دور جدیدی از دوره گردی حاکمان امارات

امارات متحده عربی دیپلماسی منطقه ای آمریکایی

امارات متحده عربی دیپلماسی منطقه ای آمریکایی

کابینت سقف کناف کفسابی کفسابی

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

رویدادهای خلیج فارس

آمار سایت


بازدید روز

۱۲۴۴

بازدید دیروز

۳۰۸۱

بازدید ماه

۱۲۴۴

بازدید کل

۳۷۹۳۴۸۸

افراد آنلاین

۵۶۹

دور جدیدی از دوره گردی حاکمان امارات

 

روح الله پور طالب
اهمیت خلیج فارس از نگاه جغرافیایى، به علت ارتباط آن با اقیانوس هند، از طریق تنگه هرمز است. جزایر سه‏گانه مزبور در جنوبى‏ترین نقطه خلیج فارس در تنگه هرمز واقع شده‏اند. تنب بزرگ با نزدیک‏ترین ساحل ایران (جزیره قشم) حدود 25 کیلومتر فاصله دارد، در حالى که فاصله راس‏الخیمه تا آن حدود 70 کیلومتر است. تنب کوچک در 13 کیلومترى غرب جزیره تنب بزرگ قرار داشته و فاصله آن با نزدیک‏ترین ساحل ایران (بندر لنگه) 37 کیلومتر است. ابوموسى در 96 کیلومترى ایران قرار دارد و علاوه بر داشتن ذخائر نفتى، داراى خاکى سرخ رنگ است. اکنون که دو سوم نفت مورد نیاز صنایع اروپاى غربى، باید از تنگه هرمز بگذرد، اهمیت این جزایر بیش از پیش روشن مى‏شود و کافى‏است که یک دولت بر این جزایر دست یابد و راه صدور نفت را از خلیج فارس ببندد. بنابراین این سه جزیره بیش از هر چیز، داراى اهمیت استراتژیک و نظامى هستند.

در خلیج فارس نزدیک به 130 جزیره کوچک و بزرگ وجود دارد که درباره حاکمیت بر بعضی از آنها بین کشورهای کرانه اش اتفاق نظر وجود دارد. یکی از پرهیاهوترین مسائل مربوط به ادعاهای امارات عربی متحده نسبت به جزایر ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی می باشد. بدیهی است که ماهیت چنین ادعایی نمی تواند غیرسیاسی باشد. هر چند که ادله سست و بی بنیان هم بر آن اضافه می شود. برای روشن نمودن حق ایران در ادعاهای یاد شده بررسی جوانب تاریخی و حقوقی و مسائل مرزی در چهارچوب قواعد و اصول حقوق بین الملل و نظریه های ژئوپلیتیکی می توان ابزاری برای دفاع از امنیت، حاکمیت و منافع ملی ایران باشد.

نگاهی به سه جزیره کوچک در کناره تنگه هرمز و مباحث امنیتی و نظامی استراتژیک این جزایر این مبحث را مورد تاکید قرار می دهد که این سه‌جزیره کوچک که هم اکنون موضوع مباحث مرزی میان ایران و امیرنشین امارات عربی متحده قرار گرفته‌اند، درحقیقت تا مدتها بخشی از مجمع‌الجزایر هرمز شناخته می‌شدند و کسی آنها را با اسامی مستقل نمی‌شناخت اما با کشف منابع نفتی در فلات قاره و نیز صف‌بندی بلوک شرق و غرب در خلال دهه‌های پنجاه تا نود قرن گذشته میلادی و ایجاد شرایط جنگ سرد، هر وجب از سرزمینهای حوزه خلیج‌فارس ارزشی بالا پیدا کرد و بر سر سابقه مالکیت برخی از جزایر آن ادعاهایی بروز نمود. اصل ادعاها به حکومت موقتی و غیرمستقل طایفه‌ای به‌نام «قاسمی‌ها» در سال 1887 بر برخی از جزایر و مناطق ساحلی خلیج‌فارس بازمی‌گردد که داستان و حکایت مفصلی دارد و از نظر حقوق بین الملل ادعایی مهمل بشمار می‌رود اما به‌هرحال برای ما که از طریق خلیج‌فارس به آبهای آزاد جهان دسترسی داریم و نیز مصمم به تشکیل بلوک قدرتمندی از کشورهای مسلمان می‌باشیم، ارزش ژئوپلیتیک سواحل و جزایر خلیج‌فارس نیازی به توصیه و تاکید ندارد. علاوه‌براین حفاظت از حدود و ثغور مرزی و حفظ تمامیت آنها ما را به شناخت هرچه‌بیشتر تاریخ و جغرافیای سرحدات بری و بحری ملزم می‌نماید و کوتاهی در این امر می‌تواند منافع ملی ما را خدشه‌دار سازد.

