستندو گيسوان خودرا به مهرها زينت مي دادند.

مردان عصاها ي منبت كاري شده به دست ميگرفتند و به كمربند خود مهرهاي زيبايي آويخته داشتند تا با آن اسناد و نامه هاي خودرا مهر كنند.كاهنان كلاههاي مخروطي شكل برسر مي گذاشتند.شهر بابل كه دردو هزارسال پيش از ميلاد مسيح يكي از ثروتمندترين و زيباترين شهرهايي بود كه تاريخ قديم شاهد آن بود،سرانجام مقهور كاسيان كه مردمي كوهستاني بودند،گرديد.اين قوم گرسنه و جنگجو،كه سالها به چشم حسرت به ثروت و نعمت بابليان مي نگريستند،هشت سال پس از مرگ حمورابي پي در پي به سرزمين بابل هجوم آورده و سرانجام قدرت را به دست گرفتند و 6قرن بر بابل حكومت كردندو بعد از آنها قرنها آشوريان در اين سرزمين حكومت داشتند تا سرانجام بابل استقلال گم شده خود را باز يافت و نبوكدنصر (بخت النصر)زمام امور را به دست گرفت.از اين زمان به بعد بارديگر برنامه هاي عمراني در سرزمين بابل اجرا ميشود.

قسمت عمده اراضي را رعايا يا غلامان شيار ميكردند.تعداد كشاورزاني كه مالك زمين بودند كم بود.شيار زمين ابتدا به كمك كج بيلهاي سنگي انجام ميگرفت .بموجب نقشي كه به دست آمده در 1400 ق.م استفاده از گاوآهن در سرزمين بابل معمول بوده است.

بابليان ،مانند مردم مصر،آبهاي زيادي را به هنگام طغيان رودخانه در ترعه ها مي انداختند يا در مخازن ذخيره مي كردند و بعدا به مصرف مي رسانيدند.

غير از برزگران ،عده اي از رنجبران ،براي دست يافتن به نفت و بيرون آوردن مس و سرب . آهن و سيم و زر زمين را زير و رو ميكردند.استرابو،در كتاب خود وصف مي كند كه چيزي را،كه به قول او نفت يا قير مايع نام دارد چگونه از زمين بيرون مي آوردند و اين كاري است كه هم اكنون نيز صورت مي گيرد.

به گفته او چون اسكندرشنيد كه اين مايع شگفت انگيز آب قابل سوختن است براي آزمودن آن دستور داد در زمان حمورابي هنوز سنگي بود و در آغاز هزاره اول پيش از ميلاد با مفرغ و سپس با آهن ساخته مي شد.ريخته گري فلزات در همان زمان آغاز شد.

پارچه ها را با پنبه و پشم مي بافتند و چنان خوب رنگرزي و زركشي مي كردند كه گرانبها ترين كالاي صادراتي بابل همين پارچه ها بود.هر اندازه در تاريخ بين النهرين به عقب بر ميگرديم ،همواره دستگاه نساجي و چرخ كوزه گري را مي يابيم.

شايد آنها تنها ماشينهايي باشند كه آن مردم مي شناختند.

خانه ها را با گل مخلوط به كاه مي ساختند.بعدها خشت خام و سپس خشت پخته و آجر ،بسرعت،معمول گرديد.صنعتگران و اصناف رسته هاي مختلفي تشكيل مي دادند و استادان و شاگردان در اين تقسيمات صنفي شركت داشتند.

براي حمل و نقل ارابه ها را به كار مي بردند كه ابتدا خران و سپس اسبهاي قوي آن را مي كشيدند.

پس از آنكه نبوكدنصر روي كار آمد در راه اصلاح راههاي تجاري كوشش بسيار كرد.كاروانهاي تجاري در آن ايام محصولات نيمي از جهان را به بازارها و دكانها ي بابل حمل ميكردند.قافله هاي هند پس از عبور از كابل و هرات و امباتان و كاروانهاي مصر پس از گذشتن از فلسطين به بابل مي آمدند.ولي بازرگانان همواره از دزداني كه سرراهها در كمين بودند و از زمينداراني كه هنگام عبور از قلمرو آنها بايد حقوق راهداري به آنها پرداخت ،رنج ميبردند.

در معاملات پاياپاي آن زمان ،غير از گندم و جو از شمشهاي سيم و زر بعنوان ملاك ارزيابي استفاده ميكردند.بازرگاني توسعه و تكامل  يافت.پادشاه و روحانيان با مباشرت بازرگانان عمده در فعاليتهاي بازرگاني شركت ميكردند.گندم،پشم،روغن،خرما،بادام،نقرهو مس در معرض خريد و فروش قرار مي گرفت.نرخ بهره بسيار بالا بود و به 3/1 وام مي رسيد.

