بحرین پاره تن ایران بزرگ است

بحرین پاره تن ایران بزرگ است

بحرین پاره تن ایران بزرگ است

کفسابی کوارتز سقف کناف اتوبار کفسابی کورین میکروپیگمنتیشن

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

رویدادهای خلیج فارس

آمار سایت


بازدید روز

۸۴

بازدید دیروز

۱۸۶۴

بازدید ماه

۱۰۵۳۲

بازدید کل

۳۴۰۱۶۲۲

افراد آنلاین

۱۹۰

بحرین پاره تن ایران بزرگ است

من متقابلا به شما شب بخیر میگویم واز اینکه فرصتی پیش آمده تا با شما وهم میهنان عزیزم در بیرون مرز وشاید هم در درون مرز سخن بگویم خوشنودم. خوب ، جناب حسیبی .
مهندس حسیبی : بله عرض میکردم که اگر ممکن است در باره مالکیت بحزین ودر مورد ایران که بحرین همیشه جزئی از ایران بوده، شما تاریخچه کوتاهی بفرمائید ، برای مقدمه :
پروردگار پاک ، تورا پرستش میکنم واز تو یاری می جویم برای پایداری وسرافرازی میهن خودم، پاینده ایران. پاینده ایران.
غم مارا تازه کردی ای دوست عزیز، از بحرین می پرسی ای دوست ؟ ای کاش او بود تاپاسخگوی پرسش هایت بود ، او را میگویم ، آن به خون طپیده ، آن گلگون کفن...داریوش فروهر را میگویم . مرا به سی وچهار سال پیش میبری ام ای دوست، به سالها و روز هایی چون روزگارانی که داریم ، روزها ی تاریک تر از شب و شب های بی ستاره مثل شب یلدا. باری این نیز بگذرد چون میدانم که فردایی میرسد، میدانم که خورشیدی طلوع خواهد کرد ، میدانم که دست در دست یکدیگر ، سرود پیروزی وطلوع خورشید را خواهیم خواند.


