فارن افرز: ایران چگونه خاورمیانه ای جدید را شکل می دهد؟

فارن افرز: ایران چگونه خاورمیانه ای جدید را شکل می دهد؟

رایس وزیر امور خارجه پیشین ایالات متحده ، در سال 2006 و در بحبوحه جنگ شدید میان اسرائیل و حزب الله لبنان، جمله معروف خود که "جهان شاهد تولد خاور میانه جدید" می باشد را بیان کرد. او درست می گفت اما در واقع نه به شکلی که او آرزو داشت...

آجیل کوارتز سقف کناف کفسابی میکروپیگمنتیشن

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

آمار سایت


بازدید روز

۴۰۴۸

بازدید دیروز

۲۲۷۹

بازدید ماه

۲۶۴۰۲

بازدید کل

۳۲۳۱۱۰۲

افراد آنلاین

۳۷۹

فارن افرز: ایران چگونه خاورمیانه ای جدید را شکل می دهد؟

تاریخ:۱۳۹۵/۱۱/۱۳

فارن افرز: محور مقاومت ایران خیزش می کند، ایران چگونه در حال شکل دادن به خاورمیانه ای جدید است؟


رایس وزیر امور خارجه پیشین ایالات متحده ، در سال 2006 و در بحبوحه جنگ شدید میان اسرائیل و حزب الله لبنان، جمله معروف خود که "جهان شاهد تولد خاور میانه جدید" می باشد را بیان کرد. او درست می گفت اما در واقع نه به شکلی که او امیدوار بود زیرا به جای کم شدن قدرت حزب الله و پشتیبان آن ایران، جنگ فقط به افزایش قدرت و شهرت آنچه که به "محور مقاومت" معروف است منجر شد؛ یعنی بلوک قدرتی که شامل: ایران، عراق، سوریه، حزب الله و حماس در فلسطین بود. جنگ 2006 فقط یکی از سری رویدادهایی بود که طبیعت محور مقاومت را به لحاظ ژئوپلیتیکی و نظامی به طور چشمگیری تغییر داد. البته حمله آمریکا به عراق در سال 2003، که باعث نفوذ فراتر ایران در منطقه شد و نیز سقوط موصل به دست  داعش در سال 2014 نیز از دیگر سری از این تحولات بودند و این وقایع  منجر به قدرتمند شدن و تکثیر یافتن گروه های شیعه گردیدند. این تغییرات موجب شکل دهی مجدد و  بنیادین "نظم معاصر خاورمیانه"  شدند.

پس از بهار عربی سال 2011 ، نخبگان کشورهای عربی در حال دست و پنجه نرم کردن با پیامدهای سیستم رو به فرسایس حکومتی خود، یعنی حکمرانی ضعیف و مشروعیت زدایی حکومت های خودکامه بوده اند و این  مسأله موجب شده که  ایران و شرکایش من جمله روسیه قادر به ساخت معماری جدید امنیتی و سیاسی منطقه ای بشوند. جنبش های مسلحانه شیعه با حمایت تهران به عنوان مرکز بی منازعه محور مقاومت ، شبکه امنیتی و سیاسی چند قومیتی و فرا ملیتی را درعراق و نیز در تمام محور مقاومت خلق کرده است و موجب شده  است که این محور از قبل قوی تر و مؤثر تر بشود.
اکنون مهمترین موضوعی که دولت جدید آمریکا در خاورمیانه با آن روبه رو خواهد شد، خیزش محور مقاومت با رهبری ایران خواهد بود. اما با توجه به  بدتر شدن نظم امنیتی منطقه و قدرتمند شدن ایران و متحدانش، مخصوصاً پس از توافق هسته ای سال 2015 ایران، این پرسش مطرح می شود که باید با آن چه کرد؟

