عمليات استشهادي، تاكتيك يگان هاي دريايي سپاه

عمليات استشهادي، تاكتيك يگان هاي دريايي سپاه در خليج فارس

عمليات استشهادي، تاكتيك يگان هاي دريايي سپاه در خليج فارس

کفسابی کوارتز سقف کناف کفسابی میکروپیگمنتیشن

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

آمار سایت


بازدید روز

۱۳۹۴

بازدید دیروز

۲۵۱۵

بازدید ماه

۱۱۵۹۶

بازدید کل

۳۳۱۳۱۸۰

افراد آنلاین

۲۸۳

عمليات استشهادي، تاكتيك يگان هاي دريايي سپاه در خليج فارس


يگانهاي سپاه بصورت علني در قايقهاي انفجاري، تمرين عمليات انتحاري مي كردند. اين قايق هاي حامل مواد منفجري بسيار قوي براي اصابت به ناوها و كشتيهاي دشمن طراحي شده بودند.

 

*8-7- فتح 4 ،كربلاي 7،كربلاي 8و كربلاي 9 ؛حملات جديد ايرانيان به شمال:

ايران در تلاش بود تا بصره را از نيروهاي عراقي بگيرديا حداقل ادعاي اين امر را اعلام كند.و به اين منظور حملاتي را ترتيب مي داد.در 12 فوريه و در حالي كه زمان اندكي از دستور خميني مبني بر ادامه جنگ تا پيروزي نهايي گذشته بود، ايران اعلام كرد كه عمليات فتح 4 را در ارتفاعات حاج عمران آغاز كرده و هدف نهايي آن حركت به سمت اربيل عراق است.در 14 فوريه ايران اعلام كرد كه عمليات با موفقيت انجام شده و آنها توانسته اند سايتي راداري را كه عراق از آن براي بمباران ايران استفاده مي كرده است، منهدم سازند.دليل اينكه چرا چنين عملياتي انجام شد، مبهم است. اما اين عمليات بيشتر از اينكه جنبه تبليغاتي داشته باشد، نوعي پيروزي روحيه بخش به حساب مي آمد.
كرد هاي مخالف عراق حملاتي را از شمال به سمت بغداد ،ترتيب دادند، اما دستاوردهاي آنان نسبتا محدود بود.حملات كردها از سازماندهي كافي و مناسب برخوردار نبود و واثرات واقعي كمي در پي داشت .آنان نتوانست كاري كنند كه عراق مقدار زيادي نيروي انساني را به منطقه انتقال دهد.
اين مسئله تا حدودي به خاطر وجود تركيه بود ،زيرا تركيه به شدت گروه «پ ك ك» را درهم شكسته بود . جنگ در تركيه منجر به كشته شدن 180 نفر از مردم و 260 نفر از شبه نظاميان شده بود.كه اين در گيري در سالها 1984 تا 1986 اتفاق افتاده بود.تركيه همچنين شروع به مسلح كردن روستاهاي خود در مقابل شبه نظاميان كرد كرده بود. همچنين تركيه گروه هاي كردحامي ايران را وقتي مي خواستند در داخل خاك عراق عمليات كنند ،در هم شكسته بود.در نوامبر سال 1986 دولت تركيه اعلام كرد كه دو عمليات زميني و بيست حمله هوايي را در خاك عراق و در مناطق كرد نشين با حمايت دولت عراق انجام داده است و هدف آن جلوگيري از تحركات نظامي گروه هاي كرد بوده است. در 4 مارس 1987 تركيه با حمايت عراق به شهر هاي كرد نشين ارا،سيراك و آلانيش حمله كرد تا به گروه هاي كرد عراقي فشار وارد آورد.ايران حملات خود را در روزهاي باقي مانده از ماه فوريه و در بيشتر روزهاي ماه مارس متوقف كرده بود و تاكيد خميني براي بدست آوردن پيروزي نهايي در هيچ جا مگر جبهه بصره، تحركاتي نظامي را در بر نداشت .واضح بود كه رژيم خميني تصميم هاي سختي را در مورد آينده اتخاذ كرده بود.مشكلات ايران در زمينه انتقال نيرو در حال رشد بود و از طرفي ايران از زمان اولين حمله اش در سال 1986 تلفات زيادي را متحمل شده بود.وضعيت آب و هوا نيز تهاجم ايران در جبهه هاي جنوبي و مركزي را بسيار مشكل ساخته بود. زيرا نيروي هوايي و توپخانه و سيستم هاي تدافعي عراق در هواي صاف و زمين هاي خشك ،برتري زيادي نسبت به نيرو هاي ايراني داشتند.
در اين دوره ،ايران با هشت انتخاب نظامي روبرو بود كه هر كدام ريسك خاص خود را داشتند:
*1-اول اينكه مي توانستند در راستاي نفوذ به حلقه هاي دفاعي عراق كه پيرامون بصره بود، تلاش هايي را انجام دهند.
*2-ايران مي توانست از جزايري كه به تازگي در شط العرب تصرف كرده بو،د حملات جديدي را به سمت مناطق جديدي از عراق آغاز كند.
*3-ايران ميتوانست به جنوب بصره نفوذ كرده و با نيروهايي كه در فاو داشتند، پيوند بخورند.
*4-ايران مي توانست با توجه به موقعيت استراتژيك منطقه ،كماكان بوسيله موشك و آتش توپ به محاصره بصره ادامه داده و نيروهاي عراقي را با وارد آوردن تلفات سنگين ،تضعيف كند.
*5-مي توانست با آغاز حملات جديد به شمال عراق از نيروهاي شبه نظامي كرد نيز استفاده كرده و علاوه بر تهديد صادرات نفت عراق موجب انتقال نيروها به شمال شود . همچنين در مناطق شمالي از عراق امتياز بگيرد.
*6-مي توانست از جبهه سومار به سمت شمال بغداد حركت كند و از خطوط سخت دفاعي عراق عبور كند .در ضمن اين منطقه ،مرتفع و كوهستاني بود.
*7-مي توانست از نيروهاي در حال رشد گارد دريايي خود استفاده كرده و بوسيله موشك هاي كرم ابريشم حملات عراق به كشتي هاي خود را متوقف ساخته و با توجه به تهديد قسمت جنوبي خليج، پشتيباني عراق را متوقف سازد.
*8-مي توانست از اقدامات تروريستي براي فشار وارد كردن به كويت و عربستان استفاده كند تا آنها حمايت هاي خود از عراق را كاهش دهند.

