جشن ها و باورهای کهن ملي ایران

جشن ها و باورهای کهن ملي ایران

جشن ها و باورهای کهن ملي ایران

کورین کوارتز میکروپیگمنتیشن

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

رویدادهای خلیج فارس

آمار سایت


بازدید روز

۲۷۳۱

بازدید دیروز

۱۸۱۲

بازدید ماه

۱۷۶۱۴

بازدید کل

۳۱۲۵۴۰۵

افراد آنلاین

۲۹۵

 

جشن ها و باورهای کهن ملي ایران

نويسنده : رويا غلامپور

1 . جشن ها و شادی ها

در ایران باستان هر ماه سی روز تمام بود که دوازده ماه و 360 روز می شد . چون سال 365 روز و شش ساعت است . لذا پنج روز و شش ساعت باقی می ماند که آنرا روزهای کبیسه و یا بهیزک و یا پنجه و پنجه وه و روزهای گات ها می نامیدند و در میان اعراب این روزها بنام خمسه مسترقه نامیده می شد . گستره جغرافيايي برگزاري اين جشنها شامل شهرهاي ايران بزرگ ( فلات ايران ) مي شود كه بسياري از آنها امروزه بخشي از ايران نيستند ! بخشي از اين شهرهاي ايراني شامل : تاجيكستان - سمرقند - بخارا - بلخ - هرات - قندهار - عشق آباد - باكو - نخجوان - ارمنستان - دياربكر - كردستان عراق - كردستان تركيه و كردستان سوريه مي باشند .

بعد از هر سه سال که مجموع ساعتهای باقی مانده از سال به یک روز می رسید ، روزهای کبیسه شش روز می شد ، یعنی در سه سال اولی که تعداد ساعتها به حساب نمی آمد روزهای کبیسه پنج روز بود و در سال چهارم ساعتهای چهار سال حساب شده و یک روز به جمع کبیسه اضافه می شد که شش روز می گردید و روز ششم را اُورداد[1] ( روزهای زیادی ) می گفتند .

هریک از این پنج روز کبیسه که جشن مهم آخر سال است به نام یکی از گاتهای پنج گانه است و آنها عبارتند از :

أهنه وَد روز[2]

اوُشته وَد روز[3]

سپنته مَد روز[4]

 وَهو خشتره روز[5]

وَهیشتوا یشت روز[6]

همانطوری که هریک از ماههای دوازده گانه بنام خدا یا یکی از فرشتگان است ، روزهای اول و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه نیز بنام خدا و بیست و شش روز دیگر بنام فرشتگان ایزدان است که نگهبانی همان روزها را دارند . برای سی روز ماه در خرده اوستا فصل ویژه ایست که آنرا اوستای سی روزه می گویند . در گاهنامه قدیم زرتشتیان پس از تمام شدن سی روز از فروردین که هر کدام نام مخصوص دارد روز را بجای سی و یکم از یکم شروع می کنند و نام اول هر ماه را اورمَزد می نامند .

در آئین مزدیستی در یک ماه لفظ دی سیه مرتبه تکرار شده و برای اینکه از یکدیگر تشخیص داده شوند هرکدام را با نام روز بعد از خود خوانده اند تا اشتباه نشود یعنی روز هشتم ماه را که دی می باشد دی بآذر گفته اند . اورمزد و دی در کتاب اوستا نام خداوند است و ایرانیان قدیم در هر ماه این چهار روز را به احترام نام آفریننده جهان تعطیل می کردند و این چهار روز را اومزد و سه دی می گفتند که اول و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم می باشد و با این حساب در ماه چهار روز بجای چهار آدینه کنونی تعطیل داشتند . با این تفاوت که روزهای آدینه در سال پنجاه و دو روز است ولی تعطیلات دوازده ماه ایران باستان چهل و هشت روز بود .

2 . شش گاهنبار یا شش جشن

از بحث شش گاهنبار که بنام شش جشن بزرگ سال است به حقایق زیادی پی می بریم و به درک مطالبی که در جهان علم و دانش صورت چیستان حل نشدنی بخود گرفته بود پیروز می شویم . در ابتدای تورات می نویسد : خداوند در شش روز آسمانها و زمین و ستارگان و آب و گیاه و بطور کلی همه موجودات را آفرید و در روز هفتم بیاسود . و در قرآن نیز در سوره اعراف آیه پنجاه و دو آمده : بدرستی که پروردگار شما آفرید آسمانها و زمین را در شش روز .

این مطلب از کیش قدیم ایرانیان سرچشمه گرفته ، زیرا در آئین مزدیسنان آمده که اهورامزدا جهان را در شش هنگام نه در شش روز متوالی از هفته ، بلکه در مدت یکسال ( 365 روز ) آفریده است . چنانکه در آغاز فصل 25 بند هشن می گوید : اهورامزدا فرمود، آفرینش جهان در شش گاهنبار یا گهنبار ( شش وقت ) انجام گرفت .

شش گاهنبار بشرح زیر است .

میدیوزرم[7] ، میدیوشم[8] ، پیتی شهیم[9] ، ایاترم[10] ، میدیارم[11] ، همس پت مدم[12]

1- جشن میدیوزِرم- از یازدهم اردیبهشت که خورشیدروزنام داردشروع و درپانزدهم همان ماه بپایان می رسد . در این روزها ، آسمان و ستارگان و کهکشان آفریده شده است .

2- میدیوشِم – در یکصد و پنجمین روز سال یعنی از یازدهم تیرماه که خورشید روز نام دارد شروع و در پانزدهم این ماه پایان می گیرد . در این روزها دریاها و آبها آفریده شده است .

3- پِیتی شَهیم – در یکصد و هشتادمین روز سال است که به حساب قدیم از بیست و ششم شهریور که اشتاد روز است تا سی ام شهریور می باشد . زمین در این روزها آفریده شده است .

4- ایاتِرم – دویست و ده روز پس از آغاز سال است . این روزها به حساب قدیم از بیست و ششم مهر که اشتاد روز نام دارد تا سی ام مهر است ، اما با حساب کنونی از بیستم تا بیست و چهارم مهر خواهد بود . در این روزها گیاهان و اشجار آفریده شده است .

5- میدیازِرم – در دویست و نود روز از سال گذشته است و با تقویم فعلی از دهم تا چهاردهم دی ماه است . در این روزها جانوران آفریده شده اند .

6- هَمَس پَت مَدِم – در سیصد و شصت و پنجمین روز که روز آخر سال است می باشد ، ولی با تقویم فعلی از بیست و پنجم تا آخر اسفند است که مصادف با اول فروردین می باشد . این گهنبار از پنج گهنبار دیگر مهمتر و گرامی تر است و یکی از برتریهای این روز آن است که آفرینش انسان در آن صورت گرفته است .

 

3- جشن نوروز

چنانکه ذکر شد خداوند آفرینش را در 365 روز سال به پایان رسانید و اول فروردین بیاسود . پس ، از نظر مذهبی پایان آفرینش خدا روز نوروز است که تا آن روز همه چیز بوجود آمده و هست شده است . روز اول فروردین فَرَوَهر گذشتگان به زمین فرود می آیند . این موضوع فروهر از ادبیات شیرین کیش مزدیسنی می باشد که داستان بسیار دلکشی دارد و یکی از فلسفه های مهم جشن نوروز و فرود آمدن این فروهران است که روز اول فروردین به زمین می آیند و از خانه و کاشانه صاحب خانه دیدن می کنند . فروهر یا فره وشی یکی از نیروهای مقدس و معنوی انسان است که پیش از آفرینش در عالم بالا وجود داشته و هنگام آفرینش انسان در هیکل او داخل شده او را رشد و ترقی داده و نگاهداری می کند و پس از مرگ انسان دیگر باره با همان پاکی و تقدس اولی بجای خود باز می گردد .

در آثار الباقیه بیرونی و شاهنامه فردوسی و کتابهای دیگر ، جشن نوروز را به جمشید که از پادشاهان بزرگ سلسله پیشدادی است نسبت می دهند و می گویند : جمشید تختی از طلا ساخت و برآن نشست دیوان آنرا برداشته و در یک روز جمشید را با تخت طلا از دماوند به بابل بردند . این روز اول فروردین بود که هرمزد نام داشت و مردم آن را جشن گرفتند و شادی کردند .

فردوسی بزرگ در شاهنامه چنین می گوید :

سر سال نو هرمز فروردین                                بر آسود از رنج تن دل زکین

بزرگان به شادی بیاراستند                                 می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار                           بمانده است از آن خسروان یادگار

حکیم عمر خیام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز چنین می نویسد : " سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که آفتاب در هر 365 شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید از آن آگاهی یافت نوروز نام نهاد ، پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان باو اقتدا کردند و آنروز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آنرا بدانند و آن تاریخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است که آئین و جشن و رسم ملوک را بجای آرند ، از بهر مبارکی و خرمی کردن در اول سال و هرکس در نوروز جشن کند تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند . "

4- خانه تکانی

ایرانیان باستان چند روز به نوروز مانده خانه تکانی می کردند و به این سبب که معتقد بودند فروهرهای مردگان در روزهای اول فروردین به خانه و کاشانه آنها سرازیر می شوند و از خانه و هفت سین و خوردنیهای آنها دیدن می کنند و مقداری هم می خورند . اگرخانه و کاشانه تمیز و پاک و آراسته باشد فروهران شاد می شوند و به زندگان آن خانه دعا می کنند و می گویند اجاقت همیشه روشن باد و با دل خوش و خیال راحت به مکان خود باز می گردند و اگر خانه ناتمیز و ناپاک باشد و هفت سین نداشته باشد آنها عصبانی می شوند و اهل خانه را نفرین می کنند و با حالت بد به مکان اولیه خود می روند و تا سال بعد ناراحت هستند . از لحاظ بهداشت نیز کاری معقول است چون حداقل سالی یکبار تمام اثاث خانه برچیده شده شستشو می شود و نظافت کلی خانه انجام می گیرد .