با این مقدمه به طرح این سوال می پردازیم که چرا آمریکا به تازگی آنهم از طرف شخص اوباما به صراحت از امارات در موضع جزایر سه گانه پشتیبانی می کند؟ و همچنین چرا دولت آل سعود از ادعای امارات دفاع می کند؟

مفروض ما این است که آمریکا به دلیل اینکه به دنبال تسلط خود در منطقه خلیج فارس است و پایگاه پنجم خود را در بحرین دایر کرده و در این بین به منظور فروش بیشتر تسلیحات و حل بخشی از مشکلات اقتصادی خود با امارات قرار داد نظامی بسته است ،از موضع این کشور که در صدد است در مورد ادعای واهی خود مبنی بر مالکیت بر جزایر سه گانه به دادگاه لاهه شکایت کند، حمایت نماید.

اما در رابطه با پشتیبانی عربستان ذکر این نکته لازم است که عربستان به دنبال طرح اتحادیه خلیج فارس است با این حال از زمان طرح ادعای امارات همیشه به دنبال این بوده که ادعای واهی امارات را بزرگ نشان دهد و از این ادعای بی اساس امارات دفاع کند.

*حضور نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس و موضع گیری نسبت به جزایر سه گانه
پس از جنگ سرد و بخصوص پس از 11 سپتامبر ایالات متحده آمریکا با رهبری نئو محافظه کاران و با بکار گیری نظریه واقع گرایی هابز یک رهیافت نوواقع گرایی را عرضه نمودند که در برگیرنده منافع خود و متحدان خود و بدون در نظر گرفتن شرایط و منافع دیگر بازیگران بود . این رهیافت هابزی معتقد بود که هیچ گاه جنگ به پایان نمی رسد و جهان در حال جنگ دائمی به سر می برد. در نظر نئومحافظه کاران صحنه بین الملل میدان مبارزه برای کسب قدرت بیشتر است که این مسئله باعث بی نظمی می گردد. بر این اساس این مسئولیت قدرت بزرگ است که نقش پلیس جهانی را بازی کرده و ایجاد نظم و امنیت نماید. جهت عهده دارشدن این وظیفه، پلیس جهانی می بایستی سعی نماید تا دیگر کشورها به قدرت زیادی دست نیابند و برای این منظور کنترل آنها را به نوعی در دست داشته باشند. نفت و کنترل راه‌های نفتی از ابزارهایی است که می تواند دیگر بازیگران را تحت رهبری ایالات متحده قرار دهد. مخالفت آمریکا با مسایل هسته ای ایران، حضور گسترده نیروهایش در منطقه و کنترل راه‌های نفتی خلیج فارس بخشی از سیاستهای نئو محافظه کاران در برابر ایران و دیگر اتمهای نامنظم محسوب می شود. گرچه این نظریه از سوی برخی قدرتهای منطقه ای (ایران) و فرا منطقه ای به چالش کشیده شد ولی کماکان تا پایان دوره نئومحافظه کاران این سیاست هابزی ایالات متحده ادامه یافت. حتی با تغییر نئومحافظه‌کاران نمی بایستی انتظار تغییر در سیاست خارجی آمریکا را داشت. چرا که نفت و کنترل راه‌های نفتی از عناصر اصلی و مهم امنیت ملی ایالات متحده آمریکا محسوب می گردد و هرحزبی که در این کشور قدرت را در دست گیرد این اصل را از اساسی ترین مولفه های سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا برخواهد شمارد.