 

قديمي ترين قوانين مدون جهان

با آنكه در آن زمان از دموكراسي خبري نبود و حكومت مطلقه اي بر اساس تامين منافع زمينداران و اشراف بزرگ و بازرگانان برقرار بوذ،قوانين نسبت به عموم طبقات بشدت اجرا مي شد.

سلطه قانونبزرگي كه حمورابي واضع آن بود،مدت 15 قرن دوام يافت.تا سال 1901 م حقوقدانان الواح دوازده گانه رومي را قديميترين قوانين مدون مي شمردند،ولي پس از آنكه در آغاز قرن بيستم يلادي دومورگان  در كنار رود فرات در شوش قديم به كشف ستون سنگي بزرگي كه حاوي قوانين حمورابي است توفيق يافت،معلوم شد كه در حدود 18 قرن قبل از ميلاد حمورابي پادشاه بزرگ بابل قانون نامه اي مشتمل به 282 ماده از خود به يادگار گذاشته است كه از شاهكارهاي حقوقي دنياي كهن به شمار ميرود.

با گذشت زمان قانونگذاران به جاي كيفرهاي ديني و فوق طبيعي كيفرهاي دنيوي قرار دادند.از خشونت مجازاتها كاستند و بعضي از كيفرهاي بدني را به غرامت مالي بدل كردند.تا قبل از حمورابي  قضات همان كاهنان بودند ولي از زمان حمورابي به بعد،محكمه هاي غير ديني تشكيل شد كه در مقابل دولت مسئول بود.

مجازات در انتداي امر بر اصل قصاص قرار داشت يعني اگر كسي دندان مرد آزاد شريفي را مي شكست يا چشم اورا كور ميكرد يا اندامي از اورا عيبناك ميكرد همان گزند را به وي مي رسانيدند.هرگاه خانه اي فرو ميريخت و مالك كشته ميشد معمار يا سازنده آن محكوم به مرگ بود؛و اگر در نتيجه ويراني ،پسر صاحب خانه ميمرد پسر معمار يا سازنده آن را ميكشتند.اگر كسي دختري را ميزد و مي كشت  به خودش كاري نداشتند بلكه دخترش را به قتل مي رساندند.رفته رفته اين كيفرهاي غيبي از ميان رفت و به جاي كيفر جسمي ،فديه و غرامت مالي ميگرفتند.با گذشت زمان ،تنها كيفري كه قانون آن را جايز مي شمرد همان تاوان و ديه بود،مثلا تاوان كور كردن چشم مرد عادي شصت نقره بود و اين مجازات بر حسب شخصيت طرفين فرق مي كرد.اگر شخصي از طبقه اشراف جرمي را مرتكب مي شد،مجازاتش شديدتر از مجازاتي بود كه براي همين جرم در حق يكي از مردم عادي روا مي داشتند.

كتك زدن را با اخذ مبلغي جريمه كيفر مي دادند ولي اگر كسي پدر خود را مي زد دستش را مي بريدند و اگر جراحي در ضمن عمل جراحي ،سبب مرگ بيمار  يا كور شدن  چشم او ميشد انگشتانش  را قطع مي كردند.برخي از گناهان را با كشتن كيفر ميدادند.هتك ناموس ،بچه دزدي ، راهزني ، دزدي با شكستن در خانه ، زناي با محارم ،پناه دادن بنده گريخته ، و سبب قتل شوهر شدن زني ،براي آنكه شوهر ديگري انتخاب كند ، و داخل شدن زن كاهنه اي در ميخانه و پشت كردن به دشمن در ميدان جنگ و سوء استفاده از مقام اداري و اهمال كردن زن در كارخانه داري ،پس از رسيدگي ،با مرگ كيفر داده شده است.

در آن دوره دولت تا حدودي ميزان و نرخ اجناس و دستمزد جراح ، بنا ،خياط ، خشت زن ، سنگتراش ،چوپان و كارگر را معين كرده بود.

مطابق قانون ، ميراث مرد به فرزندانش مي رسيدو همسر مرد حقي نداشت! زن بيوه كابين و جهيز خود را مي گرفت و تا زنده بود بانوي خانه به شمار مي رفت.مالكيت خصوصي در اشيا منقول و غير منقول در قانون نامه حمورابي به رسميت شناخته شده بود.كاهنان مقام سر دفتريرا داشتند و نويسندگان مزدوري بودند كه از وصيتنامه تا شعر و غزل همه چيز را مي نوشتند.

