گسترة نام خليج فارس در منابع تاريخي

گسترة نام خليج فارس در منابع تاريخي

اگرچه درياي پارس نام خود را از قوم پارس كه در حدود 800 ق.م در خوزستان و سپس پارس حكومت مي‌كردند، گرفته است، اما براي نخستين بار نام اين دريا در متن لوگال زاگسي پادشاه اروك آمده است.

کابینت

سقف کناف

موزه خلیج فارس

ژئوپلتیک خلیج فارس

اسناد خلیج فارس

نقشه های خلیج فارس

برگزیده هفته

رویدادهای خلیج فارس

آمار سایت


بازدید روز

۱۴۴۷

بازدید دیروز

۱۷۰۹

بازدید ماه

۴۲۷۴۱

بازدید کل

۵۶۰۷۵۵۹

افراد آنلاین

۱۱۸

گسترة نام خليج فارس در منابع تاريخي

تاریخ:۱۳۸۸/۰۳/۱۱

گسترة نام خليج فارس در منابع تاريخي


اگرچه درياي پارس نام خود را از قوم پارس كه در حدود 800 ق.م در خوزستان و سپس پارس حكومت مي‌كردند، گرفته است، اما براي نخستين بار نام اين دريا در متن لوگال زاگسي[1] پادشاه اروك آمده است.[2]


پيش از آنكه قوم آريايي بر ايران تسلط پيدا كنند، آشوري‌ها اين دريا را در كتيبه‌هاي خود به نام نامرتو[3] كه به معني رود تلخ است، ياد كرده‌اند. احتمالاً اين قديمي‌ترين نام است كه از خليج فارس باقي مانده است.
در تمدن ايلامي در هزارة سوم قبل از ميلاد كه از حدود جنوب اين امپراتوري را دربرمي‌گرفت و به بوشهر كنوني (ليان قديم، به قول يونانيان مزامبريا) محدود مي‌شد، سنگ‌نبشته‌هايي به دست آمد كه بيانگر توجه ايلامي‌ها به سواحل خليج فارس است. با تشكيل امپراتوري هخامنشي و تصرف فينيقيه و مصر، هخامنشيان به ضرورت توسعه و نفوذ خوذ در درياها پي بردند. اقدام داريوش در شناسايي مسيرهاي دريايي نشان مي‌دهد كه چگونه اين پادشاه به منطقة خليج فارس توجه خاصي داشته است.


اگرچه نام درياي پارس به صورت مستند در آثار مورخان و جغرافي‌دانان يوناني آمده، اما در كتيبه‌اي كه از داريوش هخامنشي در تنگة سوئز مصر يافته شد، عبارتي به اين مضمون آمده كه: «درايه تي هچا پارسيا آئي‌تي» كه زبان شناسان آن‌را به اين صورت معني كرده‌اند: دريايي كه از پارس مي‌رود (سر مي‌گيرد)؛ چنان‌كه ملاحظه مي‌شود، از اين دريا با عنوان درياي پارس ياد شده است.[4]


شايان ذكر است كه بيش از سيزده تن از مورخان و جغرافي‌دانان يوناني و رومي مانند هكاتائوس (480 ق.م)، ويكائرخوس (300 ق.م)، آراتستن (210 ق.م)، هيپارخوس (يا هيپارك)(130 ق.م)، پوزير وتيوس (يك ق.م)، استرابو (يك ق.م)، پومپوتيوس ملا (يك ميلادي)، كنت كورث (اول ميلادي)، فلاريوس آريانوس (140 م)، بطلميوس (قرن دوم ميلادي)، پري اجب (300 ميلادي) و اوروزيوس (400 ميلادي) در آثار خود خليج فارس را به صورت «سينوس پرسيكوس»، «پرسيكوم ماره» و «پرسيكون كااي تاس» آورده‌اند.[5]
تا قبل از نئارخوس[6] (24 ـ 325 ق.م) برداشتهاي جغرافيايي از خليج فارس مبهم بود و نويسندگان يوناني، خليج فارس، ‌خليج عدن، و درياي سرخ را تحت عنوان درياي اريتره، نامگذاري كرده بودند.[7]