امنیت خلیج‌فارس قطعاً مانند گذشته نیست و با وضعیت جدیدی مواجه است. امروزه امنیت خلیج‌فارس به حاکمیت قدرت برتر یا رقابتهای منطقه‌ای بستگی ندارد. سیستم امنیتی باید در برابر جامعه جهانی و نیروهای بین‌المللی توانمند باشد. سیستم مطلوب امنیتی باید مشکلات منطقه‌ای کنونی را حل‌ و فصل کند و با رویکرد یک‌جانبه‌گرا استمرار نیابد. چراکه متغیرهای متعددی در منطقه وجود دارند که تجزیه و تحلیل تحولات منتج از این متغیرها با هدف رویکرد امنیتی افراطی دست‌یافتنی نیست. سیستم امنیتی باید با تغییرات سیاسی عمیق در منطقه از جمله حل منازعات و اختلافات ارضی، افزایش اطمینان نسبت به وضعیت اقتصادی منطقه با تاکید به فراورده های نفتی و فروش آن و منع اشاعه سلاح‌های هسته‌ای در خلیج‌فارس همراه باشد.

ناوگان پنجم آمریکا در بحرین مستقر است، که هر از چند گاهی چندین کشتی به آن اضافه می کند، به طوری که در حال حاضر 8 کشتی مین روب در این منطقه مستقر هستند.

کشتی آبی - خاکی و ترابری موسوم به "یو اسt> اس پانس" ( USS Ponce) که به تازگی به عنوان "پایگاه شناوری" برای نیروهای ویژه آمریکا و آغاز حملات آنها تعمیر شده است، برای استقرار در خلیج فارس از کانال سوئر عبور کرده است و در راه رسیدن به خلیج فارس می باشد.وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) گزارش داد که این ناو جنگی قرار است برای ماموریت های پشتیبانی در مناطقی که دسترسی های زمینی به آنها قابل حصول نیست، به کار گرفته شود؛ در حالیکه می توان از این ناو جنگی به عنوان دیواری دفاعی علیه تلاش فرضی مین گذاری ایران استفاده کرد، این ناو را می توان برای آغاز حملات از هر نقطه نزدیک ساحلی در منطقه مورد استفاده قرار داد.

فرماندهی مرکزی آمریکا که مشتاق استقرار ناو جنگی "USS Ponce" در منطقه بوده، اعلام کرده است که این ناو منحصرا برای انجام عملیات در منطقه مناسب است؛ منطقه ای که آمریکا لزوما در آن پایگاهی در هر کشور مجزایی ندارد که بتواند از آن کشور عملیات کند.این ناو همچنین برای استقرار در بحرین آمده است.با توجه به نکاتی که در رابطه حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس بیان شد، به خوبی روشن است که چرا در یکی از صریح‌ترین مواضع آمریکا، باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده، با صدور بیانیه‌ای مشترک با محمد بن زاید آل نهیان، ولیعهد ابوظبی و قائم مقام فرماندهی کل نیروی‌های مسلح امارات، از درخواست این کشور برای حل اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه از طریق گفت وگو، رجوع به دادگاه لاهه یا دیگر نهادهای بین المللی حمایت می کند.

*طرح اتحادیه خلیج فارس و موضع گیری عربستان نسبت به جزایر سه گانه
اما در رابطه با دفاع عربستان از ادعای واهی امارات نسبت به جزایر ایرانی"ابوموسی"، "تنب بزرگ" و "تنب کوچک" بیان این نکته کافی است که این دفاع به پشتیبانی از طرح اتحادیه خلیج فارس است که در نشست گذشته شورای همکاری خلیج فارس از طرف عربستان مطرح شد که در این طرح ابتدا به پیوست بحرین به این کشور و سپس دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس بینجامد که با شکست روبرو شد، ولی عربستان در پشت پرده هنوز به دنبال این طرح می باشد.

نظامهای تمامیت گرا و سرکوبگر عربی که در قالب روسای جمهور دیکتاتور یا پادشاهی های محافظه کار در چهار دهه اخیر بر سر کار بوده اند، اگر چه توانستند شورش های بوجود آمده بر اثر امواج بیداری اسلامی متاثر از انقلاب 1979 ایران را کنترل کرده و نظم موجود را در عرصه منطقه ای حفظ کنند، اما از آنجا که سیستم هایی غرق در فساد و سوء مدیریت نخبگان بودند، از بحران مشروعیت جدی داخلی رنج می بردند. وجود مشکلات متعدد اقتصادی، بیکاری، فساد، نظام اداری فاسد، و ...، این حکومت های تمامیت گرا را به سوی اعمال خشونت های بی پایان سوق داده بود و سیستم سرکوب آنان که به لطف دلارهای نفتی، بر پایه تکنولوژی های مدرن دنیا بنا شده بود، سیستم های اجتماعی درونی شان را آماده انفجار کرده بود.