5- آتش چهارشنبه سوری

در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصر سلطنتی یا کاخهای بزرگ شهر خرمنی از آتش روشن می کردند و دیگران نیز بنا به پیروی از آنان بالای بام خود آتش روشن می نمودند . سوری به معنی سرخی – سرخ رنگ مانند گل و شراب و سور به معنی عیش و سرور و شادمانی است . و نیز به معنی بارو شهر و بام بلند و دیوار دور شهر است و آتش را به آن جهت روشن می کردند که معتقد بودند تمام بدیها و سیاهی ها را در آتش افکنده و می سوزاندند و از روی آتش می پریدند و می گفتند سرخی تو از من زردی من از تو . منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی کردار زشت و ناپسند است .

در زمان هخامنشیان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم می کردند و با همان روش از روی سه آتش بنام:آسمان ، آذر و آبان که نام سه فرشته مقرب خدا هستند می پریدند . پس از آن آتش به هفت قسمت تقسیم شد و بنام هفت امشاسپند ( فرشته مقرب ) از روی آنها می پریدند . ( ایرانیان قفقاز هنوز در شب چهارشنبه سوری ، هفت توده آتش می افروزند و از روی آن می پرند ) . پس از افروختن بته ها و هیمه ها خاکستر آنرا جمع می کردند و از خانه بیرون می بردند و کنار دیوار می ریختند .

آجیل مشگل گشا که از هفت نوع میوه خشک تهیه شده در شب چهارشنبه سوری ضروری بود که هر خانواده باید آنرا تهیه می کرد و بنام هفت امشاسپند در سفره چهارشنبه سوری می گذاشت . از این آجیل مشگل گشا همه خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند . سپس در کوزه کهنه سال مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند ، زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آنها پاشیده می شد . در زمان ساسانیان بجای آب ، سکه هایی در کوزه می انداختند و آنرا از پشت بام به زمین می زدند ، بمنزله اینکه روزی و پول فراوان برای آنها نازل شود .

دکتر ذبیح الله صفا در مورد نوروز و چهارشنبه سوری می گوید : " جشن نوروز که آن را جشن فروردین یا بهار جشن می گویند از روی اورمزد در فروردین ماه شروع می شود . بنا به باور زرتشتیان ماه فروردین و جشن فروردین مربوط به فروهرهای در گذشتگان پاک و پارسا است که در اول سال به زمین فرود می آیند و از این لحاظ است که مردم برای خشنودی ارواح نیاکان ، جهت این جشن تشریفات زیاد قایل شده اند . " ناگفته نماند که نوروز دو قسمت بود ، پنج روز اولی را نوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه می نامیدند . در پنج روز اول فروردین ، جشن نوروز صورت عمومی داشت و همه ملت ایران و پارسی نژادان از شادکامی و خرمی ملی برخوردار می شدند ، روز ششم فروردین که روز تولّد و برگزیده شدن زرتشت پیامبر ایرانی است ، صورت خاص بخود می گرفت و دربار پادشاه به روی همه مردم باز بود و هدایا پیشکش می شد .

نوروز خاصه را ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم نوروز بزرگ نامیده و در برهان قاطع جشن بزرگ و در شرح بیست باب نوروز ملک یاد شده باین شرح : " چون نوروز بزرگ می رسید زندانیان را آزاد می کردند و بزهکاران را عفو می نمودند و از آن پس ، به عیش و نوش می پرداختند . " در صفحه نود و شش ترجمه فارسی جلد اول پشت ها آمده : " بنا به عقیده زرتشتیان در روز ششم فروردین که خرداد روز نام دارد حضرت زرتشت به دنیا آمده و در همین روز به پیامبری برگزیده شده است . " بنابر آنچه جاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد می نویسد : در زمان جمشید و بنا به گفته آثار الباقیه بیرونی بعد از جمشید و بگفته ذبیح الله صفا در زمان ساسانیان ماه فروردین به شش قسمت تقسیم می شد که پنج روز اولی را به پادشاه و اشراف و پنج روز دومی را برای بخشش اموال و دریافت هدایای نوروز ، سومی را به خدمتگزاران خویش ، چهارمی را به خواص خود و پنجمی را به لشگریان و ششمی را به رعایا اختصاص می داد .

جشن نوروز در زمان پادشاهان هخامنشی شکوه و اهمیت زیادی داشت ، پادشاهان در این روز جلوس می کردند و بارعام می دادند . بارعام را عمارتی ویژه بود ، پادشاه در ایوان این عمارت می نشست و قراولان ویژه در اطراف او ردیف می ایستادند و مراسم نوروز در کمال جلال و شکوه اجراء می شد . در این روز معمولاً از ولایات و ایالات مختلفه کشور هدایایی بوسیله نمایندگان مخصوص بدربار فرستاده می شد و این نمایندگان را به نوبت خدمت پادشاه می بردند . این جشن پر افتخار باستانی در زمان اشکانیان نیز دارای همان عزّت و احترام بود و در زمان ساسانیان بر فرّ و شکوه آن افزوده شد .

یکی از خصایص درباری پادشاهان ساسانی این است که در هریک از روزهای جشن آوازها و آهنگهایی معمول بود که به همان روز اختصاص داشت ، چنانکه در روزهای نوروز آهنگهای نوروز بزرگ و نوروز کیقباد و نوروز خُردک و ساز نوروز و باد نوروز و اقسام این آهنگها در حضور پادشاه نواخته می شد .

 

6- هفت سین چیست ؟

عبدالله بن مقفع در کتاب بلوغ الارب و ابوجاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد بآن اشاره کرده اند . پس از آنکه بامداد نروز پادشاه زینت خود را می پوشید و لباس فاخر را که معمولاً از برد یمانی بود برتن می کرد و به تنهایی در دربار حاضر می شد ، مردی خجسته نام و مبارک قدم و گشاده رو و نیک بیان که از هنگام شب تا صبحگاهان بر در خانه پادشاه توقف می کرد ، بامدادان بدون اجازه به حضور شاه می آمد . پادشاه که او را می دید می پرسید کیستی و از کجا آمده ای و اراده کجا داری و نامت چیست ؟ آن مرد در جواب می گفت : من نیروی ظفر و پیروزی و از جانب خدا می آیم و اراده پادشاه نیک بخت کرده ام – نامم خجسته و آورده من نصرت و ظفر می باشد . سال نو همراه من ، ره آوردم سلامت و بشارت و گوارایی است . پس از آن پادشاه اجازه جلوس می داد و آن مرد نورانی می نشست . پس از آن مردی داخل می شد که طبق سیمین در دست داشت و اطراف آن طبق نانهای گردی بود که از هفت نبات مانند گندم ، جو ، ارزن ، نخود ، ذرت ، برنج و لوبیا پخته می شد ، و از حبوب مذکور نیز از هریک هفت دانه و هفت خوشه و یک قطعه سکّه و دینار و درم جدید و شاخه ای از اسپند براین طبق گذاشته می شد . در میان طبق هفت شاخه از درختهایی که بدانها و بنام آنها تفأل می کنند و نگاه کردن به آنها نیکوست وجود داشت . از قبیل ، بید ، زیتون ، به ، انار ، سیب ، انجیر ، بیدمشک و ازگیل .

7- امشاسپند

امشاسپند به معنی مقدس و جاودانی است و جمع آن امشاسپندان می شود که در اسلام به آنها ملائکه می گویند . این واژه در اوستا امشه سپنته[13] می باشد که از سه جزء ترکیب یافته ، جزء اول حرف " ا " که برای نفی آمده و به معنی نه و بدون می باشد .

جزء دوم مِشه[14] که به معنی مردن و نابود شدن است و جزء سوم سپنته[15] است که اکنون سپند می گویند و بمعنی سود رسان و پاک و درمان بخش است که معنی سه جزء بی زوال – بی مرگ و سودرسان می باشد . از این گفته ها می توانیم به فلسفه نام هفت سین پی ببریم و بدانیم کلمه هفت سین و هفت کوپه آتش چهارشنبه سوری بنام هفت امشاسپند یا سپنته است . به عبارت دیگر نام هفت سین نمودار سپندان هفت گانه است که آنها را امشاسپندان می گویند . نام هفت سپنته از این قرار است :

1- هرمزده  2- بهمن   3- اردیبهشت  4- شهریور  5- سپند ارمذ   6- خورداد  7- امرداد

این هفت اسم برابر هفت شهر عشق عرفا می باشد . چون رسیدن به هریک از امشاسپندان به منزله قدمی در راه کمال است . ( هفت سین قبلاً هفت چین بوده که از هفت چیدنی تهیه می شده است ) . زرتشتیان برای انجام تشریفات جشن ، اتاقی را که همیشه به کارهای مذهبی و پرستش اختصاص دارد یعنی جایی که آمد و رفت افراد نیست و از ناپاکی دور است ، برای گستردن سفره عید و چیدن هفت سین انتخاب می کنند . برای چیدن هفت سین و سایر لوازم جشن ، سفره سفید بی آلایش حتی بدون یک ذره لکه و حتی الامکان نو ، بر روی زمین یا میز گسترده می شود . بر روی آن ابتدا آئینه و گلاب پاش و ظرفی پر از آب تمیز که در آن برگهای آویشن و یک عدد انار یا سیب و چند سکّه نقره انداخته می شود ، می گذارند . روبروی آن مجمر آتش ( آتشدان ) برای بخور دادن و چراغی فروزان و کتاب اوستا و گلدانی پر از انواع گل و شاخه های برگ دار مورد و سرو و کاج تازه و در صورت امکان از درختهائی که به امشاسپندان تعلق دارند برگزیده ، قرار می دهند . در وسط سفره هفت رقم میوه که اگر تازه باشد چه بهتر و اگر نباشد میوه خشک اشکالی ندارد ، بطوری که هفت سین تکمیل گردد ، چیده می شود . این هفت سین به نام هفت امشاسپند بر سر سفره قرار می گیرد . بعد از هفت سین یا هفت چین انواع شیرینی و شربت و آجیل و خوراکی پخته از قبیل شیرین پلو و انواع سبزی خوردنی و ماست و پنیر و کوزه آب نیز باید بر سر سفره موجود باشد . در موقع تحویل سال اهل خانه دور سفره عید می نشینند و در برابر خوان گسترده و نعمتهای خداده بدرگاه اهورامزدا دست سپاس بلند می کنند و با خواندن اوستا سال نو آغاز می گردد .