معلوم نيست كه ارتش و نيروهاي پاسداران كدام تركيب از اين گزينه ها را انتخاب كردند .اما معلوم بود كه روحانيون ايران كدام گزينه را انتخاب خواهند كرد.ايران ابتدا تلاش كرد تا به شمال عراق حمله كند ،شايد كه يك راه حل متفاوت در اين مرحله جواب دهد.سپس علي رغم شكست هاي قبلي كه در اين زمينه به ايران وارد شده بود ، ايران مجددا تلاش كرد تا بصره و جنوب عراق را محاصره كند.
در تاريخ 2 مارس 1987 ايران يك حمله جديد را با نام كربلاي 7 آغاز كرد.اين تهاجم در منطقه اي كوهستاني در شمال با نام گردمند اتفاق افتاد كه اين منطقه نزديك به ارتفاعات حاج عمران بود .اين ارتفاعات در غرب پيرانشهر ايران و در شرق شهر راوندي در كردستان عراق بود.اين منطقه در سال 1983 نيز محل در گيري بود.اين منطقه از اين لحاظ اهميت داشت كه در عمق 18 كيلومتري خاك عراق بوده و اين اجازه را به ايران مي داد كه به جاده اصلي راوندي احاطه پيدا كندو با نيروهاي كرد ضد عراقي پيوند خورده و فشار خود را بر منطقه كركوك كه در 60 مايلي جنوب راوندي بود، افزايش دهد.
4000 نفر از نيروهاي ارتش ،پاسداران و نيروهاي تيپ 64 اروميه ارتش به همراه نيروهاي كرد حامي ايران،با مهارت خاصي توانستند به داخل استحكامات عراق كه 8300 فوت از سطح دريا ارتفاع داشت، نفوذ كنند .اين نيروهاي تدافعي از تيپ 96 و لشگر 5 عراق بودند.حمله ايران به صورت حركت نيروهاي پياده بود، اما بوسيله بلدوزر و گريدر يك جاده مستقيم براي آنها ايجاد مي شد تا پشتيباني و تقويت نيروها براحتي انجام پذيرد.عراق در اين مناطق توانايي دفاع و قدرت آتش را داشت اما نيروهاي عراقي براي عكس العمل نشان دادن بسيار نا آماده و ناكارآمد بودند.نيروهاي ايراني وكرد مهاجم ظرف مدت 24 ساعت اهداف خود را محاصره كردند.آنها همچنين توانستند مواضع ديگري را در نزديكي شهر شوما مصطفي در اختيار بگيرند.و علي رغم اينكه
عراقي ها بارها در طول 5 تا 8 مارس پاتك مي كردند،اما تا روز 9 مارس، ايران تاعمق 20 كيلومتري عراق پيش رفته بود.
پيروزي هاي ايران در اين منطقه هنوز به موقعيت خوب عراقي ها براي دفاع از كركوك آسيبي وارد نكرده بود ،اما تركيب اين عمليات با عمليات هايي كه در جنوب و بصره اتفاق مي افتاد، صدام حسين و نيروهاي حزب بعث را به شدت نگران ساخته بود.در 15مارس 1987 صدام حسين در بغداد جلسه اي 5 ساعته تشكيل داد كه در اين جلسه ژنرال عدنان خيرالله وزير دفاع ،علي حسيب الماجد عضو ارشد حزب بعث و لطيف نظيف جاسم ،وزير اطلاعات عراق حضور داشتند.با اينكه محتواي اين جلسه نا معلوم است، اما منابع عراقي اين احساس را داشند كه در اين جلسه شكست عراق در نبردي فرسايشي، موضوع نگراني فرماندهان عراقي بوده است. به نظر مي رسيد كه در اين جلسه تصميم گرفتند تا از نيروهاي گارد رياست جمهوري و نيروهاي ذخيره در سطح گسترده تري استفاده كنند و از نيروهاي مردمي نيز لشگري عظيم براي حمله متقابل تدارك ببينند.عراق همچنين تصميم گرفت كه جنگ نفتكش ها را آرام تر سازد و به اين نتيجه رسيد كه در حجمي زياد از گازهاي سمي استفاده كند.اين تصميمات همگي بيانگر ترس عراق از اين بود كه شايد جنگ فرسايشي منجر به شكست عراق شود.البته دلايل خوبي وجود داشت كه عراق از حمله ايران بترسد.در 6 آوريل، ايران مجددا حملاتي را به وسيله موجي از نيروهاي پياده به سمت بصره آغاز كرد كه اين عمليات در جنوب منطقه درياچه ماهي انجام شد.اين عمليات كربلاي 8 نام داشت و 30000 تا 35000 نيروي ايراني را شامل مي شد كه بيشتر آنها را پرسنل سپاه پاسداران تشكيل مي دادند.اين نيروها در يك جبهه باريك در مواضعي كه ايران قبلا در نبرد بصره فتح كرده بود، مي جنگيدند و حملات جديدي را بوسيله نيروهاي پياده آغاز كردند و بايد در مسير خود از كانال هايي دوتايي عبور مي كردند كه تنها موانع آبي بر سر راه آنها بود.
عمليات ايران تنها 3 روز به طول انجاميد و در طي اين 3 روز حمام خون به راه افتاد . نيروهاي ايراني حمله خود را به استحكامات عراق آغاز كرده بودند، اما عراق هم قبلا متوجه شده بود و هم در آمادگي كامل به سر مي برد.كشته ها و زخمي هاي ايران در حدود 8000 تا 10000 نفر بود كه درصد بالايي از آنها كشته شده بودند و عراق نيز 2000 نفركشته و زخمي داده بود كه درصد كمي از آنها كشته شده بودند.
تنها كاري كه ايراني ها در اين عمليات انجام دادند، عبور از اولين كانال آبي بود و توانسته بودند 1.5 كيلومتر در منطقه اي كه حداقل استحكامات را داشت ،پيشروي كنند.با اينكه فهميدن دليل اين مسئله مشكل است اما خميني در اين زمان به هشت نفر درجه سر لشگري اعطا كرد و به نظر مي رسيد كه علت اصلي، افزايش روحيه نيروها بود.*(2)
با اين حال حملات ايران به عراق خاموش نماند و رفسنجاني در سخنراني خود در 8 آوريل اعلام كرد كه ما در سال جديد به پيروزي خواهيم رسيد.
در روز بعد، ايران حمله جديدي را به جبهه مركزي آغاز كرد .اين عمليات كربلاي 9 نام داشت و در نزديكي قصر شيرين و در 110 مايلي شمال بغداد انجام مي گرفت.اين عمليات به استعداد 2 تيپ انجام شد و 4 روز به طول انجاميد. اهداف اين عمليات مانند عمليات كربلاي 7 ،دستيابي به ارتفاعاتي استراتژيك در شمال عراق ومشغول كردن نيروهاي عراقي در شمال بود .اما اين عمليات مانند كربلاي 7 به موفقيت قابل توجهي دست نيافت و تنها با پيشروي هاي اندكي همراه بود.عمليات هاي كربلاي 8 و 9 پاياني بر نبردهاي زميني ايران در سال 1987 و همچنين پاياني بر تلاش هاي ايران در جهت شكست عراق و پيروزي نهايي بر اين رژيم بود.اين عمليات ها نشان داد كه ايران مي تواند در حملات خود به اهداف كوچك دست پيدا كند،اما براي دست يابي به اهداف بزرگ استراتژيك، دچار كمبود هاي فراواني است ، مگر اينكه عراق در استفاده از سيستم دفاعي خود و برتري قدرت آتشي كه دارد، اشتباهات بزرگي مرتكب شود.ايران مرتبا از پيروزي نهايي سخن مي گفت ،اما استعداد تهيه نيروي انساني لازم را براي حمله به عراق در اختيار نداشت.
مسئله كليدي تلفات ايران بود.در اواخر آوريل 1987 ايران و عراق از بابت تلفات متحمل شده خويش، ضربه هاي بسياري ديده بودند .به خصوص ايران كه در اين دو حمله اخير، 3 تا 6 برابر عراق متحمل تلفات شده بود اما ايران از اين بابت با سختي بيشتري مواجه گرديده بود.
اينكه تخمين در مورد تلفات جنگ بسيار مشكل است، اما مي توان گفت ايران در طول 4 ماه يعني از اواخر دسامبر تا ماه آوريل 50000 كشته داده بود . و در كل از آغاز جنگ تا اين زمان 600000 تا 700000 نفر ايراني كشته و دو برابر اين مقدار زخمي شده بود.تقريبا 2 ميليون ايراني بي خانمان شده بودند و تقريبا هيچ گونه رشد اقتصادي اي از سال 1977 به بعد در ايران وجود نداشت.
به طور قطعي معلوم نبود كه چرا بصره به نقطه عطف جنگ تبديل شده بود و چرا حملات ايران در سال 1987 از اين منطقه بر عراق وارد مي شد؟
اين مسئله بستگي زيادي به فضاي عمومي ،روحيه و ظرفيت هاي بازسازي در ايران داشت.اين مسئله واضح بود كه با توجه به تلفات سنگيني كه ايران متحمل شده بود تا حدي روحيه نيروها از بين برود .[...]ايران در اين زمان با شرايط ويژه سياسي و نظامي روبرو شده بود كه اين شرايط، روحيه و انگيزه مردم را براي ادامه جنگ كاهش مي داد.همچنين در اين زمان بحث ها به اين جا كشيده شد كه جنگ مهمتر است يا تاكتيك هاي مبتني بر نيروي انساني؟
با اينكه تلاش ميشد تا اين مسائل تنها به عنوان اختلاف نظر بين سپاه و ارتش ويا رفسنجاني و ملاها نگريسته شود، اما بيشتر سنگيني اين اعتراضات به سمت فرمانده سپاه پاسداران بود كه در پشت جبهه ها قرار داشت و دراكثر موارد ،دلايلي براي توجيه مسائل مطرح شده خود ، نداشت.
اما مطلبي كه واضح است اين بود كه كربلاي 8 آخرين مرتبه اي بود كه ايران توانست چندين هزار نيرو را به جبهه هاي عراق كه از لحاظ دفاعي بسيار خوب بودند، بفرستد.
همين طور در عراق نيز دليلي براي ادامه جنگ وجود نداشت .تلفات عراق در حملات ايران از ماه نوامبر به 65000 نفر رسيده بود كه از اين مقدار 8000 تا15000 نفر كشته شده بودند.تقريبا نيمي از بصره به كوير تبديل شده بود و تعداد زيادي آواره ، روي دست عراق باقي مانده بود.بنابر اين ديگر دليلي براي عراق باقي نمانده بود كه فكر كند مي تواند ايران را در جنگ شكست دهد.
با اينكه نيروهاي عراقي در دفاع بهتر از سالهاي گذشته عمل كرده بودند اما باز هم در بكارگيري قدرت دفاعي خود با مشكل مواجه بودند.آنها همچنين كماكان با مشكل عدم بهره وري مناسب از توپخانه خود مواجه بودند.بيشتر آتش توپخانه عراق از بين مي رفت ،چراكه استقرار نيروهاي ايراني در هور و زمين هاي مرطوب بود و اين مسئله باعث مي شد كه بيشتر گلوله ها ،كارايي مناسب نداشته باشند.چراكه آنها را به صورت بي هدف و در مناطق مرطوب شليك مي كردند.بعضي از گزارشها حاكي از آن بود كه عراق در بعضي روزها 1 ميليون گلوله شليك مي كرد و مخارجش به ماهي 1 ميليارد دلار مي رسيد.
تلفات هوايي عراق نيز از زمان آغاز كربلاي 4 بسيار زياد شده بود.عراق 70 جنگنده يا احتمالا 90 جنگنده را در اين مدت زمان از دست داده بود.عراق همچنين به دادن تلفات هوايي در مارس و آوريل نيز ادامه داد .و در اين صورت ،جذب و تربيت خلبان ها كار بسيار مشكلي بود.
حتي در مواقعي كه جنگ اوج مي گرفت عراق از نيروي هوايي خود براي پشتيباني كمك مي گرفت و فرماندهان عراقي بارها مي گفتند كه از هليكوپتر هاي جنگي استفاده مي كنند .عراق معمولا از تاكتيك هاي هوايي استفاده مي كرد مثلا بالگرد ها را به راكت هايي مجهز كرده بود كه مي توانستند از داخل خطوط دفاعي عراق، نيرو هاي ايراني را مورد هدف قرار دهند.
اما نيروهاي عراقي همچنان به شكست هاي خود در هماهنگي بين نيروها ادامه مي دادند.عراق هنوز از ساختار فرماندهي ضعيف خود رنج مي برد و حملات عراق بيشتر تجمعي از تكنولوژي جنگي در يك منطقه تا نمايش مناسبي از هماهنگي نظامي در جنگ بودند.

**قسمت نهم:

*گسترش جنگ نفتكشها در خليج و پيوستن ناوگان دريايي غرب؛ فرسايش تدريجي قواي زميني و هوايي و تحليل رفتن آنها(مارس تا دسامبر 1978)

*9-0- اهميت فزايندي جنگ در دريا:

درحالي كه درگيريها در اطراف بصره در تعيين سرنوشت و روند حركت نيروهاي زميني بسيار حساس و مهم بود، پيشرفتهاي نظامي در خليج ، جنگ را وارد مرحلي جديدي مي كرد. در ماه ژانويه 1987 خليج ، شاهد بيشترين ميزان درگيريها و حملات از سوي نيروهاي ايراني و عراقي نسبت به ماههاي قبل بود. نيروهاي عراقي به جزيري خارك، تأسيسات نفتي جزيري سيري، مخازن سوخت و تأسيسات نفتي ايران حمله كردند. اين حملات گرچه باعث توقف جريان صادرات نفت ايران نشد، اما اين كشور مجبور شد براي خريد 15 مخزن ذخيري نفت هيات هايي به يونان، لندن و نروژ اعزام نمايد.
هواپيماهاي عراقي به حملات خود به ميدانهاي نفتي ايران دادند. در ماه مارس ميدانهاي نفتي اردشير، سيروس و نوروز را هدف قرار دادند. همچنين اين هواپيماها كشتي هايي را كه به سمت سيري در حركت بودند ،مورد حمله قرار مي دادند. با اين وجود عراق نتوانست به پيروزي خاصي دست يابد و صادرات نفت ايران همچنان حفظ شد.