عدم توفیق عربستان و رژیم آل خلیفه در سرکوب قیام مردم بحرین، و همچنین به قدرت رسیدن احزاب اسلامگرای النهضه در تونس و اخوان المسلمین در مصر، و همچنین نزدیکی هرچه بیشتر دولت شیعی عراق با ایران، و موفقیت بشار اسد در سرکوب شورشیان مسلح القاعده در سوریه و بقای این دولت در کنار قدرت یابی هرچه بیشتر حزب الله در لبنان، سبب شده است تا نظم منطقه ای و نظم بین الملل در آستانه تغییراتی جدی قرار گیرد و این تغییرات، قطعا به ضرر آمریکا و متحدین مرتجعش در خاورمیانه و دنیای اسلام خواهد بود. از اینرو، آمریکا با ساختن دو جبهه در مقابل محور مقاومت، عملا سعی کرده است توان این جبهه و مخصوصا ایران را کاهش دهد، تا بتواند نظم جدید را به نفع خود رقم زند. این دو جبهه، عبارتند از: ترکیه و سعودی. نزدیکی و تقسیم کار بین این دو، که هر کدام علائق ویژه ای در منطقه دارند، یک هدف واحد را دنبال می کند، و آن، کاستن از نفوذ منطقه ای ایران است. ترکیه که با توهمات نوعثمانی گری وارد عرصه شده است، خواب رهبری یک امپراطوری اسلامی دیگر را می بیند و عربستان وهابی نیز به دنبال رهبری بر جهان تسنن و تثبیت موقعیت متزلزل خود در نتیجه سقوط دوستان و هم پیمانانش است.
طرح تشکیل اتحادیه خلیج فارس، که طرحی سعودی برای مقابله با انقلابهای بیداری است، نخستین بار در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس در دسامبر 2011 و توسط عربستان سعودی مطرح گردید. این طرح که ارتقای سطح شورای همکاری، از همکاری های صرف به اتحادهای امنیتی و اقتصادی و سیاسی را مد نظر داشت، علاوه بر شش کشور عضو شورای همکاری (کویت، امارات، قطر، عربستان، بحرین و عمان) پیشنهاد پیوستن دو کشور مغرب و اردن را نیز به اتحادیه مد نظر قرار داد. طرحی که در همان ابتدا اما و اگرهای زیادی را در کشورهای مذکور برانگیخت و باعث جدل های زیادی میان موافقان و مخالفان گردید. در واقع، ترس از رسیدن دومینوی سقوط در پی انقلابهای 2011، از دیکتاتورها به پادشاهان مرتجع، شاکله اصلی این طرح را تشکیل می دهد و به نوعی صحنه آرایی میان نیروهای محافظه کار و انقلابی در جهان اسلام است. در یکسو، حاکمانی تمامیت گرا با سابقه ای سیاه در سرکوبگری، که به لطف دلارهای نفتی و حمایت متحدان غربی شان، از سازماندهی، و دسترسی تکنولوژیک بسیار بالایی برخوردارند؛ و در سوی مقابل یک سیستم اجتماعی در حال انفجار، که متشکل از نیروها و قشرهای وسیعی از جامعه است، قرار دارند و این جدال، در سطحی بالاتر به صحنه آرایی های منطقه ای (عربستان سعودی د رمقابل ایران) و در سطحی بالاتر، محور عربی-غربی در مقابل محور مقاومت، می رسد.