پس از خواندن اوستا ، به عیدی دادن و روبوسی و تبریک گفتن می پردازند و با داد و ستد شاخه های برگدار مانند مورد ، سرو ، کاج ، انجام تشریفات جشن شروع می شود . پس از آن مراسم دادن گلاس و نشان دادن آئینه و خوردن شیرینی انجام می یابد . آنگاه بر کتابچه یادبود به وسیله مردان عبارات و اشعاری نوشته می شود . برای خانمها نیز پارچه سبز یا سفید جهت آغاز دوختن در سال نو آماده است . یکی دیگر از آداب نوروز ، پاشیدن مقداری برگ آویشن بر گوشه های پایین چهارچوبه درب منزل می باشد که نشانه برقراری جشن در خانه است . پس از دید و بازدید فامیل نزدیک که فوری انجام می شود به سوی پرستشگاه روانه می شوند و آغاز سال را در خارج از خانه ابتدا به پرستش اهورامزدا می پردازند و با انداختن پول در صندوق خیریه همگانی ، وظیفه وجدانی را بجا می آورند . ضمناً چون اکثر هم کیشان به مرور در عبادتگاه که آنرا آدریان[16] می گویند حاضر می شوند ، لذا مراسم تبریک و دید و بازدید عمومی هم انجام می گیرد . پس از پایان تشریفات عبادت به منزل کسانی که یکی از اهل آن خانه درگذشته است و یک سال آن تمام نشده و باصطلاح پرسه دار[17] ( حرمت دار ) می باشد می روند و آنگاه برای رفتن به خانه بزرگ فامیل اجتماع می کنند و دید و بازدید را آغاز می نمایند . عبارتی که در این مورد استعمال می شود از این قرار است : سال نو را شادباش می گویم ، کارها برابر دستور اهورامزدا و امشاسپندان برکامه باشد .

یکی از آداب و رسومی که در این جشن و روز تولد زرتشت انجام می گیرد موضوع فال کوزه است . بدین ترتیب که یک روز قبل از جشن از اهالی خانه و دوستان و آنهایی که میل دارند در فال شرکت کنند ، چیزهای کوچکی را با پارچه سبز[18] می پیچند و در یک کوزه نو می اندازند و درب کوزه را می بندند و میان درخت مورد همان درختی که به اهورامزدا تعلق دارد می گذارند . روز جشن ، سر ساعت ، آنهایی که در فال شرکت داشتند ، جمع می شوند و کوزه را از میان درخت بر می دارند . آنگاه کوزه را در آتش بخور می دهند و آنرا به دست دختر نابالغ می دهند و او یک یک از لوازم و اشیاء داخل کوزه را بدست می گیرد و منتظر می شود تا سایرین ( یک فرد ) شعر از بر بخوانند ، آنگاه که چکامه خوانده می شود و وصف حال صاحب اثاثه معلوم می شود ، اشیاء را از درون کوزه بیرون می آورد و به صاحب آن تحویل می دهد با این حال می توان گفت در حقیقت یک مجلس ادبی تشکیل می گردد و اشعاری که خوانده می شود خالی از تفریح نیست .

از سخنانی که در مورد پیدایش این جشن باستانی گفته شده سه نتیجه مهم بدست می آید که از شهرت تاریخی و قدمت آن پیش از سایر ملل دنیا گفتگو می شود . اول اینکه بنا به عقیده بیشتر مورخین این جشن از جمشید پادشاه سلسله پیشدادی است و به همین لحاظ آن را جشن نوروز جمشیدی می گویند . دوم اینکه در کیش مقدس مزدیسنی بواسطه پایان یافتن اوقات آفرینش و فراغت اهورامزدا از کار خلقت ، جنبه مذهبی به خود گرفته و اهمیت و رسمیت یافته است . سوم اینکه برابر نوشته های اوستا به سبب نزول فروهران درگذشتگان پاک و پارسا ، فلسفه آن قویتر شده ، و به برتری و احترام آن افزوده است .

همانطوری که ضمن بیان اخبار توضیح داده شد در آن روز فرخنده پیش آمدهای مهم و نیکو روی داده که همه از لحاظ تاریخ قابل توجه است ولی اساس مطلب همان سه نکته است که ذکر شد ، یعنی جشن نوروز بوسیله جمشید بوجود آمده و همه ساله در همان روز ، ایرانیان مراسم آنرا نگاهداری کرده اند تا اینکه با پیدایش کیش زرتشت ، فلسفه مذهبی بخود گرفته ، اهمیت و احترام و رسمیت آن کاملاً محرز و ثابت شده است . بنابراین جشنی است جاودانی که باید هر سال با نهایت اجلال و احترام برپا شود و آتش که بهترین نشانه جشن و سرور است در آن هنگام فرخنده روشن گردد . کردهای ایران و عراق به جشن نوروز خیلی اهمیت می دهند . مدت سیزده روز جشن می گیرند و در کارتهای تبریک اشعار زیر را که به زبان کردی است می نویسند :

یا خدا عزیزم جژنت پیروز بی                            همو روژیکت روز نوروز بی

جژنت پیروز بی به شادکامی                                        یا خدا هریژی به نیکنامی

یعنی :

ای عزیزم خدا کند جشنت مبارک باشد همه روزهایت روز نوروز باشد .

جشنت مبارک باشد با شادکامی . خدا کند با نیکنامی زندگی کنی .

روز ششم فروردین که خرداد نام دارد و متعلق به فرشته مقدس خرداد است ، بزرگترین جشن ایرانیان قدیم است . زیرا اشو[19] زرتشت پیامبر بزرگ ایران باستان در چنین روزی از مادر متولد و در چنین روزی به پیامبری برگزیده شده است . اشو زرتشت در حدود 6500 سال پیش از میلاد مسیح ، در خرداد روز از فروردین ماه در خاک آذربایجان نزدیک سواحل رود ارس از مادر متولد شد و جهان را به فروغ وجود خود نورانی ساخت . از روز اول آتش عشق الهی در دلش روشن و دست قدرت حق او را برای مأموریت بزرگی که تربیت جهان بشریت می باشد برگزیده بود . در چنین موقعی از عمر ، شور عشق در سرش تیزتر و شراره آتش عینی در دلش شعله ورتر گردید . نیروی عشق و انجذاب معنوی ، آن حضرت را از خانه پدر و مادر به قله سبلان که عاری از وجود بشر و خالی از قیود جهان خلقت است مهاجرت داد . زرتشت تا سی سالگی غالباً در میان غاری که در کوه سبلان است به سر می برد و خود را برای قبول فرمان پیام آوری آماده می ساخت . کم کم ایام صبر و انتظار به سر رسید و نسیم رحمت خدا برجان و دلش دمید و در اولین روز سی و یک سالگی سروش غیبی نازل شد و از جانب اهورامزدا فرمان رسالت گرفت و با پسرعمویش ، مدیوماه به کار تبلیغ و رسالت پرداخت ( برای آگاهی بیشتر به کتابهای تاریخ ده هزارساله ایران و اصل و نسب ایرانیان از آغاز تا اسلام مراجعه شود ) . زرتشتیان این روز را با خرمی و شادی هرچه فراوان جشن می گیرند و رقص و پایکوبی می کنند .

8- سیزدهم عید نوروز

جشن سیزده فروردین روز بسیار مبارک و فرخنده ای است . ایرانیان فرزانه چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را روز نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود به کنار جویبارها و صحرا و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند . تاکنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار سعد و فرخنده دانسته اند مثلاً در صفحه 226 آثار الباقیه ، جدولی برای سعد و نحس بودن دارد که در آن جدول سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمه سعد که به معنی نیک و فرخنده است آمده و به هیچ وجه نحسی و کراهت ندارد . جمشید روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه برپا می کند و بارعام می دهد . و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین بصورت سنت و مراسم در می آید و ایرانیان داهی از آن به بعد سیزده بدر را بیرون از خانه برگزار می نمایند .

بعد از اسلام چون سیزده تمام ماهها را نحس می دانند . به اشتباه عید نوروز نحس شمرده شده ، ابو نصر فراهی در دو بیت نحوست ماهها را بیان می کند .

هفت روزی نحس باشد در مهی                 زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج

سه و پنج و سیزده با شانزده                     بیست ویک و بیست وچار وبیست و پنج

پس معلوم شد که روز سیزده نوروز را که روزی خجسته و فرخنده است در ردیف سزدهم ماهها بحساب آورده و نحس دانسته اند . اما به هیچ وجه نحسی و کراهت ندارد . وقتی درباره نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می شود بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است . سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشته بزرگ و ارجمندی است که تیر نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر[20] می گویند . فرشته مقدس تیر در کیش مزدیسنی مقام بلند و داستان شیرین و دلکشی دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیرماه نیز که جشن تیرگان است به نام او می باشد ، چون فروردین ماه هنگام جشن و شادی و موقع فرود آمدن فروهران است و تیر روز برای اولین مرتبه از این ماه می شود ، لذا ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه از سال است روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دوره نوروز را به پایان می رسانیدند . در کتاب المحاسن و الاضداد گفته شده : " در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کشتی[21] که از پشم گوسفند بافته می شود ، شش قسمت است که هر قسمتی دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود ، می بستند . عدد شش اشاره به شش گاهنبار و عدد دوازده به یاد دوازده ماه است . هفتاد و دو هم به هفتاد و دو فصل یسنا اشاره است .