*9-1-تلاش ايران براي دستيابي به استراتژي هاي نو در جنگ نفتكشها:

در جنگ نفتكشها، اين ايران بود كه نقش محوري داشت و تغييراتي را در روند آن ايجاد مي كرد. حملات نيروهاي عراقي به كشتيهاي عبوري در آبهاي ايران، اين كشور را بر آن داشت تا ازحملات ايذايي به كشتي هاي در حال حركت به سوي كشورهاي همسايه عراق نظير كويت و عربستان فراتر رود و آنها را هدف قرار دهد.
طي اين حملات، ايران با مشكلاتي جدي مواجه شد. ايران قادر به اعزام تمامي نيروهاي هوايي خود نبود. نيروي هوايي ايران تنها در حدود 63 تا 90 جنگندي عملياتي داشت كه شامل 20 تا 35 فرونداف4، 30 تا 45 فرونداف5 و 7 تا 12 فرونداف14 بود. بيشتر اين جنگنده ها قادر به انجام تعداد پروازهاي محدودي بودند و اكثر آنها فاقد سيستمهاي ارتباطي و الكترونيكي قابل استفاده بودند. درحالي كه با رسيدن لوازم يدكي از منابع ناشناس، هواپيماهاي اف4ايران ارتقاء يافتند و به آمادگي بالاتري رسيدند اما هيچ كدام از اف14هاي اين كشور قادر به استفاده از موشكهاي فونيكس خود نبودند و تنها تعداد اندكي از آنها مجهز به رادارهاي قابل استفاده بودند. گرچه گزارشها حاكي از اين بود كه ايران 50 فروند از هواپيماهاي ميگ 19 و ميگ21 چيني و كره اي سفارش داده و تحويل گرفته، اما هيچ يك از آنها در اين نبردها مشاهده نشد.
علاوه براين، ايران در استفاده منظم از بيشتر ناوگان دريايي خود، با مشكلات جدي روبرو بود. اين كشور طي تحولات صورت گرفته در زمان انقلاب و پاكسازي هاي انجام شده، بسياري از نيروهاي متخصص و زبده در نگهداري، تعمير و پشتيباني ناوگان دريايي خود را از دست داده بود. در همين شرايط، به تعدادي از ناوگان دريايي ايران از قبيل 2 ناو جنگي، 2 ناوچه مدل سام و 1 رزم ناو آمريكايي خسارات عمده اي وارد شده بود. منهدم شدن 2 ناوچي مين ياب، 2 فروند قايق گشت زني مدل كمان و تخريب كلي دو فروند ديگر از اين قايقها، از ديگرخساراتي بود كه در اين شرايط به نيروي دريايي ارتش ايران وارد شد.
ايران نه تنها قادر به خريد كشتيهاي جنگي جديد براي جايگزيني ناوگان خود نبود،بلكه در نگهداري و حفظ سيستم رادار و تجهيزات كشتي هاي باقيمانده نيز مشكلات فراواني داشت و با كمبود جدي موشكهاي ضد هوايي و ضد دريايي مواجه بود. بسياري از رادارها و سيستم هاي الكترونيكي ايران ديگرعملياتي نبودند؛ تجهيزاتي چون: رادارهاي شكارچي دريايي SPG-34، سيستمهاي كنترل آتش مارك 31، 51 و 61، رادارهاي تاكتيكي و كنترل آتش WM-28 ، رادارهاي جستجوگر AWS-1 و SPS-6 كه بر روي ناوهاي جنگي اين كشور نصب بودند. ايران از نظر ذخيري مهمات كليدي چون ضد هوايي RIM-66 و ضد شناورهاي RGM-84 نيز با كمبود مواجه بود. بعلاوه بيشتر موشكهاي آنها پيش از سقوط شاه تحويل اين كشور شده بود و از زمان مفيد استفادي آنها گذشته بود و ديگر به قطعات و خدمات كشورهاي غربي نيز دسترسي نداشتند.
با ا ين حال ايران قادر بود بسياري ازشناورهاي جنگندي مدل سام را- كه ساخت انگليس بود- بكار گيرد. بعلاوه ايران در حدود 7 فروند بالگرد AB-212 به همراه ده ها موشك MK2 و AS-12 را حفظ و بازيابي كرده بود كه در حملات ناگهاني بر ضد مخازن سوخت، نفتكشها، ميدانهاي نفتي و ناوهاي آمريكايي ميتوانست مورد استفاده قرار گيرد. نيروي دريايي ايران همچنين دو فروند هواپيماي مستقل PF-3 با موتور جت داشت كه براي گشت زني و پشتيباني مورد استفاده قرار مي گرفت. اين هواپيماها فاقد سيستم رادار و حس گرهاي قابل استفاده بودند، اما براي عمليات شناسايي موقعيت ميتوانست مورد استفاده قرار گيرد. 7 فروند بالگرد SH-3D ASW،دو فروند بالگرد مين-گذارRH-53D،هواپيماهاي هركولس سي130 و 4 فروند فوكر 400 براي گشت زني و عمليات مين گذاري، از ديگر تجهيزات قابل توجه ايران به شمار ميرفت.
ايران با استفاده از باقيماندي نيروي دريايي خود اقدام به حمله به ناوهاي باربري، نفتكشهاي خليج و انجام عملياتهاي شبانه ميكرد. در بيشتر موارد، موشكهاي ايران، موشكهاي ساخت ايتاليا موسوم به سي كيلربودند. اين موشك ها براي اولين بار در سال 1984 در جنگ مورد استفاده قرار گرفت و پيش از سقوط شاه به ايران فروخته شده بود. موشكي نسبتا سبك به طول يك متر و قطر 26 سانتي متر به وزن تقريبي 300 كيلو، با كلاهك جنگي 70 كيلويي ضد زره - ثاقب - با قدرت انفجاري بسيار بالا. موشك هوا به سطح با برد حداقل 6 و حداكثر 25 كيلومتر كه در محيطهاي پر ترافيك، قابليت هدايت راديويي نيز دارد.
در طول مدت حملات ايران وعراق به كشتيهاي باربري، تعداد كمي غرق شده و يا به شدت آسيب ديدند. اما از ابتداي ماه ژانويه تا اوايل فوريه، به 16 كشتي آسيب وارد شد كه تعداد كشتيهاي آسيب ديده از ابتداي جنگ را به 284 فروند افزايش داد.
در اوايل ماه مارس و طي يك عمليات، موشك سي كيلر ثابت كرد كه مي تواند خسارات فاجعه آميزي برجاي بگذارد. اين موشك با هدف قرار دادن نفتكش 1000 تني صدراي عراق، آن را به جهنمي مبدّل ساخت و دست كم 7 نفر از خدمي كشتي كشته شدند.
در نتيجه، نيروهاي دريايي روسيه و كشورهاي غربي وارد عمل شدند. روسيه با ارسال ناو مجهز به موشك كريواك، كشتيهاي حامل سلاح خود را كه از تنگي هرمز به سمت عراق در حركت بودند، اسكورت مي كرد. اين دومين ناو جنگي روسيه بود كه از سال 1982 وارد خليج شده بود - ناو اول زماني اعزام شد كه ايران درسپتامبر1986دو كشتي روسيه را توقيف كرد - و پيغام روشني به ايران،عراق و كشورهاي حاشيه خليج بود كه روسيه از كشتيهاي خود محافظت خواهد كرد.
آمريكا هم نيروهاي خود در اقيانوس هند را افزايش داد و ناو 85000 تني سيتي هاوك و يازده كشتي اسكورت را راهي منطقه كرد. آمريكا ناو هواپيما بر خود را در شرق بندر مسيره در سواحل عمان مستقر كرد. بريتانيا و فرانسه هم تحركات دريايي خود را افزايش دادند و اسكادران بريتانيا مستقر در اقيانوس هند، از آن پس حضور فعالتري در خليج داشت.

*9-2- استقرار ساماني موشكي كرم ابريشم ايران:

تحركات نيروها و ناوهاي آمريكايي در خليج تنها پاسخ به استفادي ايران از موشكهاي سي كيلر نبود، بلكه آمريكا مطلع شده بود كه ايران پايگاه زميني بزرگي در نزديكي تنگي هرمز بنا كرده و موشكهاي ضدناو و ضد كشتي خود را در آن مستقر ساخته است و دست كم يك فروند آن را اواخر ماه فوريه در نزديكي جزيري قشم آزمايش كرده است.
اين سيستم جديد از خانوادي ساماني موشكهاي چين بود؛ مدل چيني موشكهاي CSS-N-2 روسيه كه چين در تابستان 1986 به ايران تحويل داد. اين ساماني موشكي موسوم به كرم ابريشم بود و در دو حالت ثابت و متحرك استقرار مي يافت. اما ايران آن را با تلفيقي از ثابت و متحرك مستقر كرد و تجهيزات متحرك و ثابت آنرا توأمان بكار گرفت. در اين شكل از استقرار، بخش پرتابگر سامانه، حالت متحرك داشت تا قابل تشخيص دقيق و رديابي رادارها و موقعيت يابها نباشد. اين وضعيت باعث ميشد تا موشكها و سامانه هاي پرتاب آن در موقعيتهاي مختلفي نگه داشته شوند و ضريب ايمني آنها بالاتر رود و در صورت نياز به داخل پايگاه منتقل شوند. هر ساماني پرتاب از 2 موشك انداز و 4 موشك تشكيل مي شد.
موشكهاي كرم ابريشم ساخت چين ساختار پيچيده اي نداشت و به مدت 20 سال بر روي كشتيهاي چيني قرار داشت. طول اين موشك 5/6 متر و قطر آن 75 سانتي متر بود و وزني بين 2500 تا 3000 كيلوگرم داشت. كلاهك جنگي آن نيز 500 كيلوگرم وزن داشت كه 7 برابر وزن كلاهك جنگي موشك سي كيلر بود. برد متوسط آن 95 كيلومتر بوده و قابليت هدايت از راه دور را نيز داشت. درحالي كه سلاح هاي ضد كشتي بندرت قدرت تهاجمي قابل توجهي به ايران ميبخشيد، اما تركيب موشكهاي سي كيلر و كرم ابريشم قدرت و قابليت
ويژه اي به ايران بخشيد تا به كشتيهاي باري و نفتكشهاي خليج حمله كرده و بيش از آنكه به آنها خسارت وارد نمايند، آنها را به اعماق خليج مي فرستادند.
افزايش تهديدات موشكي كشتيهاي شناور در خليج از سوي ايران، بسيار بيشتر از تهديداتي بود كه نيروي دريايي و هوايي اين كشور ايجاد مي كردند. آنها مسلح شده بودند تا به كشتيهاي كشورهاي ثالث كه از آبهاي بين المللي عبور ميكردند، حمله كنند. اين بدان معنا بود كه ايران تصميم داشت كشتي هاي بين المللي را كه به سمت كشورهاي جنوب خليج در حركت بودند، تهديد كرده و يا مورد حمله قرار دهد. در اين ميان تهديدات بوجود آمده براي كويت بسيار مهم و حساس بود. كويت تقريبا منابع نفتي برابر با مجموع منابع ايران و عراق دارد. ذخيري نفتي بيش از 100ميليارد بشكه يا 13 درصد از منابع نفت جهان كه آمريكا از اين ميزان ،تنها 9/3 درصد را در اختيار دارد و بيش از 100ميليارد دلار در صنعت نفت كويت سرمايه گذاري كرده است.