ایده اتحادیه مذکور، که ادامه شورای همکاری خلیج فارس بوده و با توجه به الگوبرداری اولیه اش از اتحادیه اروپا، به گفته حاکمان سعودی قصد دارد تا روند طی شده توسط اتحادیه اروپا را دنبال کند، با موانع و مشکلات فرهنگی و سیاسی و ژئوپلیتیک عدیده ای مواجه است و این مشکلات، سبب شده است تا طرح مذکور، طرحی غیر عملیاتی باشد. اگر چه طرح اتحاد بحرین و عربستان به عنوان نخستین گام در این طرح مطرح و پیگیری شده و رژیم آل خلیفه نیز با آن همراهی کرده است، اما حتی اتحاد همین دو کشور هم با مشکلات بسیاری روبرو خواهد شد، چرا که اتحاد کشوری کوچک همچون بحرین با جمعیتی بسیار کم و عدم دارا بودن منابع قابل توجه انرژی، با کشوری بسیار بزرگتر از لحاظ سرزمینی، که جمعیتی چندین برابر آن داشته و بزرگترین صادر کننده نفت جهان است، معنایی جز ادغام بحرین در سعودی ندارد. امری که بهتر است از آن با نام بلعیده شدن بحرین توسط عربستان نام ببریم. این طرح با توجه به اوضاع ناآرام بحرین در یکسال اخیر و انقلاب مردمی آن که هنوز در جریان است، عملا به خشونت ها و اعتراضات دامن خواهد زد. امری که دامنه آن به بحرین محدود نمانده و بخش های وسیعی از شبه جزیره عربستان را نیز در برخواهد گرفت.

ایده ارتقای شورای همکاری به اتحادیه، اگر چه با الگوی اروپایی ارائه شده است، اما تفاوت های اساسی میان این کشورها و اروپا وجود دارد. وجود اختلافات مرزی تقریبا تمامی این کشورها با یکدیگر، و اکثر آنها با عربستان سعودی، نبود نهادهای دموکراتیک (بجز کویت و آنهم بصورت ناقص) در هیچ کدام از این کشورها و عدم پایبندی آنها به دموکراسی، موج ملی گرایی اخیر در این کشورها (که در مورد اخیر با کشورهای اروپایی مشابهت دارد) و مهمتر از همه مشکلات فرهنگی، مهمترین موانع عدم تحقق این ایده هستند.

از سوی دیگر، اگر چه رژیم آل خلیفه در بحرین اعلام کرده است که با این طرح موافقت کامل دارد، و اتحاد این کشور با عربستان، حتی قبل از آنکه مطرح شود، با ورود نیروهای سرکوبگر آل سعود به بحرین عملا محقق شده بود، اما این اتحاد نیز در عمل موجب تشدید خشونت ها خواهد شد، چرا که وجود جمعیت 75 درصدی شیعه در بحرین، و مخالفت بنیادین ایدئولوژیک آنان با سلفی گرایی وهابی آل سعود، یکی از موانع جدی فرهنگی در راه اتحاد واقعی بحرین با عربستان و دیگر کشورهای عضو شورای همکاری است. بحرین به دلیل داشتن بافت فرهنگی شیعی و ایرانی خود، هرگز نمی تواند بخشی از فرهنگ عربستان شود و این مساله در کنار ساختار اجتماعی بازتر این کشور نسبت به عربستان سعودی، عاملی است که کلیت اجتماعی جامعه بحرین را در مقابل عربستان سعودی قرار می دهد. حضور چند دهه ای ناوگان پنجم نیروی دریایی ایالات متحده در بحرین نیز یکی از عواملی است که می تواند در آینده که ماه عسل روابط دیکتاتورهای مرتجع با آمریکا تمام شود، یکی از نقاط تنش زا در این راستا تلقی شود.

وجود اختلافات مرزی آنچنان که ذکر شد، میان برخی از این کشورها، و اکثر آنان با عربستان سعودی (که خود در نتیجه مرزکشی های استعمار انگلیس در منطقه است)، یکی دیگر از نقاط تنش میان این کشورها، و در نتیجه ممانعت از تشکیل اتحادیه است. اگر چه اکنون رژیم های محافظه کار، به دلیل خطر ایران و گفتمان بیداری اسلامی در یک موضع و جبهه مشترک قرار دارند، اما بحث اختلافات سرزمینی میان آنان بسیار جدی است. تا جایی که در سالهای اخیر، برخی از این کشورها همچون عربستان سعودی را بطور جدی رودرروی و امارات و قطر قرار داده است.