فلاويوس آريانوس[8] كه در قرن دوم ميلادي زندگي مي‌كرد، در كتاب معروف خود آنابازس[9] از سفر دريايي نئارك كه به دستور اسكندر مأموريت داشت از رود سند به درياي عمان و خليج فارس بگذرد و به مصب فرات داخل شود، سخن گفته و نام اين خليج را «پرسيكون كا اي تاس»[10] نوشته كه ترجمه تحت‌اللفظي آن خليج فارس است.
بطلميوس معروف كه از بزرگان علم هيئت و جغرافياي قديم است و در قرن دوم قبل از ميلاد زندگي مي‌كرده در كتاب بزرگي كه در علم جغرافيا به زبان لاتين نوشته از اين دريا با عنوان «پرسيكوس سينوس» ياد مي‌كند. بنابراين همان‌گونه كه نوشتيم بسياري از مورخان و جغرافي‌دانان مشهور يوناني و رومي نام اين آبراه مهم را «درياي پارس» نوشته‌اند.


نام خليج فارس در منابع دوران اسلامي
در كتابهاي معتبر جغرافيايي و تاريخي كه در سده‌هاي نخستين اسلامي تأليف شده‌اند و به مناسبتي از درياي پارس نامي به ميان آمده، از اين دريا با نام «بحر فارس»، «البحرالفارسي»، «الخليج الفارسي» و «خليج فارس» ياد گرديده است. بعضي از جغرافي‌دانان اسلامي معتقدند كه «بحرالفارسي» به گسترة آبي بسيار وسيع اطلاق مي‌شده است و محدوده‌اي كه امروز به نام خليج فارس شناخته مي‌شود، تنها قسمتي از درياي پارس به شمار مي‌رود.


ابوبكر احمدبن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني معروف به اين فقيه كه كتاب خود را با عنوان مختصر كتاب البلدان در سال 279 هجري تأليف نمود، از اين دريا به صورت «بحر فارس» ياد كرده است. ابن رشيد در كتاب الاعلاق النفسيه كه در سال 290 هجري در اصفهان تأليف نموده و ابوالقاسم عبيدالله‌بن عبدالله‌بن احمدبن خردادبه كه در قرن چهارم هجري مي‌زيسته در كتاب معروف المسالك والممالك و ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري در كتاب المسالك والممالك كه در قرن چهارم هجري مي‌زيسته است از اين آبراه مهم با عنوان «البحرالفارسي» ياد كرده‌اند.


اصطخري در اين باره مي‌نويسد:
«بدان كه درياي پارس شعبه‌اي از درياي محيط است كه اين دريا از صين] چين[ بيرون مي‌آيد و از شهر واق‌واق مي‌گذرد تا مي‌رود بر حدود شهرهاي سند و هند و كرمان تا آنجا كه به پارس مي‌رسيد.»[11]


مؤلف كتاب حدودالعالم من‌المشرق الي‌المغرب پس از توضيح درباره حدود بحرالاعظم به پنج خليجي اشاره مي‌نمايد كه يكي از آنها خليج پارسي است. وي در اين باره مي‌نويسد:
«و چهارم خليج پارس خوانند كه حد از پارس برگيرد با پهناي اندك تا به حدود سند رسد.»[12]