9- علف گره زدن

افسانه آفرینش در ایران باستان و مسأله نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره کیومرث حائز اهمیت زیادی است در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است . گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سِنی ملوک الارض و الانبیاء صفحات 29- 23 و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم صفحات 110- 111 و بیرونی در کتاب آثار الباقیه برپایه همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد . مشیه و مشیانه که دختر و پسر دو فلوی کیومرث بودند ، روز سیزدهم فروردین برای اولین بار در جهان باهم ازدواج نمودند . در آن زمان چون عقید و نکوهی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه مورد ، پایه ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز بخوبی آگاهی داشتند ، آن مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند ، این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است . در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده : " اول مردی که به زمین ظاهر شد ، پارسیان او را گل شاه گویند ، زیرا که پادشاهی او الا برگل نبود ، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز باهم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند .

چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد ، کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند .

10- جشن فروردین گان

در کیش مزدیسنی وقتی که نام ماه و روز باهم می آمد آن روز را جشن می گیرند . روز نوزدهم فروردین ماه که فروردین روز نام دارد از جمله آنها است و آنرا جشن فروردینگان یا فروردگان می گویند . یعنی جشن فروردین روز از فروردین ماه . این جشن همانطوری که از نامش پیداست مربوط به ارواح درگذشتگان است . در این روز زرتشتیان به عبادتگاه رفته و اوستا می خوانند و به عبارت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان و جهت ساختمانهای همگانی و رفع احتیاج نیازمندان با دادن پول یا مساعدتهای دیگر اقدامات لازم را معمول می دارند . نظیر این جشن در ادیان دیگر نیز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گویند و نزد هندوان ستایش روان نیاکان به نام پیتارا[22] شبیه فروردینگان ایرانی می باشد . رومی ها نیز ارواح مردگان را به اسم مانس[23] پروردگارانی تصور کرده به آنها فدیه تقدیم می کردند و عقیده داشتند روح پس از به خاک سپردن بدن به یک مقام بلند می رسد گرچه معمولاً آرامگاه آن داخل زمین است ، ولی قادر است در روی زمین نفوذ و تسلطی کامل داشته باشد ، بواسطه فدیه و قربانی توجه او را از عالم زیرین به سوی خود می کشیدند . ماه فوریه در قبرستان جشنی برای مردگان می گرفتند و فدیه و هدیه نیاز می نمودند[24] . در جشن فروردگان ، پارسیان هند به آرامگاه می روند و در معبد چوب صندل بخور می دهند و موبدان با نذر میوه و گل مراسم آفرینگان ( خواندن دعا ) بجای می آورند[25] . جشن فروردگان شبیه است به عید Taussaint نزد عیسویان کاتولیک در اول ماه نوامبر که عید اموات شمرده می شود که از درگذشتگان یادآوری می نمایند و مزار آنان را با انواع گلها می آرایند[26] . واضح است که تمام ادیان این عید را از زرتشتیان گرفته و تقلید کرده اند .

زرتشتیان ایران در این جشن پس از عبادتگاه به آرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش بر آتش می نهند و هفت نوع میوه خشک از قبیل خرما ، انجیر ، سنجد ، کشمش ، برگه هلو ، برگه قیسی و توت خشک که در اصطلاح آنان لُرک[27] نام دارد تهیه می بینند . موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرّک می شود بین مردم تقسیم می کنند . علاوه بر لُرک مِیَزد[28] نیز در این موقع برای انجام مراسم آماده می شود . مِیَزد عبارت از میوه های تر و خوراکی هایی که برای تشریفات آفرینگان گذارده می شود . در این روز نان مقدس هم که دُروَن نام دارد و در اوستا دره ئونه[29] می باشد می آورند و به مردم می دهند ، و علاوه براین نان دیگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک[30] معروف است آماده می نمایند . ( سورک مانند نان یهودیان است که در کوه صهیون بین افراد تقسیم می شود و مثل نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصاً سر قبرستان می برند و به مردم می دهند ) . پس از آن موبدان و سایر زرتشتیان آداب طهارت بجا می آورند یعنی وضو می گیرند و دست و صورت می شویند که آنرا در پهلوی پادیاب می گویند . اهمیت این جشن هم اکنون در نزد زرتشتیان به خوبی نمودار است و هر سال با تجلیل و احترام آداب و رسوم آن را بجا می آورند .

11- جشن اردیبهشت گان

جشن اردیبهشت گان در اردیبهشت روز از اردیبهشت ماه است که روز و ماه با هم برابر شده . برابر گاهنمای قدیم که هر ماه سی روز بوده این جشن در روز سوم اردیبهشت انجام می شد ولی برابر تقویم کنونی که شش ماه اول سال را سی و یک روز حساب کرده و یک روز به فروردین ماه افزوده اند جشن مزبور در دوم اردیبهشت قرار می گیرند . در این جشن شهریاران بارعام می دادند و دستور[31] دستوران ، آئینی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت . سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند . هنرمندان مورد تفقد قرار می گرفتند و به دریافت پاداش افتخار حاصل می کردند[32] . این روز به فرشته مقدس اردیبهشت تعلق دارد که مظهر تقدس و پاکی و راستی و نماینده آئین ایزدی و نگهبانی آتشها با اوست . معمولاً باید در این روز اردیبهشت یشت خوانده شود و به آتش توجه گردد . درباره مقام و مرتبه اردیبهشت امشاسپند که این جشن به نام اوست پیش از این سخن به میان آمد .

جشن اردیبهشتگان همان عید گُل است که در میان سایر ملل با تجلیل فراوان برپا می شود . در صفحه 248 ترجمه فارسی آثار الباقیه می نویسد : " اردیبهشت گان روز سوم اردیبهشت است که به معنی بهترین راستی و فرشته آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده و نی زمأموریت داده است . علل و امراض را به باری أدویه و اغذیه برطرف کند و صدق را از کذب و حق را از باطل تمیز دهد  . همانطور که ابوریحان نوشته این فرشته نماینده راستی و درستی است . بنابراین هرکس از او پیروی کند در راه راست حق است

و هرکس از صفات او دوری کند راه باطل و دروغ را پیموده است .

 

12- جشن خوردادگان

جشن خردادگان در خورداد روز از خورداد ماه است که روز چهارم می شود و به فرشته هِئوروَه تات ( خورداد ) تعلق دارد که نماینده کمال و رسائی و شادی و خرمی است و نگهبانی آب با او می باشد . در جشن خوردادگان که برابر تقویم های قدیم ششم ماه است معمولاً باید خرداد یشت را بخوانند . چون این فرشته نگهبان آب است به این مناسبت ایرانیان قدیم در این جشن به کنار چشمه و رودخانه و جویبار می رفتند و به عیش و شادی می پرداختند . با توجه به همان صفات ممتاز است که نیاکان ما این روز را جشن می گرفتند و شادی می کردند . علاوه بر جشن و شادی صفات فرشته خورداد را که نماینده کمالات جسمانی و روحانی است به یاد می آوردند و خود را مهیای پیروی از آن می نمودند و آن را راهنمای زندگی خود قرار می دادند . چون در این ماه آب برذای کشت و زراعت بیشتر مورد احتیاج و سودمند است و باران بخشایش اهورامزدا به زمین می بارد و کشت و زرع را آبیاری می کند ، از این جهت کشاورزان برای خشنودی از نعمت آب و باران بیشتر باین جشن توجه دارند و از آن تجلیل می نمایند . در صفحه 248 ترجمه آثار الباقیه می نویسد : " خورداد روز ، روز ششم خرداد ماه است . خورداد فرشته ایست که به تربیت خلق و درختان و نباتات و زایل کردن پلیدی از آب گمارده شده است " .


 

1-Avardad

2-Ahnavad

3-Ushtavad

4-Spantamad

5-Vahukhshatrah

6-Vahishtuishta

7- Midyuzarm

8-Midyushem

9- Paityshahim

10- Ayatherm

11-Maidyarem

12-Hamaspatmadem

13-Amesha , Spanta

14-Mesha

15-Spanta

16- Ador در زبان فرانسه به معنی پرسیدن است همچنین در پارسی پهلوی ، در انگلیسی هم Ador به معنی پرستیدن و عشق ورزیدن است Adorer به معنی پرستنده و عاشق است .

17-Porash

18- پارچه سبز در نزد زرتشتیان گرامی است و آنرا نشانه سبزی روئیدنیها می دانند .

19- اشو = حضرت – بزرگوار

20-Teshtar

21-Koshti

22-Pitara

23-Menes

24- این موضوع در صفحه 593 ترجمه فارسی یشت ها آمده است .

25- این موضوع در صفحه 209 ترجمه فارسی خرده اوستا امده است .

26- این موضوع در صفحه 210 ترجمه فارسی خرده اوستا آمده است .

27- Lork

27- Meyazd

28-Daraona

29- دستور Dastvar – وزیر – مشاور و صاحب مسند هم گفته اند .

30- این موضوع در صفحه 6 سالنمای 1334 انجمن زرتشتیان است .

 

بخش دوم جشن ها 

 

13- جشن تیرگان

جشن تیرگان که بسیار فرخنده و مبارک است داستان دلکشی دارد و راهنمای مطالب سودمند علمی و ادبی می باشد ، در تیر روز از تیرماه است .

