وقت آن است که "رابطه ویژه" با اسرائیل تمام شود

وقت آن است که "رابطه ویژه" با اسرائیل تمام شود

آخرین دور جنگ بین اسرائیلی ها و فلسطینی ها به روشی معمول به پایان رسید: با آتش بس که باعث بدتر شدن وضعیت فلسطینیان و عدم رسیدگی به مسائل اصلی شد. همچنین شواهد بیشتری ارائه شد مبنی بر اینکه ایالات متحده دیگر نباید حمایت های اقتصادی ، نظامی و دیپلماتیک بدون قید و شرط از اسرائیل داشته باشد. مزایای این سیاست صفر است و هزینه های آن زیاد و رو به افزایش است. به جای یک رابطه خاص ، ایالات متحده و اسرائیل نیاز به یک رابطه عادی دارند.

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

رویدادهای خلیج فارس

آمار سایت


بازدید روز

۱۰۳۶

بازدید دیروز

۲۸۹۱

بازدید ماه

۱۲۴۵۲

بازدید کل

۷۲۰۴۲۸۵

افراد آنلاین

۱۰۴

وقت آن است که "رابطه ویژه" با اسرائیل تمام شود

تاریخ:۱۴۰۰/۰۳/۰۸

فارن پالیسی:
 
وقت آن است که "رابطه ویژه" با اسرائیل را پایان دهیم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نویسنده : استیفن والت 
 
آخرین دور جنگ بین اسرائیلی ها و فلسطینی ها به روشی معمول به پایان رسید: با آتش بس که باعث بدتر شدن وضعیت فلسطینیان و عدم رسیدگی به مسائل اصلی شد.  همچنین شواهد بیشتری ارائه شد مبنی بر اینکه ایالات متحده دیگر نباید حمایت های اقتصادی ، نظامی و دیپلماتیک بدون قید و شرط از اسرائیل داشته باشد. مزایای این سیاست صفر است و هزینه های آن زیاد و رو به افزایش است. به جای یک رابطه خاص ، ایالات متحده و اسرائیل نیاز به یک رابطه عادی دارند. روزگاری ، یک رابطه خاص بین ایالات متحده و اسرائیل ممکن بود به دلایل اخلاقی توجیه شده باشد.  ایجاد یک کشور یهودی به عنوان پاسخی مناسب به قرنها یهودستیزی خشن در غرب مسیحی ، از جمله هولوکاست تلقی می شد. اسرائیل ممکن است "تنها دموکراسی در خاورمیانه باشد" ، اما این دموکراسی لیبرال مانند ایالات متحده نیست ، جایی که قرار است همه ادیان و نژادها از حقوق برابر برخوردار باشند (هرچند که هدف به صورت ناقص محقق شده باشد). اسرائیل مطابق با اهداف اصلی صهیونیسم ، با طراحی آگاهانه یهودیان را نسبت به دیگران ممتاز می نماید.
 
امروز ، با این وجود ، دهه ها کنترل وحشیانه اسرائیل ، پرونده اخلاقی حمایت بی قید و شرط ایالات متحده را سیاه کرده است. دولت های اسرائیلی از هر سو ، شهرک سازی را گسترش داده ، حقوق سیاسی مشروع فلسطینیان را انکار کرده اند ، با آنها به عنوان شهروندان درجه دو در داخل خود اسرائیل رفتار نموده و از قدرت نظامی برتر برای کشتن و وحشت ساکنان غزه ، کرانه باختری و لبنان استفاده کرده اند و تقریباً مصون از مجازات بوده اند. با توجه به همه اینها ، جای تعجب نیست که دیده بان حقوق بشر و سازمان حقوق بشر اسرائیلی B’Tselem اخیراً گزارش های مستند و قانع کننده ای را منتشر کرده اند که این سیاست های مختلف را به عنوان سیستم آپارتاید توصیف می کنند. حرکت راست گرایانه در سیاست داخلی اسرائیل و نقش روزافزون احزاب افراطی در سیاست اسرائیل ، صدمه بیشتری به چهره اسرائیل ، از جمله در میان بسیاری از یهودیان آمریکایی وارد کرده است.
 