مباحث سیاسی تا به الان بر روی موضوعات منفرد و آن هم برپایه مورد به مورد تمرکز نموده اند، همانند: توازن قدرت در سوریه، درگیر شدن در موضوع توافق هسته ای و یا عقب زدن ایران در پسا برجام و یا مدیریت یمن، کشوری که به شدت ناآرام است. اما باید توجه داشت که طراحی سیاستی نو برای خاورمیانه، رویکردی جامع تر را نیاز دارد؛ رویکردی که  ذات محور مقاومت را بفهمد و این که این محور چگونه در طی چند سال گذشته به طور بنیادی تغییر کرده است. ایدئولوژی محور مقاومت از حالت "ابتدایی دولت محوری" تکامل یافته است؛ این ایدئولوژی به پروژه ای فرا ملیتی تغییر کرده که توسط شبکه منظمی از جنبش های مسلحانه مردمی در سراسر منطقه حمایت می شود.

خیزش ارتش های مردمی
پیش از بهار عربی، به جز حزب الله و حماس، محور مقاومت شراکت حکومت ها بود یعنی ایران، عراق و سوریه که عمدتاً  نشانگرهای اصلی "دولت های مدرن وبری" فرض می شد. تصمیم گیری های مرکز گرا، مرزهای رسمی حکومتی و نظامیانی که تقریباً بر وسیله مشروع استفاده از خشونت انحصار داشتند همه به این معنا بود که تنها حکومت حق داشت تا امنیت داخلی را اجراء کند و یا در بیرون مرزها وارد جنگ شود. این کشورها از نظر ایدئولوژیکی در موضوعاتی مانند فراخوانی برای نظم منطقه ای مستقل و نیز مقاومت در برابر اسرائیل و همچنین  مقاومت در برابر آنچه که آنها امپریالیسم آمریکایی می دانند، متحد بودند.پس از سال 2011  زمانی که بهار عربی به وقوع پیوست، جنگ داخلی در سوریه و یمن شروع شد و گروه های تروریستی همانند داعش شروع به برقراری حکومت در  سوریه و عراق نمودند، حکومت های عرب  کم کم انحصار خود را بر وسایل مشروع خشونت از دست دادند. در نتیجه با شکست پروژه مدرن دولت – ملت در جهان عرب، ارتش های مدرن کوچک شدند و علت آن ناتوانی نخبگان سیاسی در اصطلاحاً حصول وفاداری سربازان بود.

در عراق، ارتش ملی که توسط آمریکا آموزش دیده بود با حمله داعش به موصل از بین رفت و این در حالی بود که در داخل  سوریه افراد به سرعت مقابل هم ایستادند و بخش های قابل توجهی از داخل ارتش سوریه فرار نمودند. قدرت در میان محور مقاومت از سطح دولتی به بازیگران غیر دولتی  و همچنین گروه های شبه نظامی نزول کرد. گروه هایی که برای پر کردن  خلاء امنیتی در یک فرآیند بومی دولت سازی برخاستند که البته این  خود از بحث دولت های وبری فراتر رفت و این گروه ها نه تنها مقابل دشمنان سنتی خود بلکه مقابل دشمنان جدید نیز ایستادند، دشمنانی چون: سنی های افراطی و داعش.

گروه های شبه نظامی جدید شامل نیروهای بسیج مردمی در عراق، حوثی ها در یمن و نیز نیروهای دفاع ملی سوریه بودند. البته گروه های خارجی چون فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان هم در سوریه فعالیت می کنند. این گروه ها طیف غنی و اصطلاحاً موزاییکی از قومیت ها و عقاید  را در بر می گیرند که مجموعاً صدها هزار رزمنده می شوند. اینها از حمایت گسترده برخوردارند و این درحالی است که آنها اغلب ارتش های نظامی جنبش های اجتماعی هستند که در داخل بخش های مهم جوامع و آن هم در کشورهای جنگ زده ظهور یافتند.