یکی دیگر از موانع تشکیل این اتحادیه، بروز گفتمان ناسیونالیستی در فرهنگ سیاسی کشورهای حوزه خلیج فارس است. همچنان که در یکی دو سال اخیر، موجی از ملی گرایی جوامع اروپایی و برخی دیگر از کشورها را در بر گرفته است، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز از این موج مصون نمانده اند. ملی گرایی عربی، این بار نه در قامت ملی گرایی لیبرال اولیه، و نه در شکل ملی گرایی بعثی، بلکه در فرم قرن نوزدهمی اروپا، یعنی ملی گرایی رمانتیک، در حال فراگیر شدن در کشورهای عربی است و این مساله را می توان در گفتمان سیاستمداران و فرهنگ عامه مردم عرب یافت. در سطح سیاسی، مخالفت های تمام عیار با کشورهای دیگر (نظیر اظهارات پادشاه قطر در مورد سرنگون کردن رژیم عربستان، که اخیرا منتشر شده و جنجال زیادی به راه انداخت)، یکی از نمونه های بارز مدعای ما در مورد ظهور گفتمان ناسیونالیستی در این کشورهاست. از اینرو، ناسیونالیسم اخیر در کشورهای عربی، یکی دیگر از موانع فرهنگی تحقق اتحادیه خلیج فارس است.

*فرجام سخن
بررسی همه جانبه موارد فوق از جمله طرح الحاق و اتحادیه در خلیج فارس که توسط عربستان بیان شده و همچنین موضع گیری جدید آمریکا در این موضوع نشان از واقعیت مداخله آشکار در امور داخلی کشور ایران است.
در ساحل شمالى خلیج فارس، ایران مالک بیشترین و طولانى ترین مرز است. در مالکیت ایران بر سه جزیره تنب بزرگ، کوچک و ابوموسى در سالیان اخیر تشکیک شده است. امارات متحده عربى، ادعاى مالکیت صد در صدى بر این جزایر را بارها اعلام کرده و اعراب هم از این ادعا حمایت کرده‏اند. همزمان با خروج بریتانیا در قرن نوزدهم از خلیج فارس، امنیت آن به دست کشورهاى منطقه افتاد. با دست کشیدن ایران از بحرین، مالکیت جزایر سه‏گانه به ایران داده شد؛ ولى امارات توافق 1971 را نپذیرفته و ادعاى خود را تکرار مى کند، و با توجه به بازى‏هاى سیاسى موجود در منطقه، مالکیت این جزایر بارها و بارها مورد تشکیک و دستاویز قرار گرفته است؛ ولى این جزایر از دو نظر متعلق به ایران هستند: از نظر مالکیت تاریخى، همچنین از نظر حقوق دریاها که آب‏هاى سرزمینى یک کشور را 5/22 کیلومتر قرارداده اند. بین هیچ‏کدام از جزایر جنوبى ایران، دو برابر عرض دریاى سرزمینى فاصله وجود ندارد که آب‏هاى آزاد وجود داشته باشد. در صورتى که نزدیک‏ترین فاصله جزیره ابوموسى تا شارجه 60 کیلومتر و حداقل فاصله راس الخیمه تا تنب بزرگ 70 کیلومتر است. در مقابل، فاصله بدنه اصلى ایران تا قشم، قشم تا تنب، تنب تا ابوموسى بیش از 31 کیلومتر نیست.

پس ایران ناگزیر است جهت اعمال دقیق حاکمیت و کنترل خود بر تنگه فوق‏العاده استراتژیک هرمز، جزایر اطراف آن، از جمله جزایر سه‏گانه را تحت کنترل و حاکمیت خود داشته باشد؛ هرچند این مهم، با حقوق تاریخى ایران بر این جزایر هیچ منافاتى نداشته و حتى مؤید آن نیز هست. دلایل دولت ایران براى اعاده حاکمیت خود در جزایر، هم سیاسى استراتژیک است و هم ارضى تاریخى. ایران همواره نسبت به اشغال این جزایر از طریق مجارى دیپلماتیک اعتراض کرده است، مهم‏ترین دلیل ایران، موقعیت استراتژیک این جزایر بوده است. ایران بر جزایر تنگه هرمز مانند لارک، هرمز، قشم و هنگام حاکمیت داشته است. جمهورى اسلامى ایران معتقد است که کنترل جزایر سه‏گانه توسط ایران، براى امنیت ایران، کشورهاى عربى خلیج فارس و همه جهان ضرورى است.