همچنين ابوالحسن علي‌بن الحسين ‌بن علي المسعودي در دو كتاب مشهور خود مروج‌الذهب و معادن الجوهر و التنبيه و الاشراف و مقدسي در كتاب البدء والتاريخ و ابن حوقل در كتاب صورة‌الارض كه آن‌را به سال 367 هجري قمري به پايان رسانده، آن دريا را «بحر فارس» ناميده‌اند. ابن بلخي در كتاب فارسنامه، ياقوت حموي در معجم البلدان، ابوعبدالله زكريابن محمدبن محمود قزويني در كتاب آثار البلاد و اخبارالعباد و حمدالله مستوفي در كتاب نزهة‌القلوب و دهها مورخ و جغرافي‌دان مسلمان ديگر اين خليج را خليج فارس (بحر فارس) ناميده‌اند.[13]


دكتر محمدجواد مشكور در مقاله‌اي با عنوان «نام خليج فارس» كه به مناسبت برگزاري سمينار خليج فارس آن‌را نوشته و ادارة كل انتشارات و راديو در جلد اول مجموعه مقالات خليج فارس به چاپ رسانيده است، بيش از چهل كتاب و مأخذ معتبر معرفي مي‌نمايد كه نويسندگان آن آثار نام اين دريا را خليج پارس معرفي كرده‌اند. شايان ذكر است كه «خليج العربي» در كتابهاي تاريخي و جغرافيايي قديم مطلقاً به درياي سرخ كه بين تنگه باب‌المندب و ترعه سوئز قرار دارد، اطلاق مي‌شد و به مناسبت شنهاي سرخ ساحل آن‌را به يوناني «اري‌تره»[14] و به لاتين ماره‌روبروم[15] يعني درياي سرخ و بحر قلزم مي‌خواندند[16].


نقش سر چارلز بلگريو، در تغيير نام خليج فارس
همان‌گونه كه نوشتيم «خليج‌ا/ل/ع/ر/ب/ي» نام دريايي است كه در منابع جغرافيايي و تاريخي قديم به نام درياي سرخ يا بحر احمر شناخته مي‌شود. در سال 1955 م/ 1334 خورشيدي سرچارلز بلگريو[17] يكي از ديپلمات‌هاي انگليسي كه مدت سي سال در خليج فارس اقامت كرده بود، در مقاله‌اي در مجلة عربي زبان بحرين، فريبكارانه اين جمله را نوشت: «خليج فارس كه اعراب آن را خليج‌ال/ع/ر/ب/ي مي‌گويند» و بدين‌وسيله بود كه اين سياستمدار انگليسي براي اولين بار بذر فتنه‌اي كاشت كه در سالهاي بعد مورد استفاده ناسيوناليست‌هاي عرب قرار گرفت.


در سال 1958 م/ 1377 هـ .ق اين اصطلاح مورد استفاده عبدالكريم قاسم كه با كودتايي در عراق به قدرت رسيد، قرار گرفت. وي براي برانگيختن احساسات عمومي اعراب عليه ايران، نام خليج ع/ر/ب/ي را به جاي خليج فارس به كار گرفت. تبليغات «خليج‌ا/ل/ع/ر/ب/ي» در بين عربها طرفداري پيدا نكرد. پس از عبدالكريم قاسم، جمال عبدالناصر، رهبر مصر كه به‌شدت طرفدار پان‌عربيسم بود، اين اصطلاح جعلي و هدفدار را به كار گرفت تا به واسطة اختلافاتي كه با محمدرضاشاه بر سر مسئله شناسايي اسرائيل از طرف ايران داشت، بهره برد. اقدام ناصر چون با جريان ناسيوناليزم عرب همراه شده بود، اثرات منفي خود را در شيخ‌نشينهاي كرانة جنوبي خليج فارس به جا گذاشت. در سال 1964 م/1384 هـ .ق اتحادية عرب براي نخستين بار نام مجعول خليج‌ا/ل/ع/ر/ب/ي را در يك سند رسمي ذكر كرد و به دنبال آن، تصميم گرفت اين نام را در برنامه‌هاي درسي كشورهاي عضو اتحادية عرب و مكاتبات رسمي به كار برد.