در گذشته نیز ممکن بود استدلال شود که اسرائیل یک دارایی راهبردی ارزشمند برای ایالات متحده است ، اگرچه ارزش آن اغلب اغراق آمیز بود. به عنوان مثال ، در طول جنگ سرد ، حمایت از اسرائیل روشی موثر برای بررسی نفوذ شوروی در خاورمیانه بود زیرا ارتش اسرائیل یک نیروی جنگی بسیار برتر از نیروهای مسلح نزدیک و مشتری تسلیحاتی شوروی مانند مصر یا سوریه بود. اسرائیل همچنین به مناسبتهایی اطلاعات مفیدی را ارائه می داد. جنگ سرد ۳۰ سال است که به پایان رسیده و حمایت بی قید و شرط از اسرائیل امروز مشکلات بیشتری را برای واشنگتن ایجاد کرده است. اسرائیل در دو جنگ علیه عراق نتوانست کاری برای کمک به ایالات متحده انجام دهد. در واقع ، ایالات متحده مجبور شد موشک های پاتریوت را در طول جنگ اول خلیج فارس به اسرائیل بفرستد تا از حملات موشک های اسکاد عراق محافظت کند. حتی اگر اسرائیل به دلیل تخریب یک راکتور هسته ای سوریه در سال ۲۰۰۷ یا کمک به تولید ویروس استاکس نت که به طور موقت به برخی از سانتریفیوژهای ایران آسیب رساند ، شایسته اعتباربخشی باشد ، ارزش راهبردی آن بسیار کمتر از آن است که در زمان جنگ سرد بود. علاوه بر این ، ایالات متحده دیگر نیازی به حمایت بی قید و شرط از اسرائیل برای بهره مندی از این دست ندارد.
 
همانطور که طی هفته گذشته مشاهده کردیم ، حمایت بی قید و شرط از اسرائیل ادعای برتری اخلاقی در صحنه جهانی را برای ایالات متحده بسیار دشوارتر می کند.  دولت بایدن مشتاق است پس از چهار سال در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ ، رئیس جمهور سابق ایالات متحده ، اعتبار و چهره ایالات متحده را بازیابد. این دیدگاه می خواهد بین رفتار و ارزشهای ایالات متحده و ارزشهای مخالفان خود مانند چین و روسیه تمایز واضحی قائل شود و در این میان ، خود را به عنوان ردیف نخست یک نظم مبتنی بر قوانین تثبیت کند. به همین دلیل ، آنتونی بلینکن ، وزیر امور خارجه ایالات متحده به شورای حقوق بشر سازمان ملل گفت که دولت قصد دارد "دموکراسی و حقوق بشر را در مرکز سیاست خارجی ما قرار دهد". اما وقتی ایالات متحده تنها بماند و سه قطعنامه جداگانه آتش بس شورای امنیت سازمان ملل متحد [علیه جنگ اسرائیل در غزه] را وتو کند ، بارها "حق دفاع از اسرائیل" را تأیید کند ، اجازه می دهد ۷۳۵ میلیون دلار سلاح اضافی به اسرائیل ارسال شود و در مورد فلسطینیان سخنانی تو خالی در مورد حق خود به داشتن آزادی و امنیت ابراز کند، در حالی که [ظاهرا] از راه حل دو کشور حمایت می کند ، ادعای آن برتری اخلاقی ریاکارانه تلقی خواهد شد.
 
جای تعجب نیست که چین به سرعت مواضع ایالات متحده را مورد انتقاد قرار داد و وزیر امور خارجه چین وانگ یی با پیشنهاد میزبانی گفتگوهای صلح اسرائیل و فلسطین ، عدم توانایی ایالات متحده در حل و فصل امور و به عنوان یک نیروی تاثیرگذار دست اول را برجسته نمود.
 
حمایت نامشخص از اسرائیل سایر جنبه های دیپلماسی خاورمیانه ای ایالات متحده را پیچیده می کند. اگر دولت با مخالفت مداوم دولت نتانیاهو روبرو نشود ، مذاکره در مورد توافق جدید برای بازگرداندن برجام بسیار آسان تر خواهد بود. طبعا یک رابطه عادی تر با تنها کشور خاورمیانه ای که در واقع سلاح هسته ای دارد ، به تلاش طولانی مدت واشنگتن برای محدود کردن سلاح های هسته ای در مناطق دیگر کمک می کند. تمایل به محافظت از اسرائیل همچنین ایالات متحده را مجبور به برقراری روابط با دیگر دولت های خاورمیانه می کند که جایگاه راهبردی یا اخلاقی کمی دارند. حمایت ایالات متحده از دیکتاتوری ناخوشایند مصر (از جمله نادیده گرفتن کودتای نظامی که دموکراسی نوپای کشور را در سال ۲۰۱۱ نابود کرد) ، تا حدی برای حفظ مصر در روابط خوب با اسرائیل و مخالفت با حماس است. با تعمیق نزدیکی ضمنی ریاض با اسرائیل ، ایالات متحده همچنین تمایل بیشتری به تحمل اقدامات عربستان سعودی (از جمله جنگ این کشور در یمن و قتل روزنامه نگار مخالف جمال خاشقجی) دارد.
 