سخن از بحرین است ازکجا باید آغاز کنم ؟ از کجا؟
<درهمان روزگاران، در خرداد 49 یعنی یکماه بعد از رویداد شوم جدایی بحرین، دوست سراینده وچکامه سرای عزیزم م. آذر که اینک تکیده در غربت است سروده کوتاهی دارد که حال وروزگار مارا در آن روزگاران، جدایی رسمیبحرین بیان میکند: دیروز اگر میگفتی از ما نیست ، میگفت آن یکپاره ز اندام مام ماست ای خائن - امروز اگر بگویی که آن ازآن ماست ، گوید خاموش ای مرتجع ، آن پاره از آن ما نیست..........آفریدگار یکتا وتوانا راست که سرزمین ایران وخلیج فارس را از دریا سر برکشاند وسرنوشت این دو را بهم پیوند زد . ایران وخلیج همیشه فارس پیوند ناگسستنی دارد. حتی از نظر زمین شناسی – از نظر چین شناسی و لایه شناسی. – میدانید که خلیج فارس وایران هردو، همزمان در دوران اواخر سوم زمین شناسی ازدل دریا در آمدند وحال آنکه کرانه های جنوبی خلیج فارس متعلق به دوران اول زمین شناسی هستند. و چین ها ولایه های خلیج فارس دنباله های چین خوردگی زاگروس ولایه های ایران میباشند. پس خلیج فارس از نظر جنس خاک، چین ولایه در پیدایش ، همزاد با ایران بوده است.در اینجا اشاره ای کنم که ازچه زمانی خلیج فارس مورد نظر وتوجه خارجی ها قرارگرفت.... درقرن پانزدهم با پیروزی عثمانی ها وفتح قسطنطنیه بدست آنها ، یک دوران کشمکش قبل از پیروزی و بعد از پیروزی را بمدت سه صدهبوجود آورد- درگیری های بین دولت های عثمانی ، ایران وترکمن ها که بیش از سه سده طول کشید واین کشمکش ها باعث شد تا راه بازرگانی شرق وغرب ، راه زمینی که از این منطقه میگذشت بسته شود...این راه ها که دچار ناامنی واغتشاش شده بود باعث شد تا در کار تجارت اخلال بوجود آید. پس از کشف دماغه امید نیک، اروپائیان توانستند با دور زدن این دماغه خودشان را به خلیج فارس برسانند واین آغازی حضور هر یک از آزمندان اروپایی درخلیج فارس است . خلیج فارس شد یک راه دریایی تجاری نزدیک و ارزان ... در سال 1515 پرتغالی ها برای نخستین بار آمدند وجزیره هرمز را فتح کردند.و از اینجا ماجراها شروع میشود. پرتقالی ها می آیند ، فرانسوی ها می آیند ، انگلیسی ها می آیند وچهره آزمند اروپای استعمارگر در منطقه حضور پیدا میکند.
اما در خصوص، خاص جزایر بحرین که حدود ...630..کیلومتر مربع وسعت دارد و جمعیت آن طبق آمار سالهای 53 و 1354.بالغ بر دویست وبیست هزار نفر بوده و... از سی و سه جزیره کوچک وبزرگ تشکیل شده که مرکز آن منامه است. *** این وضعیت جغرافیای آن واما در تاریخ چه وضعی داشته ؟ا..بحرین از زمان هخامنشیان و ساسانیان ، یک \" سات راپی \" بوده که از سه بخش تشکیل شده بود. ما بحرین را جزعی ازبخش یک سات راپ ( استان ) می شناسیم......... در سلطنت انوشیروان ، بحرین یک پایگاه بزرگ دریائی بود ومحل استقرار اسپهبد بزرگ این نیروی دریائی بود. در دوران اسلامی ،بحرین کانون جنبش آزادیخواهان ایرانیان بر ضد خلیفه های اموی وعباسی شد. ایرانیان نهضت ضد تازی خودشان از جائی شروع کردند ودر بحرین به آن استحکام بخشیدند. صاحب زند که بود؟ از مردم سیراف ( سیراف محل بندر طاهری امروز است ) بود.