در حال حاضر كشورهايي مانند امارات متحده عربي و قطر در مكاتبات و پژوهشهاي تاريخي و جغرافيايي خود با يكديگر واژة «خليج» به تنهايي و زماني «خليج‌ال/ع/ر/ب/ي» را به كار مي‌برند. اين در حالي است كه در تمام سازمانهاي بين‌المللي و اطلس‌هاي جهاني همواره نام تاريخي و واقعي خليج فارس به كار مي‌رود و برخي از انديشمندان و دانشگاهيان كشورهاي عربي نيز تغيير نام خليج فارس به خليج‌ال/ع/ر/ب/ي را مورد تمسخر قرار داده و تلاش براي دگرگون كردن اين نام را محكوم كرده‌اند.[18]

________________________________________
بن مایه ها:
باسورث، كليفورد ادموند (1384). «نام‌‌گذاري خليج فارس». ترجمة منصور چهرازي، پژوهشنامة خليج فارس، ضميمة كتاب ماه تاريخ و جغرافيا.
منتظرالقائم، اصغر (1384). مجموعه مقالات همايش بين‌المللي خليج فارس در گسترة تاريخ، اصفهان: دانشگاه اصفهان، جلد اول.
چيت‌ساز، محمدرضا (1384)، خليج فارس و خليج‌العربي، مجموعه مقالات همايش بين‌المللي خليج فارس در گسترة تاريخ، به كوشش دكتر اصغر منتظرالقائم، جلد دوم.
اصطخري، ابواسحاق ابراهيم(1340)، مسالك والممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب،
حدودالعالم من‌المشرق الي‌المغرب(1372)، با تعليقات و.مينورسكي، ترجمة ميرحسين‌شاه، به تصحيح مريم ميراحمدي و غلامرضا ورهرام، تهران: دانشگاه الزهرا
مشكور، محمدجواد، «نام خليج فارس»، مجموعه مقالات خليج فارس، چاپخانة سازمان سمعي و بصري هنرهاي زيباي كشور، جلد اول.
[1]. Lugal Zagesi
[2] . باسورث، كليفورد ادموند (1384)، «نام‌‌گذاري خليج فارس»، ترجمة منصور چهرازي، پژوهشنامة خليج فارس، ضميمة كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، ص 29.
[3] .Narmarratu
[4] . مجتهد‌زاده، پيروز (1349)، شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس، تهران: موسسه عطايي، ص 31.
[5] . باسورث، پيشين، ص 29.
[6]. Nearchus
[7] . چيت‌ساز، محمدرضا (1384)، خليج فارس و خليج‌العربي، مجموعه مقالات همايش بين‌المللي خليج فارس در گسترة تاريخ، به كوشش دكتر اصغر منتظرالقائم، اصفهان: دانشگاه اصفهان، جلد دوم، ص 202.
[8] .Flavius Arrianus
[9]. Anabasis
[10]. Persikon Kaitas
[11] . اصطخري، ابواسحاق ابراهيم(1340)، مسالك والممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 107.
[12] . حدودالعالم من‌المشرق الي‌المغرب(1372)، با تعليقات و.مينورسكي، ترجمة ميرحسين‌شاه، به تصحيح مريم ميراحمدي و غلامرضا ورهرام، تهران: دانشگاه الزهرا، ص 94.
[13] .مشكور، محمدجواد، «نام خليج فارس»، مجموعه مقالات خليج فارس، چاپخانة سازمان سمعي و بصري هنرهاي زيباي كشور، جلد اول، صص 42 . 45.
[14]. Erithree
[15] .Marerubrum
[16] . همان، ص 50.
[17] .Sir Charles Belgarave
[18] . در اين زمنيه ر.ك.به: مجتهدزاده، پيروز (1378)، خليج فارس، كشورها و مرزها، تهران: مؤسسة انتشارات عطايي، صص 65 . 63.

http://www.ershadeboushehr.ir/

 

 



دیدگاه خود را بیان کنید