*9-3-تصميم كويت براي تغيير پرچم نفتكشهاي اين كشور:

در 13 ژانويه 1987 كويت از سفارت آمريكا درخواست كرد كه در برابر تغيير پرچم نفتكشهاي اين كشور به پرچم آمريكا، ناوگان دريايي آمريكا ازاين كشتي ها حفاظت كنند. كويتيها اعلام كردند پيشنهاد مشابهي را به روسيه هم داده اند. كويتيها بسيار نگران بوند و در برابر تهديدات زميني و هوايي و حملات ايران به نفتكشهاي با پرچم كويت، بدنبال نيروي خارجي براي حفاظت از نفتكش هايشان بودند.
اگرچه جنگ نفتكشها بسيار مهم و جدي بود، اما تنها بخش بسيار كوچكي از 168 تا 196 نفتكشي را كه در هر ماه از خليج عبور مي كردند، تحت تأثير خود قرار مي داد. حركت نفتكشها به كويت حداقل به 1 فروند در هر روز و حداكثر به 80 فروند در ماه مي رسيد. در ابتداي سال 1987 تنها 7 كشتي از 284 كشتي با پرچم كويت مورد حمله قرار گرفتند. در 34 حمله اي كه ايران از كريسمس1985 تا سپتامبر 1986 داشت، هيچ كشتي با پرچم كويت هدف قرار نگرفت.
كويت بدليل اجازه دادن به عراق براي استفاده از بندر الشعيب در انتقال تجهيزات نظامي روسيه به اين كشور، تحت فشارهاي سياسي ايران قرار داشت كه روز به روز بر آن افزوده
مي شد. كويت با اجازه دادن به هواپيماهاي عراق براي استفاده از مرزهاي هوايي اين كشور در حمله به ايران و سواحل جنوبي خليج ، خطر حملي ايران را به كشتيهاي خود و ساير كشتي هايي كه به سمت كويت در حركت بودند ،بسيار افزايش مي داد. همچنين اينگونه به نظر مي رسيد كه كويت به نيروي دريايي عراق اجازه داده تا از آبراه السبيه بين كويت و جزيري بوبيان براي انتقال كشتي هاي كوچك خود استفاده كند و بعلاوه بالگردهاي عراقي هم از مرزهاي هوايي كويت بهره مي بردند.
چهار عامل باعث مي شد تا دولت ريگان از پيشنهاد تغيير پرچم حمايت كند.اولين عامل اين بود كه ايالات متحده متوجه اين مسئله شده بود كه روسيه نيز با پيشنهاد مشابهي موافقت كرده است واكنون كويت پيشنهاد كرده بود كه ايالات متحده و روسيه بطور مشترك از 11 نفتكش كويت حفاظت كنند. ( 5 نفتكش تحت مراقبت روسيه و 6 فروند تحت حفاظت نيروهاي آمريكايي )
عامل دوم نياز آمريكا به تقويت حضور و نفوذ خود در منطقه بود كه پس از سقوط شاه و بروز مشكل در فروش سلاح به كشورهاي حاشيه خليج و خروج نيروهايش از لبنان، با تزلزل روبرو شده بود.
عامل سوم استقرار موشكهاي كرم ابريشم ايران و تشكيل شاخه اي جديد در سپاه پاسداران اين كشور براي عمليات دريايي بود. و در نهايت دولت ريگان به اين نتيجه رسيده بود كه ايران پيش از اين به كشتيهاي تحت پرچم قدرتهاي بزرگ ،حمله نكرده است و اكنون نيز حمله آنها به كشتيهاي حامل پرچم آمريكا بعيد خواهد بود و همچنين ايران توان دريايي و هوايي كافي براي نبرد با نيروي دريايي آمريكا را نخواهد داشت.
در راه عملي كردن اين تصميم، دولت ريگان خطايي مرتكب شد كه درس مهمي براي تمام برنامه ريزان و طراحان نظامي بود. در اين تصميم گيري تمام منافع آمريكا در نظر گرفته شده بود و قصد ونيات دشمن نيز در سطوح سياسي بررسي شده بود، اما قابليتها و تواناييهاي دشمن و تحليل كاملي از آنها در سطح تخصصي تر صورت نگرفته بود.
دولت ريگان براي تصميم گيري در مورد تغيير پرچم، پروسي داخلي براي بررسي جوانب مختلف موضوع را طي نكرد. در واقع، فرمانده ستاد مشترك نيروهاي مسلح، فرمانده نيروي دريايي و اكثر دولتمردان ريگان در امور خليج ، هيچگاه در مورد جزئيات طرح گفتگو و مشورتي انجام ندادند.
وزارت دفاع آمريكا طرح عمليات احتمالي براي حمله به موشكهاي كرم ابريشم را آماده كرده بود، اما طرحي براي استقرار نيروهايي كه توان مقابله با تهديدات احتمالي عليه آمريكا را داشته باشند ،تدارك نديده بود و پيش بيني نكرده بود كه استقرار نيروهاي عملياتي از خليج عمان تا بنادر كويت، قطعاً ميتواند تهديداتي جدي به همراه داشته باشد.
دولت ريگان بدليل اينكه خطرات احتمالي موجود را دست كم گرفته بود، همچنين به واكنش احتمالي كنگري آمريكا در صورتي كه طرح تغيير پرچم منجر به درگيري شود، توجه نكرده بود و تهديدات بي شماري كه ايران مي توانست براي كشورهاي جنوب خليج ايجاد كند، از چشم آنها دور ماند.
روز 7 مارس، آمريكا به كويت اعلام كرد كه نيروهاي اين كشور از هر 11نفتكش كويتي حفاظت خواهند كرد و در 10 مارس كويت بطور موقتي و آزمايشي، اين پيشنهاد را پذيرفت. كويت و آمريكا 2 آوريل 1987 قرارداد تغيير پرچم نفتكشها را رسما امضا كردند. پس از آن كويت همواره تأكيد كرد كه اين كشور نفت كشهاي روسي را اجاره كرده است. اين عمل در واقع به كلّ فعاليتهاي نفتكشها و اسكورت آنها ،وجهه اي بين المللي مي داد و موجب خنثي سازي مشكلات منطقه اي و داخلي ناشي از حمايتهاي آمريكا مي شد.
كويت نيز همانند آمريكا،خطرات احتمالي تغيير پرچم نفتكشها را دست كم گرفته بود. كويت احساس مي كرد كه ايران هرگزبا ائتلاف دفاعي روسيه و آمريكا وارد درگيري نخواهد شد و از اين پس، حمايتهاي ضمني آمريكا و روسيه را براي دفاع از آنها در برابر حملات ايران ، به همراه خواهد داشت. به نظر نمي رسيد كه كويتي ها به اين نكته توجه كرده باشند كه در اين شرايط ايران براي از سرگيري روابط با روسيه تلاش خواهد كرد و يا با آمريكا (همانگونه كه در بحران گروگانها و مداخلي اين كشور در لبنان روبرو شد ) اين بار نيز به مقابله بپردازد.
در ماههاي فوريه و مارس، ايران به حملات خود و پيشروي در بصره ادامه داد. رهبران ايران به مشورت هاي خود درباري حملي نهايي ادامه دادند، اما نيروهاي ايراني عملاً جز حملات محدودي در شمال و راه اندازي جنگي فرسايشي در جنوب، كاري انجام ندادند. در مقابل، عراق موقعيت دفاعي ثابتي برروي زمين داشت و نيروهاي هوايي خود را براي هدف قرار دادن نيروهاي زميني ايران، اهداف نفتي و شهرهاي اين كشور متمركز كرده بود. عراق تا اواسط ماه فوريه، به حملات هوايي خود به 13 شهر بزرگ غرب ايران ادامه داد. همچنين هواپيماهاي عراقي به حملات خود به تهران نيز ادامه دادند كه پس از حملات آنها در 1985 كه 30 بار تهران را بمباران كرده بودند، بي سابقه به نظر مي رسيد.
در برابر اين حملات، ايران پاسخ چنداني نمي توانست بدهد. در واقع، يكي از افسران بركنار شدي نيروي هوايي ايران ادعا كرده بود كه تنها يك سوم از 65 فروند اف4 و 100 فروند بالگرد اين كشور،همچنان عملياتي مي باشند.
تنها كاري كه ايران ميت وانست انجام دهد، پرتاب چند موشك اسكاد به سمت بغداد و درخواست از مردم براي خالي كردن اين شهر بود. اين مطلب از ميزان تلفات هر دو طرف نيز كاملا مشخص بود. ايران اعلام كرد كه حملات هوايي عراق به اين كشور 3000 كشته و 9000 مجروح برجاي گذاشته و از 9 ژانويه، 35 شهر اين كشور مورد حمله قرار گرفته است. عراق نيز گزارش داد كه از 9 ژانويه 11 حمله موشكي به بغداد صورت گرفته و تعدادي ديگر از شهرهاي عراق نيز بمباران شده كه در اين حملات تنها 300 نفر كشته و در حدود 1000 نفر زخمي شده اند.
توانايي پدافند هوايي ايران نسبتاً محدود بود. حركت كشتيهاي آمريكايي و اسرائيلي به سوي ايران و انتقال تجهيزات موشكهاي هاوك، توانايي عراق در حمله به خارك، سيري، لارك، پلها و شاهراههاي ارتباطي مواضع ايران در فاو و بصره را كاهش مي داد. ايران نيز با استفاده از موشكهاي SA-2 كه ازچين خريداري كرده بود وهمچنين موشكهاي سطح به هواي ليزري كه بطور غيرقانوني از سوئد وارد كرده بود، تلفات سنگيني به نيروهاي عراقي وارد ساخت.
بسياري از پايگاههاي راداري و موشك انداز سام ايران ديگر قادر به انجام عمليات نبودند و عملاًاز كار افتاده بودند. حملات هوايي به شهرها در 18 فوريه 1987 موقتاً خاتمه يافت( اگرچه هر دو طرف روز 22 فوريه مدعي شدندكه طرف مقابل آتش بس را نقض كرده است) و اين آتش بس تا ماه آوريل ادامه يافت. دلايل اين آتش بس هنوز كاملاً مشخص نيست. عراق مدعي شده بود كه مسعود رجوي از صدام حسين خواست تا حمله به شهرها متوقف شود. زيرا وي بر اين عقيده بود كه در اين حملات تنها مردم عادي كه در بين آنها مخالفان انقلاب هم هستند، آسيب مي بينند نه رهبران و دولت ايران. با اين وجود به نظر مي رسد علت اصلي هم تصميم دولت آيت ا... خميني براي توقف حملات توپخانه اي به بصره و هم افزايش تلفات نيروي هوايي عراق بود.
عراق پس از 18 فوريه نه تنها حمله به شهرهاي ايران را متوقف كرد، بلكه پشتيباني هوايي از نيروي زميني خود را نيز كاهش داد. تلفاتي كه تا آن زمان عراقي ها به آن اعتراف كردند، از بين رفتن حداقل 5 درصد از نيروهايشان بود؛ و بر اساس منابع ايراني اين رقم در حدود 10 تا 15 درصد اعلام شده بود.
نكتي حائز اهميت اين بود كه بيشتر اين تلفات از بين كادر خلبانان زبده و سطح بالاي عراق بود كه هزيني سنگيني براي آنها به شمار ميرفت. در حالي كه روسيه موافقت كرد تا هواپيماهاي از دست رفته را جايگزين كند، ا ما از دست دادن خلبانان با تجربي عراقي ، شرايطي بحراني را براي نيروي هوايي اين كشور رقم زده بود. حتي اگر تعداد اندك خلبانان خارجي استخدام شده را هم در نظر بگيريم، عراق تنها براي 15 تا 25 درصد از هواپيماهاي خود خلبان باتجربه و كارآزموده در اختيار داشت و از همين تعداد هم، تنها اندكي از آنها در سطح استانداردهاي بين المللي بودند.
عراق قادر به پرداخت هزينه هاي غير قابل بازگشت اين جنگ نظير خلبانان زبدي و هواپيماهاي 15 تا 25 ميليون دلاري خود نبود.ارزش خساراتي كه عراق در هر حمله به اهداف ايراني وارد مي ساخت ،بسيار كمتر از هزيني هواپيماها و آسيبهاي احتمالي بوده و تأثير تاكتيكي - استراتژيكي اين حملات بر نيروهاي ايراني، بسيار ناچيز بود.