هوادارانی پیدا میکند وسپس به بصره حمله کرده وآنرا فتح میکند وبعد به بحرین وارد میشود وآنجا را مرکز فعالیت های خود برعلیه حکومت های اموی وعباسی قرار میدهد و جنبش آزادیخواهی و استقلال طلبی را از آنجا اداره میکند. در زمان اتابکان فارس ، صفویان ٬ افشاریان ٬ زندیان ، بحرین جزء جدایی ناپذیر ایران بوده ویک پیوستگی و همبستگی ژرفی با ایران داشته، هم از نظرحکومتی و هم از نظر سیاسی٬ فرهنگی واقتصادی. در زمان قاجاریه ، در دوران فتحعلی شاه ، امام مسقط که تابعیت ایران را داشت از فتحعلی شاه پروانه حکومت بحرین را دریافت میکند واین حدود حوالی وقتی است که دولت استعمار انگلیس خودش در به بحرین نزدیک کرد و به بهانه مبارزه با برده فروشی ، قاچاق ودزدان دریائی بحرین را اشغال میکند و حاکمی از طایفه بنی عتبه، آل خلیفه را برمیگزیند وآنجا را به پایگاه نظامی خود ش میکند. اما در همان سال یک عهد نامه ای- موافقت نامه ای با حاکم ایرانی منعقد می شود که این عهد نامه یا موافقت نامه مجددا در سال 1822 با کاپیتان ویلیام گروس و حسین علی میرزا والی فارس به امضا میرسد. از موارد این عهد نامه این است که هیچ پرچمی بجز پرچم ایران در بحرین برافراشته نشود ووقتی فقط پرچم ایران در آنجا برافراشته شود یعنی در واقع حاکمیت ایران بر بحرین پزیرفته شده است.
دوم اینکه دولت ایران فقط حق توقف دقت کنید، توقف سه ساله را به نیروی انگلیسی میدهد. نیروهای انگلیس میتوانند فقط سه سال در بحرین توقف داشته باشند و اما در این مدت سه سال ایران وانگلیس یک نیروی دریائی مشترک را بوجود بیاورند و هر گاه ایران تصمیم به استرداد کامل بحرین گرفت ف انگلیس افراد وتجهیزات خودش را از بحرین خارج کند و آنجا را در اختیار ایران بگذارد واگر کسانی بخواهند مخالفت کنند دولت انگلیس حتی دو رزمناو در اختیار ایران بگذارد که متجاسرین، یاغیان و مخالفان را سر جایشان بنشاند. پس از قاجار ودر اواخر قاجار بارها برسر بحرین مکاتبات شد ، گفتگو شد وایرن هیچگاه از حق حاکمیت خودش در باره بحرین عدول نکرد. در دوران حکومت پهلوی اول باز دولت ایران حاکمیت خودش را بر بحرین اعلام میکند و به برافراشتن پرچم انگلیس در آنجا اعتراض میکند این بود مسائل سیاسی بحرین تا قبل از طرح جدا ئی بحرین. عمده ساکنان بحرین ایرانی تبار بوده وهستند.
در صد اکثریت مردم ایرانی ها وایرانی تبارانند که تاجران عمده ایرانی بوده اند. رابطه تجاری بحرین با تاجران داخل ایران پیوسته برقرار بوده است و هم اکنون امروز در بحرین ایرانی تبارانی هستند که نام ایرانی دارند وبا ایران در داد وستد هستند. ایرانی ها در بحرین آموزشگاه / مدرسه داشتند وزبان فارسی را در انجا آموزش میدادند وبرنامه های اموزشی ایرانی جاری بود. بهر حال مذهب نیز یکی از رکن های عمده وتعیین کننده فرهنگ جامعه است . اکثریت مردم بحرین شیعه هستند ومسجدها وحسینیه ها ی بسیاری توسط ایرانیان در آنجا برپاشده و علاقه مردم بحرین و ایرانیان آنچنان به همدیگر زیاد است که من خودم نوجوان بودم ودر زمان پیشوای نهضت ملی ، شادروان دکتر محمد مصدق در جریان ملی شدن صنعت نفت ، حتی من خودم عکسهای زیادی در روز نامه های انموقع دیدم که هنوز یکی دوتا از این روزنامه هارا دارم که در بحرین تظاهراتی شده است در حمایت از نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق در ایران وانها اعلام کردند وخواستار شدند که پس از حل مسئله بیرون کردن استعمار انگلیس ، دولت ایران به بحرین بپردازد وخود من وخیلی ها در جغرافیا خواندیم که استان چهاردهم داشتیم. بنام بحرین . در سال 1345 دولت انگلیس بنا به مصالحی که خودش داشت اعلام کرد که طی چند سال نیروهای خودش را از بحرین خارج میکند واین پایگاه را تخلیه خواهد کرد. خوب حالا بحث آینده ....این درگیر خواهد ...... بعد از انگلیس ، بحرین چه وضعیتی خواهد داشت ؟