در اول تیرماه افراسیاب تورانی بر ایران غلبه کرد و سپاهیان ایران را در طبرستان محاصره نمود و ایرانیان از این واقعه غمگین شدند و آن روز را عزا گرفتند . از آن روز به بعد ، اول تیرماه را عزای ملی نامیدند . روز سیزدهم ایران و توران صلح نامه ای نوشتند که بسیار به نفع ایران تمام شد و ایرانیان برای نجات منوچهر و سپاهیانش از دست تورانیان جشن گرفتند و شادی کردند و بدین وسیله جشن تیرگان دارای فضیلت دیگری نیز گردید . استاد پورداود چنین می نویسد : " تیرنام ستاره معروف باران و نام فرشته آن است که در ادبیات فارسی تشتر[1] می باشد . ستاره مزبور در زبانهای اروپایی به سیریوس[2] معروف است " . پلوتارک یونانی می نویسد : از زمان قدیم هم ایرنیان می دانستند که تیر ( تشتر ) ستاره شعری یمانی است . چه مورخ نامبرده آشکارا به ستوده شدن این ستاره در نزد ایرانیان اشاره می کند و می گوید : " هرمزد سیریوس را نگهبان و پاسبان سایر ستارگان قرار داد . در فقره چهل و چهار تیر یشت یا تشتر یشت آمده است : " ما ستاره تشتر درخشان و باشکوه را تعظیم می کنیم که اهورامزدا او را به سروری و نگهبانی همه ستارگان برگزیده چنانکه زرتشت را برای مردمان " . تشتر همیشه در ردیف سایر فرشتگان و ایزدان مانند مهر و آذر و آبان و امشاسپندان و فرّ آریایی ذکر شده و در همه جا فرشته باران از آن اراده گردیده است .

در نخستین وهله باید دانست که تشتر یا تیر همیشه در افق دیده نمی شود . تابستان و بخصوص امرداد و شهریور ماه اوقات جلوه کار تشتر است . در تیرماه یعنی ماهی که بنام تشتر است این ستاره طلوع می کند . در آخر ماه مزبور طرف صبح در آسمان دیده می شود ، بویژه در ماه بعدش پیش از آمدن خورشید بسیار باشکوه در طرف مشرق می درخشد . در بحبوحه تابستان که دل خاک از تشنگی له له می زند ، گیاهان سوخته و درختان پژمرده ، ستور و مردم چشم به بخشایش ایزدی و باران رحمت می دوزند . تشتر مانند پیک خدایی سر از گریبان افق به در می کند و مژده رحمت می رساند .

در فقره پنجم تشتریشت می گوید : " چارپایان خرد و بزرگ و مردم مشتاق دیدار تشتر هستند ، کی دگرباره این ستاره باشکوه و درخشان طلوع خواهد کرد ؟ کی دگرباره چشمه های آب به ستبری شانه اسبی جاری خواهد شد " . از اینکه تشتر در موقع معین از سال دیده می شود از فقره 11 تشتر یشت بخوبی برمی آید در جایی که تشتر به اهورامزدا می گوید : " اگر مردم مرا چنانکه سایر ایزدان را می ستایند نام برده تعظیم و تکریم به جای آورند ، هر آینه من در موقع معین سال در مدت یک یا دو شب یا پنجاه شب بدر آمده خود را به پاکان و نیکان خواهم نمود " . باید دانست پس از مشاهده شدن تشتر فوراً باران نمی بارد ، در ماه امرداد و شهریور در ایران باران دیده نمی شود . اوستا هم میان جلوه اولین تشتر و ریزش باران مدت زمانی فاصله قرار می دهد . در تشتر یشت می گوید : " در ده شب اولی تشتر به صورت پسر جوان پانزده ساله با چشم درختان و قد و بالای رسا در فروغ پرواز می کند . در ده شب دیگر به شکل وَرزا ( گاو نر شخم زن ) زرین شاخ جلوه می نماید .

در ده شب آخرین ترکیب اسب سفید زیبایی گرفته با گوشهای زرین ولگام زرنشان به سوی اقیانوس وروکشه[3] که در پهلوی فراخکرت[4] گویند می شتابد تا از آنجا آب برگیرد ، دیو خشکی ( اپئوسه[5] یا اپوش ) به شکل اسب مهیب سیاه با گوش و یال و دم کل ( بی مو ) در مقابل او آید تشتر آب با دیو خشکی باهم جدال کنند و دیو خشکی غالب آید ، فرشته تشتر در پیش خدا نالیده و پیروزی خواهد و خداوند به مردم و گیاهان رحم آرد و فرشته تشتر موفق شود و باران کلی ببارد و زمین و گیاهان سیراب شوند . در اوستا جنگ تشتر و اپوش سه شبانه روز است . این مدت همان است که پیش از بارندگی ، انقلاب در هوا و گرفتگی و تیرگی در فضای آسمان دیده می شود گاهی برق می زند و می درخشد و گاهی مانند رعد می غرد تا آنکه بقول بند هش گرز آتشین تشتر بر فرق خصم فرود آید و فرشته باران پیروز شود .

مقصود اینکه تیر به معنی فرشته باران و نیروی معنوی یا فَرَوَهر ستاره تیر است که بنام همان ستاره می باشد . چه در آئین مزدیسنی برای هرچیز مفید و مؤثر فرشته ای بنام خود آن یاد کرده اند که در واقع نیروی نگاهدارنده و فَرَوهر همان چیز است . ستاره تیر هم که نیروی باطنی و فروهر آن است به همین ترتیب می باشد . مطلب دیگر اینکه دیدیم فعالیت و جنبش های تیر را به شکل آدم و اسب و گاو مجسم و تعریف کرده است ، باید متوجه شد که این قبیل مطالب از نظر تشبیهات ادبی و استعاره است . چون کتاب اوستا به نظم و شعر است و نیکویی شعر هم در این است که دارای لطایف ادبی و تشبیهات و استعارات باشد ، لذا سیر و گردش تیر و مبارزه و فعالیت او برای آوردن باران در قالب این الفاظ و عبارات بیان شده است .

جشن مقدس تیرگان در زمان قدیم میان ایرانیان شکوه و جلال زیاد داشته ، خوشبختانه امروز هم احترام سابق آن در میان زرتشتیان محفوظ است . جا دارد این جشن فرخنده مورد این همه عزت و احترام باشد ، زیرا دارای فلسفه علمی و ادبی و تاریخی و نجومی است . جشن تیرگان وابسته به فرشته تیر و ستاره تیر است که داستان آن به تفصیل بیان شد . این جشن مقدس علاوه بر فاضیلی که از لحاظ ارتباط با فرشته و ستاره تیر دارد از نقطه نظر داستان بزرگ تاریخی نیز که یادآور فداکاری آرش کمانگیر است دارای فضیلت و احترام می باشد . برای آگاهی بیشتر چند جمله درباره تیراندازی این مرد نامی و میهن پرست و ایران دوست که باعث نجات ایرانیان و موجب تعیین حدود به نفع ایران شد گفتگو کنیم .

در فقره شش و سی و هفت تشتریشت می گوید : " تیر ، چست و چالاک به سوی دریای فراخکرت بشتابد همانطوری که تیر در هوا از کمان بهترین تیرانداز آرایی ارخش[6] از کوه ائیریوخشوثه[7] بطرف کوه خوانوَنت پرتاب گردید .

ارِخش همان است که در مجمل التواریخ آرش شیواتیر نوشته شده است بهرام چوبین رقیب خسروپرویز مدّعی بود که از خاندان آرش می باشد . داستان تیراندازی آرش در جنگ منوچهر و افراسیاب برای تعیین حدود خاک ایران و توران در ادبیات و تاریخ ، معروف است . کوههای ائیریوخشوثه و خوانونت[8] معلوم نیست کجاست و امروز به چه اسمی نامیده می شود ولی می توان گفت اولی در طبرستان و دومی در مشرق ایران واقع است . فخرالدین گرگانی در داستان ویس و رامین گوید :

اگر خوانند آرش را کمانگیر                      که از ساری بمرو انداخت یک تیر

تو اندازی بجان من ز گوراب                    همی هر ساعتی صد تیر پرتاب

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه راجع به جشن تیرگان که در تیر روز از تیرماه است چنین می نویسد . " پس از آنکه افراسیاب به منوچهر غلبه نمود و او را در طبرستان محاصره کرد ، براین قرار دادند حدود خاکی که از ایران باید به توران واگذار شود بواسطه پرش و خط سیر تیری معین شود . در این هنگام فرشته اسفندارمذ حاضر گشته امر کرد تا تیر و کمانی چنانکه در اوستا بیان شده است برگزینند ، آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود برای انداختن تیر بیاوردند . آرش برهنه شده بدن خویش به حاضرین نشان داد و گفت ای پادشاه ، ای مردم ، به بدنم بنگرید ، مرا زخم و مرضی نیست ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر پاره پاره شده فدای شما خواهم گردید . پس از آن دست به چله کمان برد و به قوت و نیروی خداد تیر را از شست رها کرد و خود جان تسلیم نمود . گویند از آنجایی که تیر پرتاب شد تا به آنجایی که فرو نشست هزار فرسنگ فاصله داشت . و منوچهر و افراسیاب به همین مقدار زمین باهم صلح کردند و این قضیه در چنین روزی بود .