*9-4- نبرد براي گسترش نفوذ در خليج

ايران راههاي ديگري را براي حمله به عراق پيدا مي كند. ايران با افزايش فشارهايش به كويت براي توقف حمايت از عراق و حمله به تأسيسات نفتي ايران از سوي عراق، مسير جديدي را در پيش گرفت. شيعيان كويت هم با آغاز دور جديدي از اعتراضات خود، فشار بيشتري به دولت اين كشور وارد مي كردند. اين فشارها به حدي رسيد كه دولت كويت با شهروندان شيعي خود دچار مشكل شده بود و ديگر نمي توانست تمامي مشكلات بوجود آمده را به عوامل خارجي نسبت دهد. دولت كويت اذعان كرد كه 25 كويتي شيعه را به بهاني تروريسم بازداشت كرده است. دولت اين كشور نيز 1 وزير شيعي كابينه و 25 كارمند شيعي در مشاغل مهم صنعت نفت را از كار بركنار كرد.
تهديد به خرابكاري در كويت زماني اوج گرفت كه در 22 مي، يكي از مخازن پروپان در پالايشگاه الاحمدي شهر فحاحيل طعمي حريق شد و به مدت 3 روز در آتش سوخت. اين عمليات، دومين عمليات خرابكارانه طي يكسال گذشته با هدف انهدام پالايشگاه الاحمدي بود. اين عمليات بگونه اي طراحي شده بود كه 450 هزار بشكه پروپان و بوتان منفجر شود و تمامي تأسيسات پالايشگاه و حتي بخش هايي از شهر را نيز در بر بگيرد.
مهمتر از آن، ايران استقرار 2 تا 4 سكوي پرتاب موشكهاي كرم ابريشم را در نزديكي تنگي هرمز به پايان رساند. تا اواسط آوريل 1987، ايران دست كم 12 سكوي پرتاب موشك به همراه 20 موشك آمادي شليك و 28 موشك ذخيره را در منطقه مستقر كرده بود. تنها مشكل ايران در استقرار اين سامانه ها ،كمبود قطعات اصلي و حساس بود كه اين عمليات را با تأخير مواجه مي ساخت.
يكي از اين سكوهاي پرتاب از جزيري قشم در تنگي هرمز، به پايگاه نيروي دريايي ايران در بندر عباس منتقل شد تا پدافند هوايي را در اين قسمت شكل دهد. در حالي كه برد اين موشكها با دقت مناسب و بار معمولي در حدود 64 كيلومتر بود، با دقت كمتر و بار انفجاري سبكتر برد آنها به 75 كيلومتر افزايش مي يافت.
ايران ساخت يك پايگاه توپخانه اي ديگر را در قسمت جنوبي شبه جزيري فاو آغاز كرد. اين پايگاه به ايران اين امكان را مي داد تا شهرها و بنادر كويت را هدف قرار دهد و قدرت ايران را براي فشار بيشتر به كويت افزايش مي داد.

9-5- درگيريهاي زميني جزئي در اواسط سال 1987:

علي رغم عقب نشيني و بازگشت ايراني ها به مواضع شان پس از عمليات كربلا، ايران عمليات ديگري را با نام كربلاي 10 در اواسط آوريل در شمال عراق آغاز كرد. پيش از آغاز اين عمليات، ايران از تهاجمات متعدد كردهاي بارزاني حامي ايران حمايت كرده بود. ايران مدعي شد كه در 18 آوريل، گردان هاي ايراني به همراه كردهاي عراقي، 1500 نظامي عراقي را كشته، 20 روستا را تحت كنترل خود قرار داده و 10 بلندي كليدي منطقي سليمانيه را تصرف كرده است.
عمليات كربلاي 10 هجومي 3 جانبه و به شكل يك چنگال بود. اين عمليات در مناطق كوهستاني جنوب غربي بانه و شمال شرقي سليمانيه عراق پايه ريزي شد و به نظر مي رسيد كه هدف اوليه آن اشغال ارتفاعات و جاده هاي بين مائوت و چاوارتا باشد. در حاليكه مائوت چيزي جز روستايي كوچك نبود، اما يكي از پايگاههاي دفاعي اصلي عراق در مناطق مرزي بود كه دور تا دور آن مين گذاري شده بود و انبارهاي مهمات فراواني در آن وجود داشت. چاوارتا مركز اصلي و راه اصلي به سوي سليمانيه بود و جمعيت قابل توجهي هم داشت.
عمليات شب جمعه، 23 آوريل 1987 آغاز شد و نيروهاي عراقي آمادگي و هوشياري لازم را نداشتند. اواخر آوريل ايران مدعي شد كه كنترل 11 شهر و روستا و 310 كيلومتر مربع را دست گرفته و 4000 نفر را كشته و 350 نفر را نيز اسير كرده است كه يك فرمانده عراقي نيز در بين آنها مي باشد. عراق نيز مدعي شد كه حملي 2 گردان از نيروهاي ايراني را دفع كرده است و 1500 نفر تلفات به آنها تحميل كرده و 66 دستگاه خودرو و نفربر را نيز منهدم كرده است.
ايران به منطقه اي حمله مي كرد كه ماهها پيروزي هم در آن منطقه، يك برتري استراتژيك را نصيب ايران نمي كرد. در حقيقت عوارض طبيعي منطقه بگونه اي بود كه براحتي
مي توانستند در آن پيشروي كنند و كسي نيز مانع آنها نمي شد. دولت ايران نيز به سادگي عمليات خود در شمال عراق را ادامه مي داد تا پيروزي هايي پياپي را به مردم ايران نشان دهند و حتي باعث مي شد كه رفسنجاني با ادامي عمليات، فداكاري همه جانبه خود را نسبت به جنگ ثابت كند و فشارها و اهرمهاي سياسي بر آقاي منتظري را حفظ نمايد.
ايران فشار حملات خود راد منطقه اي متمركز كرده بود كه مي توانست از عداوت كردهاي عراقي با دولت اين كشور، بيشترين بهره را ببرد و عراق را مجبور سازد تا نيروهايش را به اين منطقه معطوف سازد و با كمترين تلفات نسبت به نيروهاي عراقي، پيروزيهاي اندكي را بدست آورد و تدريجاً نيروي دفاعي عراق را از پاي درآورد. البته با احتمال قطع به يقين،آنان به اهداف خود از اين حملات دست نيافتند.

*9-6- حمله به كشتيهاي آمريكا و روسيه:

در بهار 1987، بيشترين تحولات و پيشرفتها در خليج صورت گرفت. تلاش ايران براي مقابله با توانايي عراق در تسلط يافتن به جنگ نفتكشها، اقدامات كويت در تغيير پرچم نفتكش ها، مبحران خليج و كشتيهاي منطقه را به مسئله اي بين المللي مبدل ساخت. اين مسئله با مقابله و رويارويي ايران و روسيه آغاز شد ،اما اندكي پس از آن، تحت الشعاع تقابل بسيار جدي ايران و آمريكا قرار گرفت.
در آوريل 1987، ايران به توافقات روسيه و كويت در مورد اسكورت 3 نفتكش استيجاري اين كشور ،واكنش هاي شديدتري نشان داد. 15 آوريل ،ايران هشدار داد كه نفتكشهاي روسيه كه تحت اجاري كويت در آمده اند ،مي توانند وضعيت بسيار خطرناكي براي منطقه بوجود آورند.
4 روز بعد - 19 آوريل - و در پي ديدار ولادمير پتروفسكي، معاون وزير امور خارجه روسيه با مقامات كويتي، ايران به روسيه هشدار داد كه خليج مي تواند به افغانستان دوم براي اين كشور تبديل شود.آقاي رفسنجاني نيز روز 20 آوريل هشدار مشابهي به آمريكا داد.
روز بعد، ماموران اطلاعاتي آمريكا اعلام كردند كه ايران موشكهاي كرم ابريشم خود را در فاو مستقر كرده است.اما در اين موقعيت، تهديدات ايران بيشتر از طرف نيروي دريايي سپاه پاسداران اين كشور بود كه به تازگي سازمان يافته بود نه از جانب موشكهاي مستقر در فاو. آنگونه كه پيش از اين نيز احساس مي شد، ايران در پي ريزي و هدايت جنگ نفتكشها با عراق با مشكلاتي جدي روبرو بود. بر خلاف عراق،اين كشور مجبور بود به كشتي هاي كشورهاي ثالث نيز حمله كند. چرا كه هيچ كشتي عراقي اي در خليج وجود نداشت. اين شرايط خطر اقدامات تلافي جويانه از سوي ناوگان كشورهاي غربي و كشورهاي جنوبي خليج را نيز افزايش مي داد.
البته خطري كه از جانب كشورهاي جنوبي خليج ، ايران را تهديد مي كرد،آنچنان قابل توجه نبود. ايران با وجود تلفات سنگين وارد شده به ناوگان دريايي اش، توان مقابله با تهديدات اين كشورها را داشت. پدافند دريايي و ناوشكن انگليسي آرتميز و ناوشكنهاي آمريكايي ببر و پلنگ كه در اختيار ايران بود ،ديگر عملياتي نبودند. اما با اين وجود، ايران 4 فروند ناوچي انگليسي مجهز به موشكهاي سام، زم، رستم و فرامرز در اختيار داشت. حداقل 4 فروند از 8 ناوچه جنگي اين كشور نيز همچنان عملياتي بود كه با توپهاي 40 و 76 ميلي متري، تجهيز شده بودند.
ايران همچنين تركيبي از قايقهاي سبك را نيز در اختيار داشت. يك فروند كشتي مين گذار 320 تني به نام شاهرخ نيز داشت كه در درياي خزر مستقر بود.
دو فروند نفتكش 5 هزار تني بندرعباس و بوشهر نيزدر سال 1984 اصلاح شده بودند تا توپهاي 40 ميلي متري و ديگر تجهيزات پدافندي بر روي آن نصب گردد. نيروي دريايي همچنين تعدادي هواناو(هاوركرافت) عملياتي و 150 قايق شناسايي داشت كه البته بسياري از آنها بشدت آسيب ديده بودند. ايران همچنين تعميرگاه كشتي چابهار و حوضچه هاي تعمير كشتي "40 " و "دلفين " را با قدرت بالابري 28 هزار تن ،در دسترس داشت.
همين نيروي دريايي به ظاهر منظم و قوي كافي بود تا عراق را از فكر حمله باز دارد؛ اما بندرت مي توانست با ناوگان دريايي كشورهاي غربي مقابله كند. ايران براي ايفاي نقش اصلي در منطقه بايد براي استفاده از نيروي دريايي اش، راه حل تازه اي مي انديشيد.
اولين راه كار ايران در قبال اين مسئله، استفاده از هواپيماهاي پشتيباني براي مين گذاري به عنوان نوعي مبارزي غير مستقيم بود. نيروي دريايي ايران ذخيره اي از مين هاي آمريكايي و روسي و مين هاي ضد شناور KRAB و مين هاي ديگري ساخت كره شمالي، روسيه و چين را در اختيار داشت.
در اين شرايط ايران ساخت مين هاي شناور غير مغناطيسي با قابليت كنترل از راه دور را آغاز كرده بود. اگرچه ايران تنها يك فروند مين گذار آن هم در درياي خزر داشت، اما تمام كشتيهاي كوچك اين كشور، توانايي كارگذاري مين را دارا بودند.
راه حل دوم ايران، تشكيل شاخه اي ديگر از نيروي دريايي سپاه به فرماندهي محسن رضايي بود. ايران از دو سال قبل تلاشهاي بسياري را براي تشكيل چنين نيرويي آغاز كرده بود. دراواخر 1986 ،نيروي دريايي سپاه با نيرويي درحدود 20 هزار نفر شكل گرفت و از نيروي دريايي ارتش كلاسيك ايران، بزرگتر و قدرتمندتر بود.
نيروي دريايي سپاه به تجهيزات گوناگوني چون شناورهاي كوچك، قايقهاي تندروي ره گيري و تعداد بسيار زيادي از قايقهاي توپدار مجهز شده بود. ره گيري بسياري از اين قايقها توسط رادار بسيار مشكل بود و مي توانستند تجهيزاتي چون راكتهاي پر سرعت، مسلسل و سلاحهاي سبك را حمل كنند. قايقهاي تندروي ره گيري به طول 48 پا، ساخت سوئد بودند و در سال 1985 خريداري شده بودند و قادر بودند 6 نفر به همراه 1000 پوند تسليحات را حمل نمايند. اين قايقها با سرعت 46 گره دريايي گشت زني مي كردند و سرعت آنها تا 69 گره قابل افزيش بود. براساس گزارشهاي موجود، سپاه پاسداران حداقل 40 تا 50 فروند از اين قايقها سفارش داده بود.
نيروي دريايي سپاه همچنين لنچج هايي مجهز به دكل و جرثقيل داشت كه تشخيص آنها از لنچ هاي تجاري منطقه بسيار دشوار بود. اين لنچ ها قادر بودند تا 350 تن مين را حمل كنند. نيروي دريايي سپاه دست كم يك فروند ناو وتعدادي ناوچه و يك زير دريايي ساخت كره شمالي نيز در اختيار داشت.
نيروي دريايي سپاه درجزاير و مناطق نفت خيز ايران و با تمركز بيشتر بر مناطق الفريصيه، سيري، ابوموسي، تنب هاي كوچك وبزرگ و لارك مستقر بودند.يگانهاي سپاه بصورت علني در قايقهاي انفجاري، تمرين عمليات انتحاري مي كردند. اين قايق هاي حامل مواد منفجري بسيار قوي براي اصابت به ناوها و كشتيهاي دشمن طراحي شده بودند. آنها همچنين مدعي شده بودند قايقهاي ديگري را بگونه اي ويژه آماده كرده اند تا در مواقع لزوم ،بنادر حساس وشاهراه هاي كشتيراني را مسدود نمايند. علاوه بر اين مشخص بود كه اين شاخه از سپاه، ذخاير بزرگي از تجهيزات غواصي و يك مركز آموزش نبرد زير آب در بندر عباس دارد.
نيروي دريايي سپاه قابلتهاي موشكي و هوايي نيز داشت. آنها 35 تا 46 فروند هواپيماي جنگنده آموزشي پيلاتوس PC-7 داشتند كه از سوئيس خريداري كرده بودند ونيروهاي كري شمالي در آموزش آنها شركت داشتند.
در آن زمان شايعه شده بود كه چين چندين فروند هواپيماي اف6 و اف7 به ايران داده و ايران نيز بدنبال جنگنده هايي پيشرفته تر بود تا از كشورهاي بلوك شوروي خريداري نمايد. نيروي دريايي سپاه در آكادمي نيروي دريايي نوشهر، تأسيساتي داشت كه نيروهاي سپاه در آن آموزش عمليات انتحاري با هواپيماهاي كوچك و سبك را پشت سر مي گذاشتند. و در نهايت اين نيروها، موشكهاي نسل جديد كرم ابريشم را كه ساخت ايران بود ،در اختيار داشتند.
پس از اعلام آمريكا مبني بر اسكورت نفتكش ها و كشتي ها، سپاه پاسداران اقدام به ساخت پايگاههاي بتون سخت براي 30 تا 35 موشك كرم ابريشم خود كرد. همچنين در ابتكاري اقدام به ساخت محافظ بتوني ويژه براي سايتهاي راداري خود در جزيري قشم كرد. آنها نيروهاي خود در جزاير فارسي، ابوموسي وتنب هاي كوچك و بزرگ را تا حدود 1000 نفر افزايش داده و با استقرار بالگرد، موقعيت خود را در اين جزاير استحكام بخشيدند. شاه اين جزاير را در سال 1971 از شيخ نشين شارجه ،تصرف نموده بود. جزيري ابوموسي در 60 مايلي غرب تنگي هرمز و جزاير تنب در 40 مايلي اين تنگه مي باشند. اين نيروها از پايگاههاي نفتي ساحلي ايران نيز استفادي نظامي مي كردند و آنها را به پايگاه هاي دو منظوره تبديل كرده بودند.
تركيب اين نيروها به ايران توانايي قابل توجهي مي داد تا با استفاده ازمين ها و ناوچه هاي خود، استراتژي حملات جنگ و گريز را به اجرا در آورند و با استفاده از موشكهاي كرم ابريشم و حملات انتحاري با قايقها و هواپيماهاي خود، توانايي عكس العمل شديد را دارا بودند. وبا وجود تمام خسارات وارده، ايران در اين زمان بزرگترين نيروي دريايي خليج به شمار مي رفت.
ايران به وضوح دريافته بود كه با اين تجهيزات و نيروهاي كنوني، به سختي مي تواند در نبرد مستقيم با نيروي دريايي آمريكا و روشوروي به پيروزي برسد. با اين وجود، استقرار نيروهاي ايراني بگونه اي بود كه به خوبي مي توانستند با جنگهاي چريكي و نامنظم با نيروهاي متخاصم مقابله كنند و از عدم تمايل سياسي آمريكا و ديگرنيروهاي بيگانه منطقه براي قدم گذاشتن به درگيري مستقيم فرسايشي و تلفات احتمالي آن، استفاده نمايند. همچنين ايران قابليت چشمگيري در مين گذاري و عمليات هاي انتحاري و غيرقابل پيش بيني داشت و نيروهاي سپاه بگونه اي عمل مي كردند كه به سختي مي شد تشخيص داد كه آيا اين نيروها تحت فرمان يگانهاي خود هستند و يا بطور مستقيم از جانب دولت ايران، فرمان مي گيرند.
روز 27 آوريل، حسين علائي فرمانده نيروي دريايي سپاه اعلام كرد ايران كنترل كامل شمال خليج را در دست دارد. 28 آوريل محمد حسين ملك زادگان فرمانده نيروي دريايي ارتش، در گفتگو با راديوي ايران هشدار داد كه در صورت بروز هرگونه تهديد و اختلال در روند واردات و صادرات، ايران تنگي هرمز را خواهد بست.
در اوايل ماه مي،فعاليت نيروهاي دريايي ايران افزايش يافت. روز 2 مي 1986، نيروي دريايي سپاه يك نفتكش 9000 تني هند را هدف قرار داد. روز 4 مي يگانهاي دريايي سپاه نفتكش 31 هزار تني ديگري را مورد حمله قرار دادند. روز 5 مي نيز به نفتكش غول پيكر 258 هزار تني ژاپن در 48 كيلومتري سواحل عربستان حمله شد.
يگانهاي نيروي دريايي سپاه، بيشتر حملات خود را از پايگاههاي نزديك به جزيري فارسي (الفاريسيه) انجام مي دادند.
اين نيروها همچنين از سكوهاي نفتي نزديك به جزاير سيري، ابوموسي و لارك نيز استفاده ميكردند. الگوي عمدي آنها، شناسايي كشتيها و نفتكش ها و حملي شبانه به آنها بود. در بيشتر اين حملات تنها قسمت خدمي كشتيها، هدف گلوله ها و موشكهاي آنها قرار مي گرفت.
اين تغيير در تواناييهاي ايران، آمريكا را بر آن داشت تا در قبال ايران، سياست دو سويه اي را در پيش گيرد. راه اول استفاده از فشار سازمان ملل براي اعلام آتش بس عمومي بود كه بر اساس قرارداد 1974 الجزاير، كشورهاي درگير در جنگ به مرزهاي پيش از آغاز جنگ بازگردند. سياست دوم مداخلي نظامي آمريكا در خليج بود تا علاوه بر كاهش نفوذ روسيه در منطقه، ايران را وادار به پذيرش آتش بس نمايد.
اين اقدام آمريكا و اقدام كويت در توافق با شوروي، ايران را بر اين داشت تا حملات سياسي خود عليه كويت و تهديد نفتكش هاي اين كشور را آغاز نمايد. روز 6 مي، مير حسين موسوي نخست وزير وقت ايران به كويت هشدار داد تا بيش از اين ،در پي جلب حمايت ابر قدرتها نباشد. روز 8 مي 1987 ايران از اين نيز فراتر رفته و يك كشتي ناشناس ايراني، نفتكش 65 هزار تني روسيه را كه در نزديكي سكوي نفتي ساسان و 30 مايلي ميدان نفتي رستم در حال حركت بود، هدف گلوله هاي مسلسل و راكت قرار داد.
اگرچه در آن زمان مشخص نشد كه اين حمله، عمدي و مستقيماً از طرف دولت صورت گرفته يا عملياتي خودسرانه از نيروهاي تندروي سپاه بوده، اما اسناد بدست آمده پس از آن، روشن ساخت كه اين حمله عمدي و از قبل طراحي شده بود. طي ماههاي پس از آن نيز هيچ سندي بدست نيامد كه حاكي از عملكرد مستقل از دولت آن نيروهاي سپاه باشد و تمام حركات آنها، تحت فرمان و كنترل مستقيم دولت انجام مي شد.
نيروي دريايي ايران با استفاده از بالگرد، شناورهاي تندرو و هواناوهاي خود اقدام به ره گيري حركت كشتيها در خليج كرده و در هدف قرار دادن آنها به پاسداران كمك مي كردند. در اين ميان ، اين گونه به نظر مي رسيد كه پايگاه سپاه در جزيره فارسي و ابوموسي، مستقيماً تحت كنترل و فرمان دولت ايران مي باشند. بعلاوه بعدها مشخص شد كه كشتي هدف قرار گرفته روسيه ،باري بوده كه مرتباً از خليج عبور مي كرده است. در زمان حمله ،اين كشتي از كويت به سمت بندر دمّام عربستان در حركت بود كه اين منطقه به خوبي براي ايران شناخته شده بود و احتمال تصادفي بودن اين حمله، بعيد به نظر مي رسيد.
عراق نيز در مقابل، كشتيهاي ايراني را هدف قرار داد. 13 مي عراق اولين حمله هوايي گسترده خود را از ابتداي سال 1987 انجام داد و پالايشگاه هاي ايران را هدف قرار داد. جنگنده هاي عراقي ،پالايشگاههاي اصفهان و تبريز را با موشك هدف قرار دادند.
از آنجا كه نبردهاي زميني نسبتاً آرام دنبال مي شد، عراق به قيام كردهاي اين كشور نيز پاسخ داده و به روستاهاي آنها يورش برد. در اين زمان بود كه ارتش عراق با بكارگيري گاز خردل در روستاهاي كردنشين و مرزي، آنها را به نابودي كشاند و جمعيت باقيمانده كردها را از شهر و روستاي خود به بيرون راندند.
ايران نيز در اولين گام با اقدام به مين گذاري، يكي از سه نفتكش روسيه را در 16 مي در نزديكي نقطي صفر مرزي ، منهدم سا خت. از آنجا كه اين اتفاق مي توانست تصادفي و بر اثر برخورد با مينهاي شناورباشد، اما موقعيت و زمان برخورد، احتمال تصادفي بودن آن را بعيد مي نمود. بخصوص به اين دليل كه ايران به سرعت ثابت كرد كه مي تواند چنين حملاتي را با دقت بسيار بالا انجام دهد.
علاوه بر اين، در همان روز عبدالكريم موسوي اردبيلي رئيس قوه قضاييه ايران اظهار داشت كه ايران تا كنون در حمله به كشتيهاي كويتي تعلل كرده است،اما در مورد كشتي هاي بيگانه هرگز نبايد درنگ كند.
تمامي اين اتفاقات ايران را به تقابل با روسيه سوق مي داد و حملي ايران به كشتي روسي، به سرعت تحت الشعاع اتفاقات ديگري قرار گرفت.
در حدود ساعت 9 شب 17 مي، يك فروند ميراژ اف1 عراقي ،كشتي راداري آمريكا را در 85 مايلي شمال شرق بحرين و 60 مايلي جنوب ايران با دو موشك ،هدف قرار داد كه هر دو به كشتي اصابت كرد، اما فقط يكي از آنها منفجر شد. اين واقعه شايد تنها حادثه اي بود كه هيچكس انتظار آن را نداشت. در حالي كه حمله عراق تصادفي بود، اما بحث هاي بسياري را بر سر حضور و نقش آمريكا در خليج ، قدرت دفاعي و روابط آن با كشورهاي عرب، بوجود آورد.
خلبان عراقي بعدها مدعي شد كه وي بر طبق نشانه گير و موقعيت ياب هواپيما عمل كرده و مختصات رادار ي هواپيما ، اشتباه بوده است. با اين وجود به نظر مي رسيد در آن هنگام خلبان عراقي ارتباط راديويي خود را قطع كرده بوده و اولين هدفي را كه رادار شناسايي كرده، مورد حمله قرار داده است.
در هر حال تلفات 37 نفري نيروهاي آمريكايي، به يك باره حوزي فعاليتهاي آمريكا در منطقه را دگرگون ساخت. تا اين زمان آمريكا ،تحركات سياسي - نظامي سطح پايين داشت كه در جامعي آمريكا چندان قابل توجه نبود، اما به يكباره اين مسئله به بحراني عمده براي اين كشور تبديل شد. حمله به كشتي آمريكايي به سرعت موضوع تحقيق كنگري آمريكا و مجادله هاي بسياري بر سر حضور يا عدم حضور آمريكا در منطقه قرار گرفت.