آیا یک کشور ودولت اروپائی بیاید یا ایران ویا یک کشور عربی..... واین موضوع بحث ها وگفتگو های زیادی را بدنبال آورد ولی متاسفانه در آن زمان به منافع ملی و حاکمیت ملی توجهی نمیشد. بهر تقدیر گفتم نظام وقت در ایران به حاکمیت ملی توجه نداشت . شاه پهلوی دوم محمد رضا ، در مسافرتی که به دهلی داشت طی مصاحبه ای بشکل نادرستی اعلام کرد که بله ما به نوعی همه پرسی در بحرین موافقت میکنیم . این اشتباه ، نخستین بی توجهی به حاکمیت ملی است. در همان سالهائی که ایشان این صحبت را میکرد ما شاهد بودیم که اجزایر استقلال یافت . راست است که انچه..پشتوانه استقلال الجزایر شد ، ایثار ، گذشت ، جانفشانی ، پایداری و مبارزه فرزندان برومند الجزایر بود اما راه حل سیاسی آن چه بود؟ مبارزات ، با کشتار ها مسئله حل شد یا یک راه حل سیاسی ؟ اینجا یک مرد بزرگی مثل دوگل پیدا می شود ومیگوید ما باید رفراندوم کنیم، همه پرسی کنیم. آیا از الجزایری ها می پرسند که شما میخواهید اینجا باشیم یا از فرانسوی ها میپرسند که ما میخواهیم الجزایر باما باشند، در کنار ما باشند یا نباشند؟ آن کل جامعه است که نسبت به یک جامعه کوچکتر تصمیم میگیرند ؟
بهر حال این همه پرسی را در فرانسه انجام دادند وملت فرانسه هم یک صدا بنا به طبیعت آزاد اندیش خودشان رای دادند که نخیر آقا الجزایر مستقل شود وحق اش است. این راه حل سیاسی اش وگرنه اصل قضییه، آن مبارزات ، آن جانفشانی فرزندان الجزایر، جوانان الجزایری بود زنان ومردان الجزایری است . از بن بلا تا جمیله پاشا زن شجاع . این ها پشتوانه استقلال الجزایر بودند. ...آقای محمدرضا پهلوی که همه پرسی در بحرین صورت بگیرد. در بحرینی که دولت ایران به هیچ شکلی حضور ندارد. نه حضور نیروی نظامی وانتظامی، نه وزارت خارجه در انجاست. وآقای ریچاردلی ، نماینده آقای اوتانت دبیرکل سازمان ملل متحد در بحرین حضور پیدا کردند و در محلی در نشسته دفتری باز کردند وگفتند هرکس شناسنامه خودش را بیاورد ،( البته شناسنامه بحرینی که دران زمان عده ای هنوز شناسنامه ایرانی خودشان را حفظ کرده وهنوز هم من اطلاع دارم که عده ای زیاد از مردم بحرین گذرنامه ایرانی خود را نگاهداشته اند که هروقت به ایران می آیند با افتخار از پاسپورت ایرانی خود استفاده می کنند.) با پاسپورت های بحرینی خودشان به دفتر من بیایند واظهار نظر کنند. شماره ها را مینوشتند با اسم ورسم وآدرس فلان . ایشان باید میگفت که آیا میخواهد استقلال پیدا کند ویا میخواهد جزء ایران باشد؟ا وبعد جلویش را امضا کند. آیا این یک همه پرسی است ؟ا آیا این رفراندوم است؟ا معلوم است که آن عده ای که میروند رای بدهند، رای آنها از اول معلوم ومشخص است که چه خواهد بود. مثل پاره ای از انتخاباتی که در پاره ای از جاها ، مثل ایران انجام می شه و می شود.
- من یاد دارم آقای گیجاردی از طرف اوتانت( دبیر کل سازمان ملل آن زمان) آمد به بحرین و رفت نشست در یک هتل، بعد آن شیخی که آنجا را مایل بود زیر بال وپر خود داشته باشد ، افرادی را از خانواده خودش که قریب چند صد نفر بود به نزد گیجاردی فرستاد تا در رای گیری شرکت کنند ومسئله را به شکل فورمالیته تمام کردند که این اصلا رفراندوم نبود.