در این روز مردم آلات پخت و پز و تنورها را شکستند . زیرا در این روز از افراسیاب رهایی یافتند و هریک به کار خود مشغول شدند . در مورد تیر و کمان آرش نیز عده ای از دانشمندان و مستشرقین معتقد هستند که آرش در نتیجه اختراع آلت مخصوصی موفق به پرتاب کردن تیر شد ، از جمله دانشمندان دکتر جیوانجی مدی ملقب به شمس العلماء می باشد وی در مجله آسیایی اظهار داشته است ، آرش در نتیجه اختراع آلت مخصوصی موفق به پرتاب آن تیر تاریخی و شگفت انگیز شده و متلاشی شدن بدن او پس از پرتاب کردن تیر و مسافتی که آن تیر پیموده است ، دلیل بر وجود چنین اختراعی می باشد که شاید شبیه به موشک بوده و با متلاشی شدن کالبدش اسرار آن اختراع عجیب مکتوم مانده است . در صفحه 146 شرح بیست باب ملاظفرآمده است : " حکما تیر مجوف ( میان خالی ) را از ادویه پر کردند و در وقت طلوع آفتاب آرش آنرا از کوه طبرستان برکمان نهاد و به طرف مشرق انداخت . حرارت آفتاب آنرا جذب کرد و بسر حد طخارستان رسانید " .

درباره فلسفه تیر روز نوشته اند که در زمان فیروز جدّ انوشیروان چند سالی باران نیامد و مردم در خشکسالی بودند . فیروز به آتشکده پارس رفت و دعا کرد در این روز باران زیاد آمد ، از آن روز به بعد در میان ایرانیان رسم بود که به یاد آمدن باران به هم آب می پاشیدند .

14- جشن امردادگان

امرداد روز در هفتم امرداد ماه است که جشن امردادگان می باشد . این جشن متعلق به امشاسپند امرتات یا امرداد است که مظهر جاودانی و تندرستی و دیر زیستن است . بطوری که در بحث امشاسپندان گفتیم این فرشته نماینده آخرین مرتبه کمالات است . نظر به همان صفات پسندیده است که ایرانیان این روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پیروی از فرشته مذکور آماده می ساختند . در صفحه 250 ترجمه فارسی آثار الباقیه چنین آمده است : " مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است . و آن روز را بواسطه پیش آمدن دو اسم با هم جشن می گرفتند . معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد . امرداد فرشته ای است که به نگهداری جهان و ترتیب غذاها و دواها که اصل آن از نباتات است و زایل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد ، موکل است "

 

 

15- جشن شهریورگان

شهریور روز از شهریور ماه که روز چهارم ماه است و به نام امشاسپند توانای خشترایا[9] ( شهریور ) می باشد جشن شهریورگان است . چنانکه گفته شد این فرشته مظهر سلطنت آسمانی و قدرت رحمانی است و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی می باشد ، در جهان مادی نگهبان زر و سیم و فلزات دیگر و دستگیری بینوایان و فرشته رحم و مروّت است . پادشاهان دادگر در تحت حمایت این فرشته توانا هستند . صفات پاک شهریور است که ایرانیان قدیم این روز را جشن می گرفتند و به فقرا احسان و اطعام می کردند . چون این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نماینده سلطنت آسمانی هستند ، لذا معمولاً باید در این جشن به حضور پادشاه بروند و شادباش بگویند .

در صفحه 251 ترجمه فارسی آثارالباقیه چنین آمده : " شهریور ماه که روز چهارم آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن می باشد ، آن را شهریورگان گویند . معنی شهریور دوستی و آرزوست . شهریور فرشته ای است که به جواهر هفتگانه از قبیل طلا ، نقره و دیگر فلزات که برقراری صنعت و دوام دنیا و مردم به آنها بستگی دارد ، موکل است " .

برای جشن شهریورگان از دو راه دیگر می توان برتری و فضیلت قائل شد اول اینکه در این ماه محصولات کشت و زرع جمع آوری می شود و چون برای بدست آوردن نتیجه هرکاری جشن و شادی لازم است ، لذا شهریورگان به مناسب نتیجه گرفتن از نعمت کشت و کار و به دست آمدن محصولات به خصوص برای کشاورزان بهترین جشن و شادی است و در واقع جشن سرخرمن می باشد . دوم اینکه در این ماه پائیزه کاری شروع می شود و چون هر کار نیکی را باید با شادی آغاز کرد ، از این لحاظ شهریورگان را می توان آغاز فصل جدید دیگری از هنگام کشت و زرع دانست و آن را مورد احترام قرار داد . با دلایلی که گفته شد جشن شهریورگان بخصوص برای کشاورزان از لحاظ جمع آوری محصول و بدست آوردن خرمن و همچنین از نقطه نظر شروع بکاشت پائیزه بهترین جشن و شادمانی است و به همین جهت است که نسبت به آن احترام زیاد قائل هستند و با شادی فراوان مراسم آنرا به جا می آورند و خداوند بزرگ را ستایش و نیایش می کنند که برای آنها مائده زمینی فراهم آورده است . زرتشتیان چون مردمانی شکرگذار و فرمانبر دستورات اهورامزدا هستند ، برای هریک از نعمتهای خدا ارزش قائل شده و برای هر نعمت از اهورامزدا سپاسگزاری می کنند .

16- جشن مهرگان

مسعود سعد سلمان می گوید :

" روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان               مهر بفزا ای نگار مهر چهر مهربان "

جشن مهرگان از جشنهای بسیار بزرگ ایرانیان باستان بوده و دارای فضیلت زیادی است . این جشن را در قدیم متراکانا[10] می گفتند . بعدها مهرگان شد و در عربی مهرجان شده است . این جشن بزرگ شش روز طول می کشد ، از مهر روز شروع و به رام روز که شش روز می شود ختم می گردد . روز آغاز را مهرگان عامه و روز انجام را مهرگان خاصه گویند کتزیاس[11] یونانی طبیب اردشیر دوم می نویسد : پادشاهان هخامنشی به هیچ نحو نباید مست شوند مگر در روز جشن مهرگان که لباس فاخر ارغوانی می پوشند و در باده پیمایی میخوارگان شرکت می نمایند . مورخ دیگر دوریس[12] می نویسد : در این جشن پادشاهان می رقصیدند . به قول استرابون[13] ، خشتره پاون ( ساتراپ ) ارمنستان در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم ارمغان به دربار شاهنشاه هخامنشی می فرستاده . اردشیر بابکان و خسرو انوشیروان در این روز رخت نو به مردم می بخشیدند . از علمای ایران و عرب اخبار زیادی در خصوص جشن مهرگان نقل کرده اند . از آن جمله نوشته شده است در این جشن مؤبدان مؤبد خوانچه ای که در آن لیمو و شکر و نیلوفر و به و سیب و یک خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته شده بود ، واج گویان ( زمزمه کنان ) نزد شاه می آورد . هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می گذاشتند همان هفت سین بود ، که جزو تشریفات جشن نوروز به حساب می آمد . از اینجا معلوم می شود که هفت سین در جشن مهرگان نیز معمول بوده است . ابوریحان بیرونی می گوید :

" گویند مهر اسم خورشید است و در چنین روزی ظاهر شده و باین مناسبت این روز را به او منسوب کرده اند . پادشاهان در این جشن تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ نصب بود به سر می گذارند و گویند که در این روز فریدون بر بیوراسب[14] دست یافت . چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پائین آمدند ، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز در سرای پادشاهان ، مرد دلیری می گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می داد ، ای فرشتگان بسوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید . خاور شناس و دانشمند بلژیکی ، کومون[15] در کتاب نفیس خود به نام آئین میترا می گوید : " بدون شک جشن مهرگان که در کشورهای روم قدیم ، روزظهور خورشید تصور می شد و آن را سل ناتالیس این وکتی[16] ( ینی روز ولادت خورشید مغلوب نشدنی ) گفته اند ، که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شده و عده زیادی از عیسویان پیش از عیسی به آئین مهرپرستی گرویدند و بعد از نفوذ دین عیسی در اروپا ، روز ولادت مسیح قرار داده شد چون عیسویان نمی خواستند این روز را جشن بگیرند بنام تولد عیسی جشن گرفتند[17] و در حقیقت کریسمس عیسویان بر پایه مهر روز ایرانیان باستان است . ضمناً در فرهنگها مهرگان بزرگ و مهرگان کوچک نام دو مقام در موسیقی است . دکتر ذبیح الله صفا در مجله مهر شماره ده سال اول چنین می گوید : " در روزهای مهرگان و نوروز ، پارسایان مشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می دادند و طبقات مردم هرکدام به فراخور توانایی و شغل خود برای پادشاه هدیه می آوردند . رسومات جشن مهرگان مانند تشریفات روز اول نوروز است " .

 

17- جشن آبانگان

بعد از جشن هفتم که مهرگان است ، جشن آبانگان شروع می شود و روز دهم آبان ، آبان روز نام دارد که به نام آب و فرشته آب است . آب که آبان جمع آن است ، در اوستا و پهلوی آپ و در سانسکریت آپه[18]می باشد . این عنصر مانند عناصر اصلی دیگر ( آتش و خاک و هوا ) در آئین قدیم مقدس است و آلودن آن گناه می باشد و برای هریک از آنها فرشته مخصوصی تعیین شده است . به گواهی اوستا و نامه های دینی پهلوی ، ایرانیان آخشیج های چهارگانه را که اساس اولیه حیات است می ستودند و اکنون هم زرتشتیان آنها را پاک می دانند و مانند سابق بنام فرشته ای هریک از آنها را می ستایند . در فقره یک و دو کرده هشت هفتن یشت بزرگ می گوید : " به سرچشمه آب درود می فرستیم ، به گذرهای آب درود می فرستیم ، به کوههایی که از بالای آنها آب جاری است درود می فرستیم ، به دریاچه ها و استخرها درود می فرستیم . " در یسنا شصت و پنج فقره ده اهورامزدا به پیامبرش می گوید : " نخست به آب روی آور و حاجت خویش از آن بخواه " . باید متوجه بود فرشته آب نیز به همین نام می باشد و به احترام این فرشته باید آب را پاک نگاهداشت و آنرا به نیکی ستود . در ویشتاسب یشت فقره هشت گوید : " آب فرایزدی بخشد به کسی که او را بستاید . در جشن آبانگان ، پارسیان بویژه زنان در کنار دریا یا کنار رود فرشته آب را نیایش می کنند . ایرانیان قدیم آب را مقدس می دانستند و هیچ وقت آنرا آلوده نمی کردند و آبی را که از اوصاف سه گانه اش ( رنگ و بوی و مزه ) تغییر می یافت برای آشامیدن و شستشو به کار نمی بردند .