*9-7- تلاش آمريكا براي حفاظت از نفتكش ها و واقعي بريجتون:

در اين شرايط ايران با به راه انداختن جنگ رواني عليه دولت ريگان، تلاش مي كرد تا كنگري آمريكا را تحت فشار قرار دهد تا دولت را ملزم به لغو قراردادهاي خود با كويت و حتي خروج از منطقه نمايد.
ايران اقدامات خود را به تدريج آغاز كرد.قايقهاي سپاه پاسداران، نفتكش 320 هزار تني نروژي "رابين " را هدف قرار دادند. آنها قسمت كاركنان كشتي را هدف قرار داده و به آتش كشيدند. پس از آن يگانهاي سپاه تلاش كردند تا پاياني ساحلي نزديك فاو را كه 40 فروند ناوچه مسلح به توپ 106 ميلي متري مسلسل و راكت انداز در آن مستقربودند، تصرف كنند. 16 مي، يك نفتكش 272 هزار تني دقيقاً در همان محل برخورد كشتي روسيه، مورد اصابت مين قرار گرفت. 22 مي نيروهاي سپاه، كشتي كوچك 3 تني رشيده را هدف راكتهاي خود قرار دادند و 24 مي نيز به كشتي حامل گاز ال پي جي (LPG) نيهامر حمله كردند. در اين حمله ،يك قايق تندروي ايراني بدون هشدار قبلي 2 راكت به سمت نيهامر شليك كرد كه به آن اصابت نكرد.
اقدام ايران كه منافع آمريكا را تحت تأثير قرار داد ،رويارويي و بازرسي از كشتي تجاري "پاتريوت " اين كشور در هنگام ورود به خليج بود. هنگامي كه ناوشكن پشتيبان پاتريوت به كمك آن آمد، ناوچه هاي ايراني از محل دور شدند. از آن پس تحرك و حملي خاصي نسبت به كشتيهاي عبوري در خليج صورت نگرفت. تا اينكه در 11 ژوئن يك جنگندي ناشناس، يك نفتكش 126 هزار تني يوناني را در نزديكي كويت مورد حمله قرار داد.
پس از آن در 19 و 20 ژوئن، عراق اولين حمله هوايي خود در جنگ نفتكشها را پس از هدف قرار دادن كشتي آمريكايي، انجام داد. عراق يكي از نفتكشهاي ايران را با موشك "اگزوست " هدف قرار داد و همچنين به اسكله هاي بخش غربي جزيري خارك حمله كردند. اين حملات پس از توقف يك ماهي حملات عراق به خليج آغاز شد. عراق با اينكه نگران از دست دادن حمايت غربي ها در تلاش براي آتش بس بود، اما نسبت به صادرات نفت ايران كه با وجود حملات آنها طبق سهميه اوپك انجام مي شد، واكنش نشان مي داد.
در حالي كه پاسخ مستقيم ايران به حملات عراق در پرده اي از ابهام بود، ايران اقدام به مين گذاري شمال عراق كرد. برخي از اين مينها تا نزديكي بندر احمدي كويت پيش رفته بودند. اين اقدام ايران كافي بود تا مقامات آمريكايي از توافق با عربستان براي استفاده از كشتيهاي مين ياب اين كشور براي پاكسازي منطقه خبر دهند. بالگردهاي سعودي نيز به پاكسازي بندرگاه هاي كويت كمك ميكردند. پس از آن آمريكايي ها اعلام كردند كه عربستان سعودي با استفادي نيروي هوايي آمريكا از هواپيماهاي "آواكس E-3A " سعودي براي افزيش نظارت بر خليج، موافقت كرده است. آواكس از پيشرفته ترين هواپيماهاي جاسوسي آن زمان و مجهز به مدرن ترين تجهيزات راداري و سيستمهاي جاسوسي بود.
در25 ژوئن عراق، يك نفتكش ترك را در نزديكي پاياني بارگيري جزيري خارك هدف قرار داد. پس از آن در 27 ژوئن ايران به 2 نفتكش اسكانديناوي كه به سمت كويت در حركت بودند، حمله كرد. عراق نيز در پاسخ به اين حمله،در 29 ژوئن، 6 بار به مواضع ايران حمله كرد و قايقهاي تندروي ايران نيز، 30 ژوئن، نفتكشهاي كويتي را به گلوله بستند.
در پايان ماه ژوئن، آمريكا طرح پيشنهادي ايران براي آتش بس در خليج را رد كرد. آمريكا فشارهاي خود را براي پذيرش قطعنامه 528 سازمان ملل كه در سال 1986 دو طرف را به توقف جنگ فراخوانده بود، افزايش داد تا ايران را وادار به عقب نشيني و عدم ايفاي نقش در خليج كند. در اين زمان ايران با برگزاري مانورهاي دريايي به اين تحركات واكنش نشان داد. نخست وزير ايران و حسنعلي از فرماندهان نيروي دريايي سپاه از اين فرصت استفاده كرده و به آمريكا هشدار دادند كه در صورت رويارويي با ايران در خليج ، درسي تلخ و فراموش نشدني به آنها خواهند داد.
تحركات ايران در خليج به وضوح نشان مي داد كه اين كشور قصد عقب نشيني از مواضع خود در برابر آمريكا ندارد و ايالات متحده با خطرات بسياري از جمله برخورد با مين، عمليات انتحاري و حملات قايقهاي تندرو و ناوچه ها روبرو خواهد بود. در جنگ نفتكشها در 5 ماهي اول 1987 ، به 53 كشتي خسارت وارد شد. در جنگ نفتكشها در بين سالهاي 1981 تا 1986، بيش از 220 نفر كشته شدند. در سال 1987 نيز 47 نفر جان باختند كه 37 نفر آنها از خدمي يك كشتي آمريكايي بودند كه هدف موشك هاي عراق قرار گرفت.