وكيل دعوا وجود نداشت،هر كس شخصا دعواي خودرا در محكمه طرح مي كرد.قانون گفته بود كه اگر شخص ديگري را متهم به گناهي كند كه كيفر آن مرگ است و از عهده اثبات آن برنيايد خود وي محكوم به مرگ خواهد شد.

در آن زمان نيز قضات رشوه گير وجود داشتند.در شهر بابل محكمه استينافي كه داوران شاهي در آن داوري مي كردند،وجود داشت و متداعيان مي توانستند از خود شاه تميز بخواهند.

ويل دورانت مي گويد :آيا كدام شهرجديد امروز است كه در آن،حسن اداره به اندازه اي رسيده باشد كه تاوان جرمي را كه بسبب اهمال پيش آمده بپردازذ؟آيا براستي قانون از زمان حمورابي به اين طرف ترقي كرده يا فقط افزونتر و پيچيده تر شده است؟

 

معتقدات مذهبي

قدرت شاه تنها بوسيله قانون و طبقه اشراف و طبقه كاهنان كه پيشواي دين بودند محدود مي گرديد.عنوان حقيقي سلطنت نصيب كسي مي شد كه كهنه لباس قدرت را بر او بپوشانند و از وي حمايت كنند.مالياتها و عوارض فراواني كه به خزانه معابد مي ريخت به وسيله گوناگون مورد استفاده قرارميگرفت ،چه كهنه خود بزرگترين تجار و مالداران بابل به شمار مي رفتند.آنها گاه از سر لطف و عنايت به درويشان و بيماران بدون درخواست ربح،وام ميدادند و چنانكه گفتيم تنظيم وصيتنامه ها و قراردادها و رسيدگي به دعاوي مردم از كارهاي آنها بود.حوادث مهم و معملات بازرگاني را ثبت مي كردند.نفوذ جامعه روحانيت بيش از شخص شاه بود؛به همين علت  گاه مي توانستند با تحاد كلمه شاه را از كار بركنار كنند.

تعداد خدايان به احتياجات و نيازمنديهاي بشر آن روز بستگي داشت.مطابق يك آمار رسمي كه در قرن نهم ق.م برداشته شده شماره خدايان نزديك 65000 به دست آمده است!

يهوديان براي خدايان خود و نيز براي آفرينش جهان داستانها و اساطيري ساخته بودند كه از راه دين يهود به ما رسيده و قسمتي از معارف ديني بشر را نشان ميدهد.

يك فرد متدين بابلي از دعا و نمازي كه ميگذارد،اجر اخروي طلب نميكرد.بلكه همواره دنبال خيرات زميني بود و به اصطلاح دين او دين زميني و عملي بود نه دين آسماني و اخروي.بيشتر اجساد مردگان را مي سوزاندند و خاكسترش را در گلدانها محفوظ نگاه ميداشتند.مرده شويان مرده را پس از شستن و تحنيط لباس نيكو مي پوشانيدند،گونه هايش را رنگين مي كردند و انگشترهاي زيبا بر انگشتان او ميكردند.و اگر مرده زن بود شيشه هاي عطر و شانه و روغنهاي آرايش در گور او مينهادند.

آنها معتقد بودند كه اگر مرده را دفن نكنند و آزار رسانند تمام شهر گرفتار طاعون و وبا خواهد شد.

در سروده ها و مزاميري كه از بابليان به يادگار مانده آثار كمال خضوع و فروتني در برابر خداي بزرگ ديده ميشود؛از جمله در سرودي آمده است:پروردگارا گناهان من بزرگ است و كارهاي مبد من فراوان.من در درياي محنت و بدبختي غوطه ور شدم و ديگر نميتوانم سر خود را بلند كنم.من رو به سوي خداوند بخشنده خود ميكنم و اوراد ميخوانمو ندبه ميكنم...پروردگارا خدمتگذار خود را مران!

هيچ تمدني از لحاظ پايبند بودن به اوهام و خرافات به پاي تمدن بابلي نميرسيد.

هرودوت ضمن وصف اخلاق بابليان چنين مينويسد:

برهر زن بابلي واجب است كه در مدت عمر خود يك بار در معبد زهره بنشيند و با يك مرد بيگانه ارتباط جنسي پيدا كند.بعضي از زنان به علت كبري كه از ثروتمندي در آنها پيدا شده از اختلاط با ديگر زنان عار دارند؛به همين جهت در ارابه در بسته مي نشينند و به معبد مي آيند و تاجي از ريسمان برسر خود قرار مي دهند.گروهي پيوسته داخل مي شوند و گروهي از معبد بيرون مي روند.