هرودت می گوید : " ایرانیان در میان آب ادرار نمی کنند ، آب دهان بآن نمی اندازند و در آن دست نمی شویند . " استرابون جغرافی نویس یونانی گوید : " ایرانیان در آب جاری خود را شستشو نمی دهند و در آن لاشه و مردار نمی اندازند و عموماً آنچه ناپاکی است در آن نمی ریزند " . در صفحه 245 ترجمه آثارالباقیه می نویسد : " آبان ماه روز دهم آن آبان روز است و آن عیدی است که بواسطه توافق دو اسم ، آبانگان گویند . در این روز زو[19]، پسر طهماسب از سلسله پیشدادیان به پادشاهی رسید و مردم را به کندن نهرها و تعمیر آنها امر کرد و در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون بیوراسب ( ضحاک ) را اسیر کرده خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را مالک شوند " .

18- جشن آذرگان

نهم آذر که آذر روز نام دارد و به آخشیج مقدس آذر ( آتش ) و فرشته ارجمند آن آذر تعلق دارد ، جشن آذرگان می باشد که آذر جشن نیز می گویند . یکی از نیایشها در خرده اوستا " آتش نیایش " نام دارد . ایرانیان قدیم در این روز به آتشکده ها می رفتند و " آتش نیایش " می خواندند . اکنون هم زرتشتیان این عمل را بجا می آورند و معمولاً باید در این جشن آتش افروخته شود . در صفحه 256 ترجمه آثار الباقیه می نویسد : " روز نهم آذر عیدی است که به مناسبت توافق دو نام آذر جشن می گویند . و در این روز به افروختن آتش نیاز دارند . این روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که به همه آتشها موکل است نامیده شده . زرتشت امر کرده " در این روز به آتشکده بروند و در کارهای جهان با یکدیگر مشورت کنند " . آتش در آئین مزدیسنی پاک و پاک کننده است . و از این لحاظ مورد احترام می باشد . استاد پورداود در ترجمه و تفسیر جلد اول یشتها ( از صفحه 504 تا 515 ) راجع به ارزش آذر و فرشته آن شرح جامع و مفصلی نوشته است . نگارنده نیز در ( صفحه 80 تا 82 ) در کتاب اصل و نسب ایرانیان از آغاز تا اسلام درباره آتش و در ( صفحه 132 تا 134 ) تاریخ 10000 ساله ایران فلسفه آتش را مفصلاً به رشته تحریر درآورده است . امید است خواننده فرزانه به کتابهای مزبور مراجعه و به فلسفه آتش آنطور که هست آگاه گردد . آتش بطور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه اقوام روی زمین بوده و هر قوم و طایفه ای به شکلی و به عنوانی آنرا ستوده ، عزیز و ارجمند می دارد . ترقیّات دنیا از پرتو این عنصر است . یعنی آنچه که کشورهای متمدن را به ترقی و تعالی رسانیده همین آتش است . به ملاحظه اینکه در میان عناصر ، آتش از همه لطیف تر و زیباتر و مفیدتر است مورد توجه ویژه جهانیان شده است . دانشمند آلمانی شفتلویتز[20] در کتاب گرانبهای خود موسوم به ( آئین قدیم ایران و یهودیت ) مقاله بسیار مفیدی در این باب نوشته و نشان می دهد که چگونه ملل جهان از هر نژاد آتش را می ستایند . متمدن ترین ملل اروپا با وحشی ترین قبایل افریقا در ستودن این عنصر درخشان با همدیگر شرکت دارند ؛ نظر به اینکه در آئین مزدیسنی آنچه آفریده اهورامزدا است و برای جهان و جهانیان سودمند می باشد باید محترم و ستوده باشد . از این رو ایرانیان به آتش دلبستگی ویژه ای داشتند و آنرا موهبت ایزدی دانسته شعله اش را فروغ رحمانی خوانده اند . آتشدان فروزان را در پرستشگاه ها به منزله مهراب قرار داده اند .

در ریگ ودای هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها ، اَتره ون[21] می باشد یعنی آذربان و آن کسی است که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود . چنانکه وستالیس[22] در رم قدیم دختری پاکدامن و دانا و از خاندان شریف به نگهبانی و زنده نگهداشتن آتش مقدس در معبد وستا[23] موظف بوده است و در مدت خدمتش که سی سال بود ، می بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می شد خاموش گردد . در نزد هندوان ، اَگنی[24] اسم آتش و نام پروردگار آن است . اما ایرانیان به این عنصر و فرشته پاسبان آن اَتر[25] نام نهاده اند و در فرس هخامنشی نیز اَتر می باشد . در پهلوی به آن اتر[26] گفته اند .

19- جشن خرم روز – دی گان

این واژه در اوستا ، دتهوش[27] یا دزوه[28] می باشد که به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار که همیشه برای اهورامزدا صفت آورده شده است . چنانکه در آبان یشت فقره هفده و مهر یشت فقره پنجاه و فروردین یشت فقران هشتاد و سه و 157 ورام یشت فقره چهل و چهار آفریدگار اهورامزدا ذکر شده که لغت اصلی آن در اوستا دتهوش یا دزوه می باشد . واژه دی از مصدر دا آمده که در اوستا و فرس هخامنشی و سانسکریت به معنی دادن ، آفریدن ، ساختن و بخشودن است . در پهلوی داتن[29] و در فارسی دادن شده ، که از همین ریشه است . داتر[30] که در پهلوی داتار و در فارسی دادار یا آفریدگار گوئیم در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار فقره یازده صفت دتهوش ( دی ) از برای تعیین دهمین ماه بکار رفته است . بطوری که در بحث گاهنمای مزدیسنی گفتیم هریک از سی روز ماه ، نام ویژه ای دارد که چهار روز آن بنام خدا و شش روز به نام امشاسپندان و بیست روز دیگر بنام ایزدان است که هر کدام نگهبان یکی از آن روزها می باشد .

روز هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه نامزد است به دی – دتهوش . در خود اوستا هم این سه روز یاد شده چنانکه در یسنا شانزده فقرات چهار و شش در دو سی روزه خرد و بزرگ فقرات هشت و پانزده و بیست و سه از این سه روز از ماه ذکر شده مانند فقرات هفت و هشت آفرینگان گاهنبار . در صفحه 256 و 257 ترجمه آثار الباقیه راجع به دی ماه مطالبی به شرح زیر نوشته شده است . " دی ماه نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که هرمزد نامیده شده ، یعنی حکیم و صاحب رأی و آفریدگار در این روز عادات ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت پائین می آمد و جامه سفید می پوشید و رد بیابان بر فرشتهای سفید می نشست و دربانها و یساولان را که هیبت پادشاه با آنهاست به کنار می راند و هرکس که می خواست پادشاه را ببیند خواه دارا و خواه نادار بدون هیچگونه حاجب و مانع نزد شاه می رفت و با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آنها غذا می خورد و می گفت من مانند یکی از شماها هستم و با شما برادرم . زیرا دوارم و پایداری دنیا به کارهایی است که با دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با پادشاه است . نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه، پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر می باشم و مانند دو برادرمهربان خواهیم بود " .

 

 

20- جشن بهمن گان

روز دوم بهمن ماه که بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است جشن بهمنگان یا بهمنجه می باشد . انوری گوید :

بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی       سخن رفتن و نارفتن ما در افواه

اندر آمد بدر حجره من صبحدمی                روز بهمنجه یعنی دوم بهمن ماه

ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم می نویسد : " بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه . ایرانیان در این روز بهمن سفید[31]با شیر خالص و پاک می خورند و می گویند حافظه را زیاد می کند و فراموشی را از بین می برد . اما در خراسان هنگام این جشن مهمانی می کنند و بر دیگری که در آن از هر دانه خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزیها وجود دارد ، غذا می پزند و به مهمانان می دهند و برای هریک از نعمتهای خدا سپاس به جای می آورند . شاعر معروف علی بن طوسی در کتاب لغت نامه خود معروف به لغت فرس زیر کلمه بهمنجه می نویسد : " بهمنجه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و این عیدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسه ها می افشاندند . فرخی در مورد این جشن گفته است :

فرخش باد و خداوند فرخنده کناد                          عید فرخنده و بهمنجه بهمن مه را

در صفحه 210 ترجمه خرده اوستا چنین آمده : " در جشن بهمنگان به مناسبت اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهارپایان سودمند است از خوردن گوشت پرهیز می کنند . ایرانیان قدیم این روز را به احترام آن جشن می گرفتند و شادی می کردند و خود را برای پیروی از صفات پسندیده آن ، که راهنمای پیشرفت و سعادت است آماده می ساختند .

 

21- جشن ساده ( سَتَ )

این جشن در آبان روز از بهمن ماه است که برابر گاهنامه های قدیم روز دهم بهمن می باشد و به مناسبت پیدایش آتش و در واقع جشن آتش است . ایرانیان بویژه زرتشتیان در شب دهم ماه بهمن جشن می گیرند و آتش روشن می کنند و موبدان پیرامون آتش می گردند و اوستا می خوانند و مردم به شادمانی می پردازند .