بدینوسیله اعلام کردند که بله ، اکثریت مردم بحرین رای را بر این دادند که می خواهند مستقل باشند واین ماجرا بعدا به پارلمان ایران کشیده شد...پارلمان ایران ، هویدا ، طرح استیضاح دولت.. آن موقع پارلمان ایران نزدیک به دویست عضو داشت . در روزهای پایانی سال 48 گزارش کار بحرین به مجلس برده شد . زمانی که گزارش خوانده شد یکی از پنج ویا شش نفرنماینده ای که نقش اقلیت را بازی میکردند به رهبریت محسن پزشکپور که عضویت حزب پان ایرانیست را عهده دار بود نطقی در مخالفت با این گزارش ایراد کرد که من اخیرا از چگونگی ماجرای این نطق مخالف را در کتابی نوشته آقای ناصر انقطاع تحت عنوان \" پنجاه سال با پان ایرانیست ها\" آگاهی پیدا کردم. دراین کتاب از قول آقای ایرج پزشک زاد ( نویسنده داستان دائی جان ناپلئون ) نقل میکنند که: اسفندیاری معاون اطلاعات ومطبوعات در وزارت امور خارجه وآقای قاسمی معاون یکی ازاداره های وزارت خارجه و آقای خسرو افشار ودو سه نفر دیگر به اتفاق آقای پزشکپور در یک اطاقی دورمیزی با هم نشسته و مقاله ای را می نوشتند که فردای همان روز این مقاله بعنوان نطق مخالف در مجلس پس از خواندن گزارش بحرین بوسیله محسن پزشکپور در جلسه بحرین خوانده شد. مطابق قانون اساسی آنموقع ایران ، بحرین بخشی از مملکت ایران بوده که نه قابل واگذاری ونه قابل فروش ونه قابل جدا شدن بوده است . یعنی کاری خلاف قانون اساسی ، این خلاف قانون اساسی را بشنوید در مجلس . در آن موقع هم مجلس ، مجلس فرمایشی بود ولی میخواستند بهر حال یک دعوای حیدر نعمتی هم درست بشه .
حالا اگر از بین دولت و مجلس یک پنج /شش نفری هم مخالفتی بکنن. جرو بحث و مجادله کنند شکل قانونی به قضیه می دهد . یعنی بله آقا - ما مطلب را آوردیم و عده ای مخالف بودند و مخالفت هم کردند ولی اکثریت بردند (رای موافق دادند ). این نقش را به گروه پان ایرانیست در مجلس داده بودند و آقای پزشکپور آن سخنرانی خودشان را میکنند ومی نشینند و طرح استیضاح را به رئیس مجلس که مهندس ریاضی بود تسلیم میکنند. در روز استیضاح خود آقای پزشکپور نیامدند وصحبت نکردند بلکه شادروان دکتر عاملی صحبت کردند که ایشان شروع کردند به توجیه اینکه منظور آقای پزشکپور از این صحبت این بوده وآین نبوده و سروته اصل استیضاح را هم آوردند وبرسر مسئله بحرین دولت را استیضاح کردند. در اینجا دولت از مجلس رای اعتماد خواست و نمایندگان اکثریت رای اعتماد را به دولت دادند. دولت رای اعتماد آورد . رای اعتماد به دولت هویدایی که آن گزارش بحرین را ارائه کرده است یعنی تائید گزارش بحرین.ا غیر از این است ؟ا....... این استیضاح باعث شد که در حزب پان ایرانیست هم یک انشعاب بوجود آید. آقای صدر که یکی از نمایندگان فراکسیون پان ایرانیست بودند جدا شدند وبه یاری عده ای حزب دیگری با همان اندیشه های ناسیونالیستی بنام \" حزب ایرانیان " تاسیس کردند. باید بگویم که اگر در آن زمان استیضاح صورت نگرفته بود . این وجهه قانونی وجاهت قانونی پیدا نمی کرد. که البته جدایی بحرین هم اکنون هم وجاهت قانونی ندارد . بخاطر اینکه آن مجلس ، مجلس منتخب مردم نبودند . از فیلتر ساواک گذشته بودند ، همه تائید شده بودند ، مثل همین انتخابات اخیر ایران. بله ، استیضاح اینها فقط یک صحنه آرائی بود ویک سناریو از پیش نوشته شده بود . جدائی بحرین از ایران آنهم به این شکل هیچگاه و هیچوقت مورد تائید مردم ایران نبوده و نیست ودولتی که بخشی از ایران را ببخشد ومجلسی که به این دولت رای اعتماد بدهد نیز مورد احترام و اعتماد مردم نبوده ونیست.