علی رغم تنوع عقاید و انگیزه ها در میان گروه های مسلح، نفوذ ایران بر اینها آشکار است. آنها از بسیج الگو برداری شدند، شبه نظامیان ایرانی، میلیون ها نفری که در طی 8 سال جنگ ایران و عراق در دهه 80 بسیج شدند. در واقع واژه عربی " حشد الشعبی" و واژه فارسی "بسیج" هم معنا می باشند.این نیروهای امنیتی و نظامی چند قطبی که توسط ایران سازماندهی و آموزش دیده اند، نهاد سازی را احیاء و اصطلاحاً محلی کرده است و به "نخبگان جدید" با حمایت گسترده در سراسر عراق و سوریه و اخیراً یمن، فضا داده است. به عنوان مثال در عراق، خلاء امنیتی که از شکست حکومت عراق و سقوط موصل توسط داعش ایجاد شد، به ظهور چندین جنبش مسلحانه منجر شد مخصوصاً پس از فتوای آیت الله سیستانی در سال 2014 که برای مقاومت مسلحانه در مقابل گروه های نظامی فراخوان داد.  
فتوای آیت الله سیستانی همانند  فرمان آیت الله خمینی در سال 1979  بود که بسیج را در ایران ایجاد کرد. مجلس عراق در 26 نوامبر 2016، قانونی را تصویب کرد که حشد الشعبی را قانونی اعلام می کند و این اتفاق پس از روز بسیج در ایران روی داد...

 در این میان مهمترین موضوع این است که دولت نوین ایالات متحده آمریکا با خاورمیانه‌ای مواجه خواهد شد که تحت نظارت محور مقاومت ایران قرار دارد.حماس، از گروه‌های مورد حمایت ایران رهبری ناحیه غزه را در دست خود داشته و بنابر گزارش‌ها عماد العلامی رهبر انتقالی‌ آن‌ها با ایران و نیروهای مقاومت حزب‌الله در چند دهه گذشته روابط خوبی برقرار کرده و غالبا به ایران سفر می‌کند. رشد قدرت ایران به نحوی است که خطر واقعی گسترش این محور به بحرین و شرق عربستان که میادین نفتی عمده سعودی در آنجا قرار دارد و یا تحکیم مواضع محور مقاومت در یمن و تنگه باب المندب وجود دارد. از آنجایی که ایرانی‌ها به ویژه سران ارشد این کشور ریشه بحران‌های ژئو پلیتیک منطقه را به ویژه در سوریه تهدید واقعی و عینی برمیشمارند و در ذهنیت ایشان نبرد سوریه بیشتر کار آمریکا و شرکایش برای ضربه زدن به قدرت ایران می باشد ،بنابراین بعید به نظر میرسد سران بلندپایه ایران و سپاه پاسداران سوریه را رها کنند.

از بین بردن محور مقاومت غیرممکن است و نمی‌توان آن را به عقب بازگرداند. همچنین پشتیبانی های اجتماعی مهمی در پشت این سازمان ها و جنبش‌های نظامی این محور قرار دارد که بسیاری از آن‌ها مشتاق نبرد و حتی جان دادن برای اهداف خویش هستند. بدون شناخت این واقعیات اعمال فشار بیشتر بر ایران و محور مقاومت با عنایت به این‌که آن‌ها دهه‌ها تحت نبرد یا وضعیت جنگی بسر برده‌اند دستاورد اندکی خواهد داشت. بنابراین ضروری است که آمریکا با استفاده از ابزارهای لازم و دیپلماسی به مذاکره پرداخته و قوانین نوینی را برای این عرصه جدید ژئوپلیتیک در نظر گرفته و قادر به مدیریت رشد این محورمقاومت باشد. این امر باید شامل محدود کردن مرزها و مناطق تحت نفوذ محور مقاومت و تعامل با کشورها و عوامل دیگر غیر دولتی باشد.  

مترجم: شاهرخ مصلحی

 

منبع:
 http://en.hdhod.com/m/Iran-s-Axis-of-Resistance-Rises-How-It-s-Forging-a-New-Middle-East_a17103.html



دیدگاه خود را بیان کنید