دهه ها حمایت بی قید و شرط از اسرائیل به ایجاد خطری که ایالات متحده از تروریسم با آن روبرو شده است کمک کرد. اسامه بن لادن و دیگر چهره های مهم القاعده کاملاً موید این ادعا هستند : ترکیب حمایت قاطع ایالات متحده از اسرائیل و برخورد شدید اسرائیل با فلسطینی ها یکی از دلایل اصلی تصمیم آنها برای حمله به "دشمن دور" [حمله یازدهم سپتامبر] بود. خطرات تروریسم اگر ایالات متحده رابطه عادی با اسرائیل داشته باشد از بین نمی رود ، اما موضع یکدست تر و قابل دفاع از نظر اخلاقی به کاهش ضدیت با آمریكا كمک می كند. این رابطه ویژه همچنین به بزرگترین ماجراهای ایالات متحده در خاورمیانه ، از جمله تصمیم به حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ مرتبط است. برخی از رهبران اسرائیل در ابتدا با این ایده مخالف بودند و می خواستند دولت جورج دبلیو بوش در عوض بر روی ایران تمرکز شود. اما هنگامی که رئیس جمهور آمریكا جورج دبلیو بوش تصمیم به سرنگونی رهبر وقت عراق ، صدام حسین گرفت، مقامات ارشد اسرائیلی - از جمله نتانیاهو و نخست وزیران سابق اسرائیل ، ایهود باراک و شیمون پرز -  وارد عمل شده و به فروش جنگ به مردم آمريكا كمک كردند. باراک و پرز استدلال هایی نوشتند یا در رسانه های آمریکایی ظاهر شدند تا از جنگ پشتیبانی کنند و نتانیاهو برای دادن پیام مشابه به کنگره رفت. اگرچه نظرسنجی ها نشان داد یهودیان آمریکایی کمتر از مردم به طور کلی از جنگ حمایت می کردند ، اما روابط نزدیک دو کشور به هموار کردن راه [جنگ] کمک کرد.
 
این ایده وجکد دارد که تعهد ایالات متحده به اسرائیل "لرزش ناپذیر" است - همچنین این ایده باعث شده است طرفداری از اسرائیل به عنوان شاخص برای خدمت در دولت [آمریکا] شناخته شده و از هرگونه کمک به آمریکایی های توانمند دارای استعداد در "ساختار" جلوگیری می کند. با حمایت سرسختانه از اسرائیل هیچ مانع دیگری برای یافتن موقعیت بالا در دولت نخواهد بود. اما حتی معتدل بودن در باب اسرائیل به معنای دردسر فوری برای هر منصب و مقامی است. تصور اینکه فردی بقدر کفایت "طرفدار اسرائیل" نیست ، می تواند انتصاب را از کار بیندازد. بگذارید بطور روشن بگویم نگرانی این نیست که چنین افرادی به اندازه کافی به ایالات متحده تعهد ندارند بلکه ترس از این است که آنها به کمک به یک کشور خارجی [اسراییل] متعهد نباشند.
 
این وضعیت ناسالم مانع از دستیابی به بهترین استعدادها در دولت های دموکرات و جمهوری خواه شده است و بر عدم صداقت گفتمان عمومی ایالات متحده می افزاید.  سیاست مداران به سرعت یاد می گیرند که آنچه را که واقعاً درباره مسائل مربوط به اسرائیل فکر می کنند ، ابراز نکنند درست برخلاف زمانیکه با حقیقت در تضاد باشند. وقتی درگیری ها مانند آخرین خشونت ها در غزه فوران می کند ، مقامات دولتی و دبیران مطبوعات در تریبون های خود سر و صدا می کنند ، سعی می کنند چیزی نگویند که ممکن است خود یا رئیسانشان را به دردسر بیندازد. خطر این نیست که گرفتار دروغ شوند. خطر واقعی این است که آنها ممکن است ناخواسته حقیقت را بیان کنند. وقتی پیامدهای حرفه ای به چالش کشیدن این وضعیت به طور بالقوه ناخوشایند است ، چگونه می توان صادقانه درباره شکستهای مکرر سیاست خاورمیانه ایالات متحده بحث کرد؟ صحبت در مورد این موضوع از گذشته آسان تر است (با فرض اینکه شما به دنبال کار در وزارت امور خارجه یا وزارت دفاع نیستید) ، و افراد شجاعی مانند پیتر بینارت و ناتان ترال به زدودن پوشش ناآگاهی کمک کرده اند. برخی از طرفداران اسرائیل مواضع خود را به گونه ای تغییر داده اند که اعتبار زیادی به آنها می دهد. هفته گذشته ، نیویورک تایمز مقاله ای را منتشر کرد که جزئیات واقعیت درگیری را شرح می داد ، به روشی که قبلاً به ندرت انجام شده است.  درگیری های قدیمی درباره "راه حل دو کشور" و "حق اسرائیل برای دفاع از خود" قدرت خود را از دست می دهند ، و حتی برخی از سناتورها و نمایندگان حمایت خود را از اسرائیل  - حداقل بطور لفظی - تعدیل کرده اند.  اما سوال اصلی این است که آیا این تغییر گفتمان منجر به تغییر واقعی در سیاست ایالات متحده می شود یا نه؟
 