ماجرای مخالفت حزب ملت ایران با جدا شدن بحرین .............***. ما چند دوست بودیم که همه ما همرزم و هم اندیشه ، برنامه هائی داشتیم . یکی از از این برنامه ها به ایران گردی اختصاص دادیم. من با یکی از دوستان همرزمم دکتر فضل اله جمشیدی در 27 اسفند تهران را به سمت ترک کردیم . از بندرعباس تا بندر شاهپور را تکه تکه ، آبادی به آبادی رفتیم ومسائل ووضع منطقه را بررسی میکردیم. خوب بیاد دارم همان موقع مسئله بحرین بود . ودکتر جمشیدی نخستین بار بود که خلیج فارس را میدید وزمانی که ما در بندر عباس به دیوار ساحلی رسیدیم من دیدم که دکتر جمشیدی با لباس بسمت آب خلیج فارس حرکت کرد وتا کمر در آب رفت. من گفتم این چه کاری ست ؟ا چه کار میکنی ؟ . گفت : می خواهم غسل تعمید کنم . گفتم منظورت چیه ؟ گفت : هر ایرانی باید در خلیج فارس غسل تعمید بکند. و این سفر ما تا روز 14 فروردین طول کشید. و ما به تهران برگشتیم . ورودم را به شادروان داریوش فروهر اطلاع دادم و ایشان بمن گفت که فردا صبح اول وقت بیا منزل من. خانه او در کوچه خزئل بود. گویا هنگامیکه شیخ خزئل را به تهران آورده بودند او در این کوچه اقامت داشت وبهمین دلیل این کوچه بنام خزئل نام گرفت.
من فردا صبح به دیدن ایشان رفتم وایشان اعلامیه بحرین را که بسیار شدید بود ودر آن اعلام کرده بود که بحرین جزء جدایی ناپذیر ایران است وهمچنین دولت و حکومت را بشدت بباد انتقاد گرفته بود واز تمام مردم واز همه زنان ومردان و گروه های سیاسی خواسته بود تا با این قضیه مخالفت کنند. ما آن موقع که روزنامه ها وچاپخانه ها زیر نظر ساواک بود با همان ماشین های پلی کپی که معرف حضورتان است . این اعلامیه را به مقدار زیادی چاپ کردیم ودر سطح شهر پخش کردیم وهمچنین آنرا به نمایندگی های سیاسی فرستاده شد. به خبرگذاریها فرستادیم ، به سازمان ملل فرستادیم . بهر حال ما این اعلامیه را به شدت پخش کردیم و حزب وارد حرکت هایی شد که در پی آن جنبش هایی بوجود آید. بیاد دارم که چهار روز بعدش به خانه شادروان داریوش فروهر در همین کوچه خزئل ریختند واورا دستگیر کردند. زمانی که اورا میبردند شادروان همرزم پروانه فروهر وپرستو فروهر که آنموقع خردسال بود و فکر میکنم کلاس اول ابتدائی بود در پشت سر داریوش فروهر شروع کردند به خواندن سرود ای ایران. درپی بازداشت شادروان داریوش فروهر، همرزم علی اصغر بهنام بازداشت شد و در همین زمان حزب ملت ایران اعلامیه دوم خودش را منتشر کرد .