*9-8- افزايش حملات پراكنده در شمال:

اواخر بهار 1987 در حاليكه ايران به جنگ رواني در خليج متمركز شده بود، اما حملات زميني خود را نيز ادامه مي داد. روز 14 مي، توپخاني ايران به عمليات خود در نقاط مرزي شمال عراق و در حمايت از نيروهاي كرد مخالف دولت ادامه داد. ايران مدعي شد كه نيروهاي كرد، 260 عراقي را به هلاكت رسانده و 400 نفر ديگر را نيز زخمي كرده اند و تا 35 مايلي شمال كركوك نيز پيشروي كرده اند.
در حاليكه اين ادعاها تا حدودي بزرگ نمايي بنظر مي رسيد، كارشناسان آمريكايي تخمين زدند كه 35 تا 50 هزار نيروي عراقي بايد در منطقه مستقر شوند تا با 20 هزار شبه نظامي كرد مقابله كنند. نيروهاي كرد همچنين باعث بروز درگيري هاي پراكنده در اربيل، دهوك و ديگر مناطق شمال عراق شده بودند و بر اساس اعلام كارشناسان تلفاتي 2000 نفري را به عراق وارد كرده و منطقه اي در حدود 2000 تا 5000 كيلومتر مربع را در اختيار خود در آورده بودند. اين نيروها به سلاح هاي پيشرفته اي چون مسلسلهاي اتوماتيك، خمپاره انداز و راكت انداز مجهز بودند.
در اين ميان ،عراق تلاش مي كرد تا نيروي دفاع زميني خود را تقويت نمايد و خط دفاعي تازه اي را در عمق مرزهاي جنوبي ايجاد كند. در همين راستا موانعي مصنوعي به ارتفاع 15 پا و بصورت موازي تا فاصلي 200 تا 800 متري نصب كرد. با وجود اين موانع، نيروهاي عراقي ميتوانستند با عقب نشيني سريع، بدون ترك منطقه، موقعيت دفاعي جديدي بگيرند.
ايران نيز با تخليه آب موانع طبيعي و درياچه هاي اطراف بصره، سنگرهاي خاكي بسياري در شرق بصره ايجاد كرد و اين طور وانمود مي كردند كه ايران قصد حملي ديگري به بصره را دارد. علاوه بر اين در 17 و 18 ژوئن 1987 ، ايران چند حملي پراكنده انجام داد. اولين آن حملي مشتركي با شورشيان كرد عراق در شمال بود كه در نزديكي اربيل صورت گرفت. عمليات بعدي يك روز بعد و در جنوب صورت گرفت كه حمله اي از سه نقطه و بصورت همزمان بود. گرچه عراق اعلام كرد اين حمله با شكست مواجه شده، اما در ا ين حمله موفقيتهايي براي ايران حاصل شده بود.

*9-9 تأثير تلاشهاي جديد سازمان ملل براي برقراري صلح:

شايد بطور كنايه آميزي، تأثير اصلي اين تهاجمات ايران ،كمك به عراق بود تا با حمايت كشورهاي ديگر بر سر قطعنامي صلح سازمان ملل به توافق برسد. در 20 جولاي 1987، شوراي امنيت سازمان ملل بالاخره قطعنامي 598 را صادر كرد. اين قطعنامه تمام مسائل مربوط به هزينه ها و خسارات جنگ را در بر گرفته بود. همچنين از هدف قرارگرفتن غير نظاميان و استفاده از سلاحهاي شيميايي ابراز تأسف كرد ودر آن :
*از هر دو طرف خواست تا با آتش بس فوري و توقف تمام حملات زميني، هوايي و دريايي، سريعاً تمام نيروهاي خود را تا مرزهاي بين المللي عقب ببرند.
*از دبير كل سازمان ملل خواست تا گروهي از ناظران سازمان ملل را براي بررسي، تأييد و نظارت بر آتش بس به منطقه اعزام كند.
*از دو طرف خواست تا پس از پايان جنگ سريعاً نسبت به بازگرداندن اسراي جنگي اقدام نمايند.
*از ديگر كشورها خواست تا از دامن زدن به تنشهاي موجود خود داري كنند.
*از دبير كل خواست تا با سفر به منطقه با هر دو طرف وارد مذاكره شود و از گروهي بي طرف بخواهد تا با تحقيق، مسئول آغاز جنگ را مشخص نمايد و در اسرع وقت به استحضار دبير كل برساند.
*از دبير كل خواست تا با هدف ارتقاء امنيت و ثبات در منطقه، با ديگر كشورهاي منطقه و دو طرف درگير، گفتگو نمايد.
*تصميم گرفت در صورت لزوم و براي حصول اطمينان از پيشرفت آتش بس، شوراي امنيت مجدداً تشكيل جلسه دهد.
شكي نيست كه اين اقدام سازمان ملل كاملاً در جهت منافع عراق و بازتاب نگراني اعضاي شوراي امنيت از ادامي حملات ايران و پيشروي هاي اين كشور در عراق و ساير كشورها بود. عراق مدتها براي چنين اقدامي از سوي سازمان ملل، فشار وارد مي كرد. متن قطعنامه 598 قاطعانه از ايران مي خواست تا تمامي نيروهايش را از قلمرو اشغال شدي عراق خارج و سريعاً اسراي جنگي رامبادله نمايند. در زمان صدور قطعنامه، ادبيات حاكم بر آن به اين معنا بود كه ايران بايد امتيازات گسترده اي به عراق بدهد كه در قبال آن امتياز بسيار كمي بدست خواهد آورد. بجز اين مورد،در مساله مرزهاي شناخته شدي بين المللي، ايران حق حاكميت بر اروند (شط العرب) را بر اساس قرار داد 1975 الجزاير را بدست مي آورد.
قطعنامه 598 سوال در مورد متجاوز را مطرح كرده بود و بصورت سربسته و مبهم به احتمال كمك هاي بين المللي در بازسازي اشاره داشت. زمان صدور اين قطعنامه نيز گوياي اين مطلب است كه تمام اين اقدامات زماني صورت گرفت كه ايران تمامي مذاكرات را به حالت تعليق درآورده بود. علاوه بر اين سازمان ملل زماني اين قطعنامه را صادر كرد كه آمريكا وبسياري از كشورها با فشار و ايجاد تحريم تسليحاتي، سعي در مجاب كردن طرفين به پذيرش قطعنامه 598 داشتند كه مي توانست نسبت به هريك از طرفين كه قطعنامه را رد ميكردند، اعمال شود. اما اين تحريمهاي تسليحاتي عملاً فقط در مورد ايران اجرا مي شد تا تسليحات لازم براي ادامي حملات ،به دست اين كشور نرسد.
قطعنامي جديد سازمان ملل نسبت به قطعنامي پر ابهام سال گذشته، تأثيرات به مراتب بيشتر و سريعتري بر ايران داشت. ايران در پاسخ به قطعنامه، جانب داري سازمان ملل از عراق را تقبيح نمود و خواستار اين شد تا پيش از هرگونه آتش بس، مسئلي طرف متجاوز اين جنگ روشن شود. ايران همچنين به تقاضاي خود مبني بر آتش بس در منطقي خليج اصرار كرد و حملات خود به ايالات متحده را افزايش داد و تلاش كرد تا روابط خود با روسيه را تقويت نمايد تا مطمئن شود كه شوراي امنيت بر سر تحريم تسليحاتي اين كشور، به توافق نخواهد رسيد. به علاوه ايران مذاكراتي پنهاني را با چين آغاز كرد تا اين كشور را در ادامي ارسال تسليحات به ايران متقاعد سازد و از اين كشور خواست تا صرف نظر از آنچه بصورت علني ابراز ميكند، با تحريم سازمان ملل همراهي نكند.
در نتيجي قطعنامه 598، اين سازمان موفق شد تا به تلاشهاي خود در زميني صلح وجهه اي بين المللي بدهد كه تا پيش از اين نداشت. اما اين قطعنامه، سازمان ملل را نيز به عنوان عضوي از مذاكرات پيچيدي ايران و عراق مطرح ساخت كه سعي مي كردند نسبت به موضع خود در جنگ، حمايتهاي خارجي را جلب كنند. در حقيقت سازمان ملل نيز به نوعي ، بخشي از جنگ گرديد.
تأثيرات بلند مدت قطعنامي سازمان ملل بسيار متفاوت بود. در طول يكسال پس از آن، ايران و عراق دائماً براي تأثير گذاري بر سازمان ملل در حال كشمكش بودند. عراق بيشترين امتيازات را كسب كرده بود و آن هم بدليل ديپلماسي انعطاف پذير و تمايل اين كشور براي ارتباط با ساير كشورها بود. آمريكا تلاش مي كرد تا با استفاده از تحريمهاي سازمان ملل، به اين درگيري ها پايان دهد، اما اين كشور در جلب موافقت شوراي امنيت سازمان ملل براي تحريم تسليحاتي موفق نبود. در عوض، آمريكا و روسيه بر سر ارسال هر درخواست تحريم به شوراي امنيت، وارد جنگ ديپلماتيك پيچيده اي مي شدند. روسيه بطور كلي تحريم تسليحاتي و ديگر تحريمها را رد مي كرد و تلاش مي نمود با استفاده از اين فرصت، حمايتهاي داخلي ايران را با خود همراه كند و كشورهاي جنوبي خليج را متقاعد سازد كه روسيه تنها قدرتي است كه هر دو طرف با اعتماد به آن، بر سر آتش بس مذاكره خواهند كرد. در همين زمان دبير كل سازمان ملل تلاش مي كرد تا به نحوي به توافقاتي بين ايران و عراق دست پيدا كند و آتش بس متعادل تري بين طرفين برقرار نمايد. در حاليكه قطعنامي 598فضايي سياسي را پيشنهاد كرده بود كه در آن دستيابي به صلح محتمل بود؛ اما اين جنگ بود كه تا مشخص شدن نتيجي جنگ و برقراري آتش بس ادامه داشت، نه مذاكرات.
قطعنامي سازمان ملل در مورد تشويق ديگر كشورها به تلاش براي برقراري صلح و پرهيز از اقداماتي كه منجر به دامن زدن و گسترش درگيريها شود، و همچنين تسهيل در اجرايي شدن قطعنامه سخني به ميان نياورده بود. همچنين چند روز پس از تصويب قطعنامه 598، بدلايل مختلف و پيچيده نقش قدرتهاي خارجي وسيعتر و تعيين كننده تر گشت.

نويسنده:آنتوني كردزمن و انشتار از خبرگزاري فارس