نگرشی وجود دارد که خواستار این است ایالات متحده رابطه ای عادی با اسرائیل داشته باشد ، درست مانند روابط واشنگتن با اکثر کشورهای دیگر. با یک رابطه عادی ، ایالات متحده وقتی کارهایی را انجام می دهد که با منافع و ارزش های ایالات متحده سازگار باشد ، از اسرائیل پشتیبانی می کند و وقتی اسرائیل خلاف آن عمل می کند ، از آن فاصله خواهد گرفت. ایالات متحده دیگر نمی تواند از اسرائیل در برابر محکومیت در شورای امنیت سازمان ملل محافظت کند ، مگر در مواردی که اسرائیل به وضوح شایسته چنین محافظتی باشد. دیگر مقامات ایالات متحده از انتقاد مستقیم و صریح از سیستم آپارتاید اسرائیل خودداری نخواهند کرد. سیاستمداران ، صاحب نظران و سیاست گذاران ایالات متحده آزادانه می توانند اقدامات اسرائیل را تحسین یا انتقاد کنند - همانطور که معمولاً با سایر کشورها انجام می دهند - بدون ترس از از دست دادن شغل یا جایگاه خویش.
 
یک رابطه عادی تر می تواند به نفع اسرائیل نیز باشد. برای مدت زمان طولانی ، چک سفید پشتیبانی ایالات متحده به اسرائیل اجازه داده است تا سیاست هایی را دنبال کند که بارها نتیجه معکوس داده و آینده بلند مدت خود را بیش از پیش مورد تردید قرار داده است. مهمترین آنها پروژه شهرک سازی و آرزوی نه چندان پنهان برای ایجاد "اسرائیل بزرگ" است که کرانه باختری را در خود جای داده و فلسطینیان را در یک مجمع الجزایر محاصره شده منزوی و محدود کرده است. می توان این موارد را متذکر شد از جمله حمله به لبنان در سال ۱۹۸۲ را که باعث ایجاد حزب الله شد ، تلاش های گذشته اسرائیل برای تقویت حماس برای تضعیف فتح ، حمله مرگبار به کشتی امدادی غزه ماوی مرمره در ماه مه ۲۰۱۰ ، جنگ هوایی وحشیانه علیه لبنان در سال ۲۰۰۶ که باعث محبوبیت بیشتر حزب الله و حملات قبلی به غزه در سالهای ۲۰۰۸ ، ۲۰۰۹ ، ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴. عدم تمایل ایالات متحده برای مشروط ساختن کمک به اسرائیل برای اعطای یک کشور به فلسطینیان به نابودی روند صلح اسلو کمک کرده و بهترین فرصت را برای این کشور بهم زد. یک رابطه عادی تر اسرائیلی ها را مجبور می کند که در روند فعلی خود تجدید نظر کنند و برای دستیابی به صلح واقعی و پایدار اقدامات بیشتری انجام دهند. به ویژه ، آنها باید در این عقیده که فلسطینی ها به سادگی محو می شوند ، تجدید نظر کنند و شروع به بررسی راه حل هایی کنند که حقوق سیاسی یهودیان و اعراب را به طور یکسان تأمین کند. از همه مهمتر ، اسرائیل باید شروع به از بین بردن سیستم آپارتایدی کند که طی چند دهه گذشته ایجاد کرده است.
 
آیا من انتظار دارم که تغییرات ذکر شده در اینجا به زودی انجام شود؟  خیر. اگرچه یک رابطه عادی با اسرائیل - همان روابطی که ایالات متحده با تقریباً سایر کشورهای جهان دارد - نباید ایده ای بحث برانگیز باشد ، اما هنوز گروه های علاقه مند قدرتمندی هستند که از روابط ویژه دفاع می کنند. با این وجود ممکن است تغییرات بیش از آنچه تصور می شود محتمل و قریب الوقوع باشد ، به همین دلیل است که مدافعان وضع موجود سریعاً هر کسی را که گزینه های دیگری را پیشنهاد می کند ، مورد هجمه قرار می دهند و به حاشیه می برند. با این حال ، نگرشهای قدیمی می توانند با سرعت شگفت انگیزی تغییر کنند و آنچه که زمانی غیرقابل تصور بود امکان پذیر شود.
 
 


دیدگاه خود را بیان کنید