درباره پیدایش جشن سده عقیده های گوناگون وجود دارد . ولی بسیاری از مورخین آنرا به هوشنگ پادشاه سلسله پیشدادی نسبت داده اند . بویژه حکیم ابوالقاسم فردوسی در کتاب معروف شاهنامه آنرا به طرز خاصی بیان کرده است . در شرح این داستان آمده که هوشنگ به صحرا رفته بود مار سیاهی را مشاهده کرد سنگی برداشت و به او انداخت . سنگ ناگاه به سنگ دیگری برخورد کرد و از بهم خوردن این دو سنگ آتش روشن شد . هوشنگ دستور داد به مناسبت پیشدایش فروغ ایزدی جشن گرفتند و شادی کردند و در هنگام پرستش آنرا قبله خود قرار دادند و بدان سو نماز گزاردند و نگذاشتند که خاموش شود . از اشعار شاهنامه به خوبی معلوم می شود که آتش به وسیله هوشنگ پیدا شده و از لحاظ اینکه آتش فروغ ایزدی است دستور داد که هنگام نماز و ستایش خدا آنرا سو ( قبله ) قرار دهند و به طرف آتش نماز گزارند .

ایرانیان سال را به دو قسمت کرده بودند ، یکی تابستان بزرگ و دیگری زمستان بزرگ که هر کدام را چهره یا بخش می گفتند . بخش اول که تابستان بزرگ است از اول فروردین تا آخر مهر یعنی 210 شبانه روز است . بخش دوم یعنی زمستان بزرگ از اول آبان تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافه ایام کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال اولی 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است[32] .در بند هش فصل بیست و پنج فقره هفت می گوید : " از روز هرمزد روز در فروردین ماه تا انیران روز از مهرماه هفت ماه تابستان است و از هرمزد روز در آبان ماه تا اسفند ماه و انجام پنجه و پنج روز کبیسه پنج ماه زمستان است .

بنابراین روز سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا ستَه نامیده می شود یعنی صد روز از زمستان گذشته است . برابر گاهنمای باستانی جشن سده ، 100 روز بعد از زمستان بزرگ باید انجام شود و چون ماههای قدیم هرکدام سی روز تمام بوده بنابراین از اول فروردین تا روز دهم بهمن 310 روز می شود تا آخر مهر که تابستان بزرگ است 210= 30 × 7 و از اول آبان تا دهم بهمن نیز صد روز تمام می شود که روی هم 310 روز خواهد شد . بنابراین روز سده و جشن آن صد روز از زمستان بزرگ گذشته می باشد .

 

مراسم جشن سده

افروختن آتش که اساساً شکوه و جلال جشن سده بر آن استوار بوده و هست در پایان روز دهم ( آبان روز ) و شب یازدهم انجام می گرفت . پادشاهان و بزرگان و مردمان دیگر هریک به فراخور حال خود به تهیه هیزم و خار و خاشاک بویژه چوب گز می پرداختند و کوهها و پشته هایی از آنها می ساختند و آتش می زدند . این آتش افروزی به اندازه ای زیاد بود که فروغ آن از فرسنگ ها مسافت دیده می شد . چنانکه فروغ آتش افروزی جشن سده را ، مسعود غزنوی در سال 426 هجری برپا نمود بقول بیهقی از ده فرسنگی دیده شده بود . معمولاً این آتش افروزی در دشتی پهناور انجام می گرفت و همچنین بر فراز تپه ها و کوهها بوته ، هیمه و خار جمع آوری می کردند . در جشن سده ای که مرداویج زیاری در 323 هجری در اصفهان گرفت اغلب دشت و بیابان و تپه و کوه پر از آتش شده بود . این پادشاه فرمان داده بود از تنه درخت خرما در برابر خود منبرها و قبه هایی بسازند و درون آن را با خس و خاشاک و نی پرکنند و آتش بزنند .

همچنین در مجلس هایی که با حضور پادشاهان و بزرگان برپا می شد شمع ها نصب می کردند که می بایست تا هنگام غروب آفتاب افروخته باشد . آتشی که در حضور پادشاهان و امیران افروخته می شد خوانی می گستردند و باده گساری آغاز می گشت . شعرا قصائدی را که در مدح جشن سده ساخته بودند ، می سرودند و مردم به شادی می پرداختند و از فراز توده های کوچک آتش می پریدند . کودکان و خردسالان نی زاز این شادی بهره مند بودند . جشن سده امروزه نیز در میان زرتشتیان با همان شکوه و جلال خاص سابق برپا می شود . به طوری که در تهران و کرمان و یزد معمول است پشته بزرگی از خار و هیزم فراهم می سازند و روی هم انباشته می کنند و هنگام شب که دعوت شدگان حاضر می شوند و مراسم جشن آغاز می شود ، مؤبدان که لاله در دست دارند و دستشان به دست یکدیگر است دور کوهه آتش می گردند و " آتش نیایش " می خوانند . این مؤبدان جامه سفید در بردارند و پس از آنکه سه مرتبه به گرد پشته خار گشتند ، توده خار را از اطراف با همان لاله هایی که در دست دارند آتش می زنند . پشته خار که آتش گرفت چون به تندی فروزان می شود بسیار تماشایی است همین که شعله های آتش از شدت خود کاست ، از روی آن می پرند . حتی در کرمان اسب سواران مسلمان اسب می تازند و از روی آتش می پرند . از مراسم برگزاری جشن زرتشتیان دادن نمایش های جالب توجه و نغمه سرایی است .

22- اسپندار جشن

پنجم اسفند که اسپندار نام دارد و متعلق به فرشته مقدس آرمئی تی است سپندار جشن می باشد . این فرشته که آنرا سپندارمذ نیز می گویند در عالم معنوی مظهر عشق و محبت و تواضع و بردباری و جانبازی و فداکاری ، و در جهان مادی پاسبان و حامی زنان نیک و پارسا است و تمام خوشی های روی زمین در دست او می باشد . در ایران قدیم این روز را به احترام فرشته مدس سپندارمذ یا آرمئی تی که برای پیروی از صفات پاک او جشن می گرفتند و شادی می کردند . این جشن را ابوریحان بیرونی مژدگیران و مزدگیران نامیده است . صفحه نود و چهار ترجمه فارسی جلد اول یشت ها می نویسد : " به قول ابوریحان بیرونی این جشن به زنان اختصاص داشته و از شوهران خود هدیه دریافت می کرده اند و درواقع این روز را روز زن می نامیدند . از این رو به جشن مژدگیران ( مزدگیران ) معروف شده است . در ترجمه فارسی صفحه 263 آار اباقیه می گوید : " اسفند مذ ماه که روز پنجم آن اسفندارمذ است و برای اتفاق افتادن دو نام آن را چنین نامیده اند و معنی آن عقل و حلم است و اسفندارمذ فرشته پاسبان زمین است و حامی زنان درست و پارسا و شوهر دوست می باشد . در زمان گذشته این ماه به ویژه این روز عید زنان بود و مردان به زنان هدیه می دادند و هنوز این رسم در اصفهان و ری و پهله باقی مانده و به فارسی مزدگیران می گویند . " همانطوری که اشاره شد این جشن را به مناسبت اینکه نزدیک نوروز و فصل بهار است و موقع کشت و کار کشاورزان می باشد جشن برزگران نیز می گویند .

 

23- پنجه کوچک و بزرگ

آئین مزدیسنی دو پنجه دارد که هرکدام پنج روز است . اولی پنجه کوچک که پنج روز آخر اسفند ماه است ، و دومی پنجه بزرگ که ایام کبیسه آخر سال و در حقیقت آخرین گاهنبار می باشد . در خرده اوستا نیز به این دو پنجه اشاره شده است و هر دوی آنان به فروهر درگذشتگان اختصاص دارد و در این روزها از روان آنان یاد می کنند و نماز آفرینگان پنجه و آفرینگان های دیگر برای هماروانان ( همه روانان ) می خوانند و احسان و اطعام می کنند . چون این دو پنجه که روی هم ده روز است به فروهران تعلق دارد . لذا آنرا فروردگان نی زمی گویند یعنی روزهایی که به فروهران بستگی دارد و برای یاد آنان است . باید دانست این ده روز غیر از ده روز ایام جشن نوروز است که فروهران به زمین می آیند و از بازماندگان خود دیدن می کنند . به طوری که قبلاً اشاره شد فروهر پاک درگذشتگان در همس پت میدیم که برابر بودن شب و روز و فرا رسیدن آغاز فروردین است به عالم خاک و آب می آیند و مدت ده روز در اینجا می مانند .

این دو پنجه که هر کدام جداگانه است ، اولی در آخرین روزهای اسفندماه و دومی در ایام کبیسه و جشن بخصوصی است در حقیقت برای روان درگذشتگان و استقبال و پیشواز از فروهر آنان است . برای همین است که این روزها را به نظافت و خانه تکانی مشغول می شوند و به تهیه لباس و سایر تشریفات نوروز می پردازند .


 

1- Tishter

2-Sirius

3-Voorukasha

4- فراخکرت را مستشرقین دریای خزر یا دریاچه آرال و بعضی اقیانوس هند دانسته اند . از گفته های تیر یشت چنین برمی آید که اقیانوس هند می باشد .

5-Apausha

6-Erekhsh

7-Airyoxshutha

8-Khvanvant

9-Khashtraya

10-Metrakana

11-Katesias

12-Duris

13- Strabon

14- بیوراسب دارنده هزار اسب و نام ضحاک ماردوش بوده است ( بکسر ب و فتح و )

15-Cumont

16-Sol-Natalis-Invecti

17- پور داود یشتها 1 : 396 ببعد یشت ها 2 : 44- خرده اوستا 205 209

18-Apa

19-Zoo

20-Sheftelwitz

21-Athravan

22-Westalis

23-Wwsta

24-Agni

25- Atar

26-Ator

27-Dat-Hush

28-Daz-Vah

29-Datan

30-Dater

31- بهمن سفید نام گیاهی است .

32- رجوع شود به صفحات 148 و 204 و 213 و 214 و 243 خرده اوستا و شماره 8 مجله سال اول مهر .