زني كه به اين ترتيب در معبد نشست حق بيرون رفتن ندارد مگر آنكه بيگانه اي قطعه نقره اي در دامان او بيندازد و در خارج معبد با او همخوابگي كند.

زن با نخستين مردي كه نقره در دامن او مياندازد به راه مي افتد و حق ندارد كه اورا رد كندو چون با او همخوابه شد تكليف واجبي را كه نسبت به خدايان بر عهده داشت،انجام داده است.زنان زيبا از بركت زيبايي و تناسب اندام بزودي معبد را ترك مي كنند،ولي زناني كه از نعمت جمال بي بهره اند گاه سالها انتظار مي كشند تا نوبت امر واجبي كه بر عهده دارند برسد!

  

روابط جنسي و خانوادگي

پدران و مادران با دادن هدايايي وسايل ازدواج قانوني فرزندان خود را فراهم مي ساختند.كساني كه دختران قابل شوهر رفتن داشتند هر سال آنان را به محلي مي آوردند،و دلالي آنها را توصيف كرده مي فروخت ولي هريك از دختران را به شرط زناشويي مي فروختند.با تمام اين خصوصيات عجيب زناشويي آن روز بابلي از لحاظ اكتفا كردن مرد به يك زن و وفاداري نسبت به او اختلاف زيادي با روش مسيحيان امروز نداشت.آزادي پيش از ازدواج جاي خود را به وفاداري سختي پس از ازدواج مي داد.

در دوره انحاطاط ،پسران جوان بابلي گيسوان خود را پيچ و تاب داده،رنگ مي كردند و به خود عطر مي زدندو به گونه ها غازه مي ماليدند و با گردنبند و باتزوبند و گوشواره خود را مي آراستند.زنان خانواده هاي بزرگ در آراستن و پيراستن و خودنمايي بر يكديگر سبقت مي گرفتند.

يكي از مورخين مي نويسد:در هيچ جا اين اندازه براي استفاده از لذتهاي شهواني وسيله فراهم نيامده است...غرق شدن بابليان در فساد و خوشگذراني سبب شد كه اين ملت متمدن باستاني بنوبت از كاسيان،آشوريان،ايرانيان و يونانيان شكست بخورد و به فرمانبرداري آنها گردن نهد.

در اين دوره اصناف گوناگون زنان بد كار در حول و حوش معابد مي زيستند و از اين راه امرار معاش ميكردند و بعضي از آنان كه صاحب جمال بودند مي توانستند از اين راه سرمايه هنگفتي گرد آورند.

در بعضي نقاط نظير قبرس و ليدي دختران از اين راه جهيزيه خود را تامين ميكردند.بابليان مانند بسياري از از مردم امروز دنياي غرب روابط جنسي را پيش از زناشويي مجاز مي شمرد و به خود اجازه مي دادند كه پيش از ازدواج  آزادانه با يكديگر رابطه داشته باشند كه در واقع ازدواج آزمايشي به شمار ميرفت !

مرد ميتوانست زن خود را طلاق دهد و تنها كاري كه ميكرد آن بود كه جهيزيه زن را به وي باز گرداند و به او بگويد :تو زن من نيستي!ولي زن چنين حقي نداشت.

نازايي ،زنا دادن،ناسازگاري كردن با شوهر و بد اداره كردن خانه ممكن بود به شوهر اجازه دهدكه زن خود را طلاق گويد.

اگر زني مي توانست ثابت كند كه نسبت به شوهرش وفادار مانده و شوهر در حق وي سختي روا داشته است البته طلاق نميگرفت ولي عملا حق داشت خانه شوهر را ترك گويد در چنين حالتي به خانه پدر و مادر باز ميگشت و علاوه بر جهيزيه هر چيز ديگر را كه پس از آن به دست آورده نيز با خود ببرد.

اگر مردي براي اشتغال به كار يا جنگ مدت درازي از زن خود دور مي ماند،و براي آن زن چيزي بر جاي نتگذاشته بود كه با آن زندگي كند آن زن حق داشت كه با مرد ديگري به سر برد؛و اين امر به صورت قانوني مانع از آن نبود كه چون شوهر غايب حاضر شود زن دوباره زندگي با اورا از سر گيرد.

بطور كلي وضع زن در بابل از وضع زن در اروپاي قرون وسطي بدتر نبود.و وظايف متعددي نظير بچه آوردن،بچه پروردن ،آب از چاه آوردن و پختن و رشتن و بافتن و پاكيزه نگاه داشتن خانه به عهده داشتند.و براي انجام اين امور چون مردان در كوچه و بازار آمدوشد مي كردند و ميتوانستند بخرند،بفروشند ميراث ببرند و براي ماترك خود وصيتنامه بنويسند.