آن اعلامیه از این قرار بود که داریوش فروهر هنگامیکه بازداشت شد بعنوان اعتراض به جدایی بحرین اعلام اعتصاب غذا کرد وایشان را از زندان غزل قلعه به زندان اوین ، بند 325 که آن موقع تازه باز گشائی شده بود وبعدها قرار بود که تبدیل به دانشگاه بشه که نشد وخیلی هم وسیع تر شد منتقل کردند ایشان در حدود دوازده روز در اعتصاب غذا بودند و بعدا با پا در میانی یکی دوتن از رهبران جبهه ملی ، ایشان اعتصاب را شکستند ولی قبل انکه اعتصاب غذا را بشکنند دبیرخانه حزب ملت ایران نسبت به جدائی بحرین وآنچه پیش آمده بود اعتراض کرد ونسبت به سرنوشت داریوش فروهر وسلامت او اعتراض کرد..... در این جا بعد از این خبر علاوه بر شادروان داریوش فروهر، همرزم اصغر بهنام ، همرزمان منصور رسولی ، فردین مخبر ، دکتر نصراله جمشیدی و من بهرام نمازی وهمزمان باما همرزمان دیگرمان شادروان محمد خالقی ، شادروان محمدی وهمرزم عزیزم پرویز کریم خانی که اکنون در امریکا هستند که اگر آرزوئی داشته باشند تنها یک آرزوست و آنهم بازگشت به ایران و بوسه برخاک مقدس ایران است . بله ما عده ای بودیم که در ارتباط با واقعه بحرین بازداشت شدیم و جالب این بود اتهامی که بما دادند آن زمان یک ماده 60 بود تبدیل شده بود به ماده یک مقبلی.....وآن شامل کسانی میشد که قصد تجزیه کشور را داشته باشند یعنی که فرقه پیشه وری آذربایجان را بموجب همین ماده قانون محاکمه میکردند . کسانی که مخالفت با رژیم سلطنت را با همین ماده قانون محاکمه میکردند . برای ما چهار تن همرزمان مخبر ، دکتر جمشیدی ، منصور رسولی و من بهرام نمازی سه تا ده سال حبس تقاضا کرده بودند . تیمسار خواجه نوری ریاست دادگاه را داشت. در آنجا ما دفاع مفصلی کردیم ، انچنان دفاعی که دستور دادند گروهی از افسران جوان که در کادر قضائی کار میکردند را در دادگاه حضور یابند. تا بتوانند دفاعیات مارا بشنوند. یکی از ما در ان دادگاه گفت : من نباید در دادگاه ارتش ایران محاکمه بشوم ، من بایستی در دادگاه ارتش انگلیس محاکمه شوم ، منکه نگفتم قسمتی از ایران باید جدا بشه ، من گفتم نباید جدا بشه . بهر حال دادگاه فرمایشی بود وما چهار تن را محکوم کردند .
هفت سال به من دادند ، سه سال به رسولی ... تا بعد که به دادگاه تجدید نظر رفتیم. در ای ن هنگام دفتر برون مرزی حزب ملت ایران که در فرانسه بود یک اعلامیه ای داد وبه جدائی بحرین اعتراض کرده بود ، به بازداشت فروهر و ما اعتراض کرده بود سازمان های برون مرزی که آن زمان در اروپا وآ مریکا بودند هم به جدائی بحرین اعتراض کرده بودند وهم به بازداشت ما. بهر حال این اعتراض ها وفشارها باعث شد که ما در دادگاه تجدید نظر هرکدام به دو تا دو ونیم سال زندان محکوم شویم و بعد از آن که زندان تمام شد از زندان آمدیم بیرون ولی شادروان داریوش فروهر همچنان در زندان به مدت سه سال و هشت / نه ماه ماند و بعدا ایشان از زندان آزاد شدند بدون محاکمه... این در مورد باز داشت ها ، ما که در مخالفت با جدائی بحرین به زندان رفتیم ولی کسانی که در مجلس به جدائی بحرین اعتراض کرده بودند در دوره بعدی مجلس هم شرکت داشتند.درمورد دسیسه های استعمار برای جدائی سه جزیره تنب بزرگ ، تنب کوچک و ابو موسی تنب کوچک که ساکنی ندارد نه آب دار و نه سبزه.......ابوموسی، بزرگ ترین مسئله ماست . جزیره ابوموسی با مساحت . با بندر لنگه 75 کیلومتر فاصله دارد. 57 کیلومتر با جزیره سیری فاصله دارد. تنب کوچک در شمال آن قرار گرفته در جنوب شرقی هم آن شیخک نشین ها قرار گرفته . غرب آن جزیره سیری وفاصله آن تا بندر لنگه 75 کیلومتر وتا قطر 205 کیلومتر فاصله دارد. بلند ترین بخش آ« کوهی ست با ارتفاع 110 متر بنام \" حلوا \" برنگ سیاه. جزیره ابوموسی آب شیرین دارد ، چاه آب دارد . نام این جزیره همچنین بوموسی ، بن موسی ، بابا موسی گفته اند \" گپ سبزو \" هم گفته اند. گپ سبزو یک واژه فارسی است . گپ بمعنای بزرگ و سبزو هم بمعنای سبزه دار – سبزه زار- سبزوار. جزیره ابوموسی جزیره ایست که در آن سبزدار و پرورش گیاهی دارد. شیخ شارجه در گذشت ، گوسفندان خودش را به این جزیره می فرستاده برای چریدن وحق چرا میداده است . خوب بررسی تاریخ از 2000 سال این جا جزء قلمرو ایران بوده. در دولت ماد یک استان بوده که به این استان میگفتند \" درنگیان \" وطابع کرمان بوده..دردوره هخامنشیان در یکی از بند های کتیبه بیستون آنرا جزء استان پارس آورده است. در دوران ساسانیان جزء استان ........ بوده.
در دوران صفاریان ، آل بویه جزیره ایرانی بوده وایران در آن حضور داشته. در زمان سلجوقیان آن جا را .......... میشوند وبوسیله یکی از افراد آنها شخصی بنام بنی قصیر اداره می شده. در زمان اتابکان فارس ، حاکم جزیره هرمز بر ابوموسی حکومت میکرده .در زمان تیموریان خراج این جزیره جزء ابواب جمعی استان فارس بوده. در زمان صفویه موفق شدند پرتقالی ها را از آن جا بیرون کنند در زمان نادر شاه بار دیگر یکبار اغتشاش کرد . لطیف خان دشتستانی به این جزیره رفت وآنرا آباد کرد. من 4 هزار اسناد و سند دال برمالکیت ایران بر این سه جزایر همین الان در مشتم دارم حالا چند تا شیخک نشین وامارات نشین که کل آنها کمی بیش از سی وسه سال از تشکیل آنها میگذرد که تمامی آنها تولید شده استعمارند. حالا حاکمیت تاریخی بر این سه جزیره میکنند.

مصاحبه با اعضای حزب ملت ایران